مرگ «فرهنگ نقد» در رسانههای قزوین
- شناسه خبر: 83772
- تاریخ و زمان ارسال: 10 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

میثم ماله میرچگینی
عملکرد رسانههای استان قزوین در چند سال گذشته نشان داده که رسانه در حوزه عمومی از کارکرد تخصصی و نهادی خود فاصله گرفته و به جای محتوای انتقادی و تحلیلی، صرفا به بازتاب رویدادها و وقایع روزمره بسنده کرده است که تداوم این روند میتواند آثار منفی در حوزه عمومی داشته باشد.
به گزارش ایرنا، ۸۵۰ سال پیش، زمانی که «مجنون» به قلم نظامی گنجوی در سرزمین خود غریب افتاده بود، شاید هیچگاه تصور نمیکرد که روزی واژه «مجنونوار» توصیفگر وضعیت رسانههای امروز استان قزوین باشد!
بیاییم به عنوان یک ایرانی مسلمان از گزارههای حقیقی و فرهنگ نقد در جامعه شروع کنیم؛ آن هم با جملهای از حضرت علی (ع) که فرمودند «دوست راستین کسی است که عیبت را به تو گوشزد کند» این جمله تاریخی زمانی معنا پیدا میکند که بدانیم در نگاه علوی، نقد حاکمیت نه یک حق، بلکه یک تکلیف شرعی است.
در سالهای اخیر، رسانههای قزوین با ۱۵۰ مجوز و رتبه ۱۸ کشور، از این تکلیف فاصله گرفتهاند و جای خود را به «فرهنگ میرزابنویس» دادهاند؛ که نگارنده در این یادداشت، با تکیه بر کارکرد انتقادی رسانهها و با استناد به تجربیات روزنامهنگاران و خبرنگاران استان، به شکل آسیب شناسی به دنبال آن است که چرا رسانهها از کارکرد تخصصی و نهادی خود فاصله گرفتهاند؟
رهبر شهید انقلاب اسلامی بارها در کلمات قصار خود بر رسالت انتقادی مطبوعات تاکید داشتند و در منشور اخلاق رسانهای خویش، برای رسانههای جمعی سه وظیفه کلیدی برشمردند که نخستین مورد آن «نقد و نظارت» بود؛ اما شاید نافذترین توصیههای ایشان در این حوزه، درباره نحوه برخورد با نقد بود و با صراحت نیز فرمودند «برای شنیدن نقد، سینهای گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید و هیچ ضرر نمیکنید از این که از شما انتقاد کنند.»
دکتر مسعود پزشکیان، رییس جمهور دولت چهاردهم نیز بارها بر ضرورت ایجاد فضای نقد منصفانه، به ویژه در رسانههای سراسری تاکید داشتند. یکی از صریحترین این اظهارات در دی ماه ۱۴۰۴ بود که گفتند «نقد منصفانه داشته باشیم» باوجود تمامی این هشدارها و تاکیدات اما در عمل به دگردیسی در ساختار و محتوای رسانهها نرسیدهایم که این موضوع حاکی از شکافی عمیق میان گفتمان رسمی در سطح کلان و رویههای عملی در سطح اجرایی و محلی، به ویژه در استانهایی همچون قزوین است.
در سوی دیگر ماجرا، محمد نوذری استاندار قزوین در اقدامی قابل تقدیر و بیسابقه از همان ابتدای شروع به فعالیت خود از دستگاههای اجرایی خواست که هیچ شکواییهای علیه رسانهها نداشته باشند و اگر هم موضوعی وجود دارد در مجموعه استانداری رفع شود. وی رسانه را «رکن چهارم دموکراسی» خوانده و در مراسم روز خبرنگار، تصریح کرد که «خبرنگاران شریک ما در مسیر توسعهاند» و «در هیچ جلسهای مانع حضور رسانهها نشدهایم و تنها خط قرمز همان توهین و اهانت شخصی است» همچنین ایشان تاکید داشتند که «نقد باید جاندار باشد و امروز فرصت جنجال سیاسی نیست.»
این مواضع، از یک سو گشایشی برای فعالیت رسانهای به شمار میرود و بستری را برای طرح نقدهای سازنده فراهم میسازد، اما متاسفانه در عرصه عمومی شاهد ضعف شدید فضای انتقادی در رسانههای استان هستیم و کوچکترین صدای نقد در قزوین به مثابه «بمب خبری» عمل میکند که نشانهای از غیاب نهادینه شده فرهنگ انتقاد است.
