دروغهایی که باور میشوند
- شناسه خبر: 62066
- تاریخ و زمان ارسال: 16 تیر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نون. کاف
من خبرنگار نیستم، تنها مدت کوتاهی خبر نوشتم، بیشتر از آن گزارش نوشتهام؛ اما در این مسیر، در کارگاهها و دورههایی شرکت کردم که چشمم را به حقیقت تلخ اما ضروریای باز کرد: بیش از ۹۰ درصد اخباری که در فضای مجازی دستبهدست میشود دروغ هستند. نه فقط شایعات ساده، بلکه دروغهای سازمانیافتهای که حتی رسانههای مشهور آن سوی آب هم در ساخت و پخش آن شریکند.
تجربه نشانم داد که بسیاری از این رسانهها نه فقط با ابزارهایی مثل تحریف یا سانسور حقیقت، بازی میکنند؛ بلکه گاه کاملاً بیپروا دروغ میگویند. جالب اینجاست که رسانههای حرفهایتر، در این بیاخلاقی خبرهتر هم هستند!
در این میان، گروهی از مخاطبان، تمام دریچههای خبریشان را فقط به این رسانههای بیرونی باز کردهاند. متأسفانه برخی حتی اینستاگرام را منبع رسمی اخبار میدانند و عجیبتر آنکه اگر نظر کسی با نگاهشان مخالف باشد، واکنششان نه گفتوگو، که حمله و توهین است.
سالها تغذیه یکسویه خبری باعث شده ذهنشان هیچ صدای متفاوتی را نپذیرد. دشمن با عملیات روانی موفق شده تصویر سیاه و نومیدانهای از کشور در ذهنشان بسازد؛ تصویری که با هیچ حقیقت یا منطق روشنگری قابل رقابت نیست.
من هم معتقدم که حکومت ما بینقص نبوده، اما آنچه رسانههای بیگانه انجام دادهاند شکاف بزرگی بین مردم و حکومت و حتی میان خود مردم ایجاد کرده که قضاوت بیطرفانه را برای بسیاری دشوار کرده است.
همین افراد، دیگران را متهم به شستوشوی مغزی میکنند، اما خودشان بیآنکه بدانند، قربانی روایتهایی شدهاند که نه از دل مردم، بلکه از دل اتاقهای فکر طراحی عملیات روانی بیرون آمده. همینها وقتی کسی از وطن و تاریخش میگوید، او را به حکومتی بودن متهم میکنند. گمان میکنند آزادی هدیهای است که قدرتهای جهانی در بستهبندی زیبا برایشان میآورند، غافل از آنکه آزادی، اگر روزی بهدست آید، تنها حاصل آگاهی، گفتوگو و تلاش مردمی است نه بمب و اشغال خاک!
روزهای آغاز جنگ را بهخاطر دارم. بعضیها خیلی خوشحال بودند، حتی از یکی از آشنایانم شنیدم زنی در تاکسی با صدای بلند از آغاز جنگ ابراز خوشحالی میکرد، حتی وقتی او خیلی ملایم ابراز مخالفت کند،از سوی زن مورد ضربوشتم قرار گرفت! زخمهای عمیقی روی صورتش ماند، زخمهایی که نه فقط روی پوست، که بر دل بسیاری از ما ماند.
این آدمها خیلی از ما دور نیستند. در خانه ما رفتوآمد دارند، دوست و فامیل و همکار ما هستند. اما دیگر نمیتوان با آنها آزادانه گفتوگو کرد. ذهنها پر از بدبینی شده، و گوشی برای شنیدن باقی نمانده است.
با اینهمه، هنوز میشود امیدوار بود. ما دشمن هم نیستیم، بلکه مردمی هستیم با نگرانیهای مشترک، با زخمهایی شبیه هم. اگر امروز دیدگاههایمان متفاوت است، دلیل نمیشود که دوستیمان را فراموش کنیم یا ریشههای مشترکمان را نادیده بگیریم.
وطن، خانه ماست؛ خانهای که اگر ویران شود، همه ما بیپناه خواهیم شد. چه خوب است که بهجای دامن زدن به کینهها، بهجای پاککردنِ یکدیگر از دایره رفاقت و گفتگو، کمی بیشتر به هم گوش دهیم. شاید آنچه ما را به هم نزدیک میکند، بیشتر از چیزی باشد که فکر میکنیم.
امروز بیش از همیشه، به همدلی نیاز داریم. به گفتوگو، به شنیدن، به فهمیدن. برای ساختن آینده، برای حفظ وطن، برای اینکه هنوز بتوانیم کنار هم زندگی کنیم. نه دشمن، که هموطن باشیم؛ حتی اگر موافق هم نباشیم.


