جانفدای میهن ماییم که میمانیم، میجنگیم و میسازیم
آرزو سلخوری یک هفته از جنگ تحمیلی میگذرد، از زندگی روتین دور شدهایم و کارمان چک کردن ثانیهای اخبار است. امروز خسته از همه چیز و دور از اخبار میخواستم زندگی کنم، فارغ از دنیا، کتاب صوتی مورد علاقهام را گوش میکردم، چشمانم را بستم تا با شخصیت داخل کتاب یکی شوم. با هم از جنگ و میدان رفتیم در دل عشقی که میان یک سرباز جنگی که دیگر پا ندارد و شاهزاده خانمی که به عنوان پرستار در بیمارستان است، شکل گرفته بود. در داستان غرق بودم، از گرفتن مدال افتخار سرباز تا غرورش برای میهن و وطنپرستی؛ که...





