صد رشته قنات در قنوت تو گذشت…
- شناسه خبر: 62187
- تاریخ و زمان ارسال: 17 تیر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

ترنم تاریخ در گوش اعصار…
امید مافی
در همین شبهای محزون و مفتون، وقتی نسیم عصرگاهی برگهای خشکِ حیاطِ حسینیهها را جابهجا میکند، صدای صیحه تعزیهخوانان از دور به گوش میرسد. انگار زمان به عقب بازمیگردد تا جهان برای یک جسم بیسر خون بگرید. تعزیه، فقط و فقط یک نمایش نیست، ترنم تاریخ است در گوش اعصار، غریوی که از دل قرنها فاصله به گوش میرسد تا مظلومیت طلایهدار عشق و یارانش را در صحرای نینوا دوباره زنده کند.
در اثنای این نمایشِ آیینی، نقشها شخصیتی خشک و خالی نیستند، بلکه شمایلی هستند از ایستادگی، تهور و تطور. وقتی شمرخوان با چهرهای شرمسار فریاد میزند: «نه من شمرم، نه اینجا کربلا!» مخاطبان سیهپوش درمییابند که این نمایش، تنها بازگویی تاریخ نیست، بل آینهای است که وجدانها را به بوته آزمایش میسپرد. اینگونه است که تعزیهخوانان، با شروههای غمگین و حرکات نمادین، چنان صحنههایی را خلق میکنند که گویی تماشاگران نیز در آن صحرای سوزان حاضرند و شاهد آن فاجعه تاریخی… طرفه اینکه با وجود یورش زندگی مدرن، تعزیه همچنان نفس میکشد و جوانان به این هنر تشویق میشوند تا میراث سوتهدلانی که خرقه تهی کردند به نسیان سپرده نشود و نسل جدید باور کند که تعزیه زبانی است برای انتقالِ حس مظلومیت و عدالتخواهی هفتاد و دو تن به نسلهای آینده.
پس مینویسیم از زندهترین روایت روز دهم، هنری که سرحدات میان تماشاگر و بازیگر را از بین میبرد، آنهم درست در لحظهای که صدای شیون بلند میشود و سکوتِ جمعیت شکسته تا همه حاضران این ضیافت، خواسته یا ناخواسته به بخشی از روایت بدل شوند. باور داریم که تعزیه، تنها برای گریستن نیست، که برای بیداری است؛ برای آنکه در روز واقعه فریاد «هل من ناصر ینصرنی؟» در گوش تاریخ طنینانداز شود و حسین(ع) از اعماق تاریخ بگوید: «آیا کسی هست که مرا یاری کند؟»
دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
آن روز اگر چه تشنه بودی، اما
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت





