جنگ تلخ است
- شناسه خبر: 78911
- تاریخ و زمان ارسال: 17 اسفند 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
مهناز اسماعیلی
با وجود اینکه سالهاست در شغل خبرنگاری هستم ولی همیشه از دیدن تصاویر جنگ گریزان بودم. خاطرات به جا مانده از کودکیام مرا برای همیشه از جنگ گریزان کرده است. شبهای عملیات و صدای آژیر خطر و صدای رعبآورش، قطعیهای مکرر برق و گرانیهایی که شاید آن روزها خیلی درکش نمیکردیم!
و شهدایی که میدیدیم و هر روز و هر هفته در شهر تشییع میشدند. همهی اینها برای اینکه از جنگ گریزان باشم؛ برایم کافی بود.
و حالا بازهم جنگ با ابعادی دیگر با وسعتی دیگر و با دشمنی دیگر.
صدای جنگندهها سکوت آسمان را میشکند
حالا نه از آژیر خطر خبری است و نه از پناهگاه ولی شهدا هستند؛ نه شهدایی که به قصد جنگ رفته باشند بلکه شهدایی که در محل کار خود یا سر کلاس درس یا در کوچه و خیابان و حتی خانههایشان در حال زندگی بودند که ناگهان ناقوس جنگ برایشان به صدا درآمد.
همیشه از جنگ گریزان بودهام به خاطر دغدغهها و دلشورههای بیامان مادران و دلشورههای تمام ناشدنی آنان، برای ضجههای بیامان مادری که پسر سربازش را از دست داده در حالیکه آرزویش دیدن پسرش در لباس دامادی بوده است. شهر غمزده میشود این را نگاههای نگران و چشمهای مضطرب میگوید نه خیابانهای پرترافیک و شلوغی فروشگاهها. همیشه از جنگ گریزان بودهام و هستم و خواهم بود؛ به خاطر جانهای بیگناهی که از بین میروند… جنگ تلخ است و تلخیاش تا سالها در خاطر میماند و شهیدان مظلوم آن برای همیشه در ذهن میمانند… .
از جنگ گریزانم ولی امید دارم. به حق این شبهای عزیز و دعای روزهداران و خونهای به ناحق ریخته شده، از این گذر سخت با تدبیر عبور کنیم.




