خانهای بدون گذشته
- شناسه خبر: 62062
- تاریخ و زمان ارسال: 16 تیر 1404 ساعت 07:39
- بازدید :

نون کاف
خانوادهی ما احتمالا مثل بسیاری خانوادههای دیگر اصلا اهل نوستالژی نیستند.
همین است که حالا نه تنها بزرگترهایمان به جای منازل قدیمی، آپارتماننشین شدهاند، بلکه وسایل قدیمی کمی هم در خانه داریم.
مادرم تعریف میکند که یک روز، احساس کردند خمرههای بزرگ خانهی پدریاش جای زیادی گرفته به همین خاطر آنها را دادند دست بچههای محل که در کوچه قل بدهند تا بشکنند. بچهها هم ذوق کرده بودند و از سر تا ته کوچه، حسابی دویده و کیف کرده بودند و این میراث تاریخی را نابود کرده بودند!
یادم هست یک کمد چوبی قدیمی بزرگ در خانه مادربزرگم بود که هنوز هم آن جنس و رنگ و ضخامت چوب را جایی ندیدهام. خالهام گفت از مد افتاده، و همانجا در حیاط آتشش زدند.
با کمد، چند صندلی چوبی که آسیب دیده اما قابل مرمت بود و یک کنسول چوبی بزرگ که گفتند تویش موش رفته، و چندین دفترچه قدیمی، سندهای خانوادگی، و کاغذهایی که هیچوقت فرصت نداشتیم بخوانیم، سوختند و دود شدند و به هوا رفتند.
چراغ زنبوری، شمعدان، چراغ نفتیها… هر کدام به بهانهای یا دور ریخته شدند، یا بخشیده شدند به این و آن.
هر چند سال یکبار، ظروف قدیمی را میدادند به دخترهای عتیقهپسند فامیل و ظروف خارجی و براق مد روز جایش میآوردند.
لوسترهای برنز که جای لوسترهای بلورین را گرفت، لوسترهای بلور آنقدر در انباری ماندند تا بالاخره گذاشته شدند دم در.
حتی فرشهای دستبافت، با آن نقشونگارهای خاص، با بهانهی «ممکن است بید بیفتد» فروخته شدند و جایشان را به فرشهای ماشینی دادند.
نهایت دلبستگی خانواده ما به گذشته، قاب گرفتن دو تکه پارچهی گلدوزیشده بود که به سبک امروزی روی دیوار نشیمن نصب کردند.
حالا چیزی از آن همه تاریخ شخصی برایمان نمانده.
جز یک آینهی قدیمی، که جهیزیهی سه نسل قبل ماست، چند ظرف که از چشم دختر خالهها در رفته، و تعدادی پارچهی قدیمی که در چمدان کنج کمد خاک میخورد.
اگر وارد خانهی مادربزرگم شوید، به سختی میشود حدس زد این خانه متعلق به یک آدم نود ساله است.
نه مثل خانهی یک خانوادهی کهنسال است، نه بویی از آن دورانها دارد.
بیشتر شبیه خانهی یک خانوادهی جوان است که هیچگاه تجربهی خرید اجناس اصیل و باکیفیت را نداشتهاند.
مبلمان، لوازم، دکوراسیون؛ همهچیز در عین سادگی، جدید است.
اما جالب است: این نسلی که از ریشههایش فاصله گرفت، حالا نسلی تحویل جامعه داده که دوباره به اصل خویش برگشته است.
نگاه قدرشناسانه به اشیای آنتیک و میراثهای خانوادگی را میشود در رفتار نوهها دید.
ما حالا به دنبال همان چیزهایی هستیم که والدینمان ساده از آن گذشتهاند.
هرچه را فروخته بودند، حالا به نوعی دیگر میخریم.
با دقت در فروشگاههای اشیای قدیمی میگردیم، به بازارهای عتیقهفروشی سر میزنیم، و اگر چیزی از گذشته باقی مانده باشد، با وسواس نگهش میداریم.
شاید در ظاهر، این یک علاقهی ساده به سبک کلاسیک باشد. اما در عمق، گویی تلاشیست برای بازگرداندن خاطرهها.
برای زنده کردن آن چیزی که یک نسل، بیصدا از دستش داد.
ما نمیخواهیم فقط اشیا را نگه داریم؛ انگار میخواهیم خودمان را پیدا کنیم، در لابهلای طرح فرشها، چوب میزها، یا دود چراغهای قدیمی.
و شاید روزی که نسل بعد ما از ما بنویسند، بگویند: «آنها چیزهای زیادی را سوزاندند و بخشیدند. اما بچههایشان سعی کردند از نو، خانهای بسازند که گذشتهای داشته باشد.»