مساله اول: فقدان تحلیل و بسندگی به بازتاب رویدادها
در نشست خانواده بزرگ اطلاعرسانی استان قزوین، یکی از فعالان رسانهای اعلام کرد که «میرزابنویس بودن مدیران هنر نیست، باید خبرنگاران را به سمت نوشتن تحلیل و نقد پیش ببریم.» این اظهارنظر بهروشنی نشان میدهد که رسانههای استان از کارکرد تحلیلی فاصله گرفته و به بازتاب خام رویدادها بسنده کردهاند.
روی دیگر این موضوع خروجی رسانههای استان از یک واقعه است؛ کمتر روزی را سراغ داریم که اظهارات یک مسئول در استان قزوین با تیتر و لیدهای متفاوتی کار شود و بلای خانمانسوز «کپی پیست» در تیراژ رسانهای، منجر شده که اظهارات مسئولان بدون کوچکترین تغییری و صرفا با لینکها و منابع متعدد در خروجی رسانههای مکتوب و برخط قرار گیرد.
رسانههای قزوین در این سالهای گذشته از حالت کنشگری فعالانه به حالت «مبلغ» و «تبلیغاتچی» تبدیل شدهاند؛ والتر لیپمن (روزنامهنگار، خبرنگار و مفسر سیاسی آمریکایی) معتقد بود «جایی که همه شبیه به هم فکر میکنند، هیچ کس زیاد فکر نمیکند» و «روزنامهنگاری بدون تحلیل، بینش نمیآفریند» همچنین نیل پستمن (نظریهپرداز ارتباطات) در کتاب «سرگرمی تا سرحد مرگ» نقل به مضمون معتقد بود «رسانهای که نقد را حذف کند، به سرگرمی بدل میشود.»
یکی از روزنامهنگاران پیشکسوت قزوین چندی پیش فضای رسانهای استان را فاجعه انگیز توصیف کرده و معتقد بود که خبرنگار در مقام نخست باید دانش سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بالایی داشته باشد و خبرهایش به همراه تحلیل باشد، چراکه صرف نقل و قول یک شخص، خبرنگاری محسوب نمیشود.
مساله دوم: وابستگی به حوزه عمومی و رها کردن کارکرد تخصصی
رسانههای برآمده از نهادهای اجرایی در استان قزوین، کارکرد تخصصی خود را کنار گذاشته و به بازتاب عمومی گفتوگوهای مدیران میپردازند؛ رسانهای که در فلسفه وجودی و احداثی خود با هدف انعکاس و بررسی عملکرد یک موضوع خاص متولد شده است، امروزه از کارکرد تخصصی فاصله گرفته و به بازتاب اظهارات مدیران و دستگاههای اجرایی بسنده میکند و میدان رقابت خود را نه در حرفه و کار ویژه، بلکه در کمیت و تعدد اخبار دستگاههای دولتی میبیند.
بدون شک هر رسانه در ماهیت وجودی خود دارای اساسنامه و میثاقی است که باید منطبق با آن رفتار کند، اما در رسانههای قزوین عملا چهارچوب فکری و نظری رسانه به حاشیه رانده شده و خبری از اهداف اساسی نیست؛ این موضوع باعث شده تا برخی از افراد با مصادره برخی رسانهها و سوق دادن آن به درآمد مالی، جایگاه تخصصی رسانه را به حاشیه برانند و متاسفانه هیچ ارزیابی در این خصوص وجود ندارد که ابتدا و انتهای یک رسانه را سنجش کند.
به بیان سادهتر، ما امروز در فضای رسانهای قزوین با پدیده «انحراف از ماموریت» روبرو هستیم، یعنی رسانهای که به جای خدمت براساس اساسنامه و میثاق خود به سمت تامین مالی از گروه خاصی حرکت میکند و کارکرد خود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی شناسایی آسیبها، فرصتها و انتقاد و مطالبهگری از پیشانی رسانه رخت بر بسته و جای خود را به مجیزگویی و ارتباط دوسویه مالی با نهادهای قدرت و ثروت میدهد.
مساله سوم: فراموشی، کارکرد اصلی خانه مطبوعات
خانه مطبوعات به عنوان یک نهاد صنفی باید از منافع صنفی خبرنگاران دفاع کرده و استانداردهای حرفهای را ارتقا دهد و بستری برای گفتوگو و نقد سازنده فراهم آورد که در چنین شرایطی استقلال خانه مطبوعات از حوزههای دولتی و خصوصی امری طبیعی و ضروری است.
بر اساس نظریه «حوزه عمومی» یورگن هابرماس (فیلسوف آلمانی) رسانهها رکن اصلی حوزه عمومی در جامعه هستند، سنگینی این بار بیش از هر اندازه بر دوش خانه مطبوعات سنگینی خواهد کرد، به طوری که نقد در حوزه عمومی به ویژه رسانه پیش شرط ایجاد دموکراسی پایدار و نهادهای قدرتمند است.
