
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت…
ترنم تاریخ در گوش اعصار… امید مافی در همین شبهای محزون و مفتون، وقتی نسیم عصرگاهی برگهای خشکِ حیاطِ حسینیهها را جابهجا میکند، صدای صیحه تعزیهخوانان از دور به گوش میرسد. انگار زمان به عقب بازمیگردد تا جهان برای یک جسم بیسر خون بگرید. تعزیه، فقط و فقط یک نمایش نیست، ترنم تاریخ است در گوش اعصار، غریوی که از دل قرنها فاصله به گوش میرسد تا مظلومیت طلایهدار عشق و یارانش را در صحرای نینوا دوباره زنده کند. در اثنای این نمایشِ آیینی، نقشها شخصیتی خشک و خالی نیستند، بلکه شمایلی هستند از ایستادگی، تهور و تطور. وقتی شمرخوان...