اگر خانه مطبوعات دچار تعارض منافع شود و نتواند استقلال خود را حفظ کند، هرگز نمیتواند به جایگاهی برای دفاع از خبرنگاران برآید و رفته رفته سایه سنگین نهادهای اقتصادی فضای چالش و نقد خبرنگاران را به حاشیه میبرد.
به بیان صریحتر، وابستگی «خانه مطبوعات» به برخی نهادها، آن را از میدان مستقل خود خارج کرده و به زیرمجموعه میدان قدرت اقتصادی درخواهد آورد و در چنین شرایطی، خانه مطبوعات به جای دفاع از اعضا، مجبور به بازتولید سلطه همان نهاد تبدیل خواهد شد.
مساله چهارم: ظرفیتهای مغفول مثل سازمان بسیج رسانه
سازمان بسیج رسانه استان قزوین با داشتن ۳۰۰ فعال رسانهای شامل خبرنگار، روزنامهنگار، مقالهنویس و صاحبان صفحات مجازی، میتواند به ایجاد فضایی برای گفتوگو و نقد سازنده تبدیل شود.
این مهم با برگزاری سلسله نشستهای تبیینی، تحلیلی و هیاتهای اندیشهورز قابل تحقق است، مشروط به اینکه تمامی رسانهها فارغ از هرگونه تفکر جناحی و سیاسی امکان حضور داشته و بتوانند در قالب گفتمان مشترک به جریانسازی و پیگیری مسایل مهم استان بپردازند.
سازمان بسیج رسانه در ادوار گذشته با برگزاری جشنواره ابوذر همواره تلاش داشته از قلم رسانهها در حوزههای مختلف تجلیل به عمل آورد که بهتر است در ردیف محورهای جشنواره «مقالات و محتواهای انتقادی» را نیز قرار دهد تا از این طریق مشوقی برای بروز و ظهور فرهنگ نقد در استان باشد.
مساله پنجم: فقدان مدیریت گفتمان انتقادی در استان قزوین
فاصله میان ایدهآلهای نظری و واقعیت موجود، ریشه در ضعف مدیریت گفتمان انتقادی دارد و بدنه حاکمیت در سطح استان، اگرچه در ظاهر مشتاق شنیدن نقد است، اما برای تحقق آن تلاشی نمیشود و نتیجه آن که یک یادداشت انتقادی به عملکرد دستگاه میتواند به حاشیه راندن کل یک رسانه منجر شود.
شورای اطلاعرسانی استان باید به عنوان جایگاه ارشد رسانهای به «ترویج گفتمان انتقادی» اقدام کند و فضایی را فراهم نماید که رسانه منتقد در رتبهبندی از جایگاه و مرتبه بالاتری نسبت به رسانههای منفعل برخوردار باشد.
مساله ششم: مرگ نقد غیبت مخاطب و پیامدهای اجتماعی
در غیاب رسانه انتقادی، مخاطب به سمت شایعه، محتوای زرد در فضای مجازی یا بدبینی مطلق نسبت به همه مسوولان سوق داده میشود و نتیجه این روند افول سرمایه اجتماعی و «تضعیف مشارکت عمومی» است؛ چون مردم وقتی نقد سازنده را نبینند، تصور میکنند یا «همه چیز خراب است» یا «هیچ کس جرأت گفتن ندارد.»
در چنین شرایطی که کوچکترین صدای نقد در استان به بمب خبری تبدیل میشود، رسانههای معاند و بیگانه میدان را خالی دیده و خودنمایی خواهند کرد.
آنها با تمرکز بر بیان نقاط ضعف و بزرگنمایی کاستیها، بدون هیچ التزامی به انصاف و واقعبینی، تصویری یکسویه و ویرانگر از وضعیت استان ارایه میدهند و این همان دامی است که ترس از نقد، ناخواسته برای ما میگستراند؛ چراکه نقد منصفانه داخلی، بهترین سپر در برابر تهاجم رسانهای خارجی است و تجربه جهانی نشان داده جامعهای که اجازه نقد درونی را نمیدهد، عملا به دشمن خارجی دعوتنامه میفرستد تا به جای او نقاد باشد.
سخن پایانی:
برای برون رفت از این وضعیت ابتدا باید «کارگروه احیای نقد» در ذیل شورای اطلاع رسانی استان قزوین تشکیل شود و رسانههای دارای مجوز به انتشار حداقل یک گزارش تحلیلی و انتقادی در ماه ملزم شوند؛ ضمن اینکه سالانه رسانههای استان براساس شاخص «نقد منصفانه» و توسط یک نهاد بیطرف مورد ارزیابی و رتبهبندی قرار گیرند.








