سرو سربلند طوفانها
- شناسه خبر: 80180
- تاریخ و زمان ارسال: 19 فروردین 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
کریم حبیبی انبوهی
شاید به جرأت بتوان گفت در طول تاریخ، هیچ سرزمینی همچون سرزمین ایران به کرّات آماج هجوم اقوام و ملل بیگانه نبوده و خاک آن عرصه تاخت و تاز اجانب واقع نشده و درخت قامت آن در هجوم طوفان حوادث و تندباد شدائد بارها تا مرز شکستن خم نشده؛ و کمتر قوم و ملتی چون اقوام ایرانی رنج و مصائبی از رهگذر این حوادث بر خود دیده است؛ ولی هر بار از پس این حوادث دستها بر زانوان گذاشته و قویتر از گذشته قامت برافراشته است.
ـ حمله ویرانگر اسکندر در سال ۳۳۴ قبلاز میلاد که بساط امپراطوری پهناور هخامنشی را برچید و عظمت کاخهای پاسارگاد و تخت جمشید را به زیر سم اسبان سپاه مقدونی کشاند و پساز ۶۰ سال، سرداران سلوکی را مقهور پارتیان، دیگر قوم آریایی ساخت.
ـ حمله اعراب که به بهانه جهاد ولی بیحجت اذن امام معصوم و در زمان خلیفه دوم طومار حکومت ساسانیان را برچید.
هر چند باید خواند:
عرب گرچه کرد با ما حرامی
ولیکن داد به ما دین گرامی
ولی همچنان که گفته شد جهاد ابتدایی بیاذن معصوم و با نو مسلمانانی که بعضا برای آنان بیش از ترویج دین، تحصیل سرزمین جاذبه داشت؛ علاوه بر ویرانی و کشتار ، تا ۲۰۰ سال قوم فرهیخته ایرانی را تحت سلطه خلیفه نابحق بغداد درآورد ولی سرانجام این قوم هوشمند و خردورز، مسالهآموز مهاجمین عرب شد و دربار خلفای اموی و عباسی به سرانگشت تدبیر سرداران و وزرای ایرانی سامان یافت.
ـ هجوم اقوام وحشی و بیابانگرد مغول در قرن هفتم و یورشهای تیموری متعاقب آن که با کشتارهای بیرحمانه و ویرانیهای خانمانسوز «آمدند، کندند، سوختند، کشتند، بردند و رفتند» و سرزمین سوخته به جا گذاشتند؛ سرانجام از دل آن ویرانیها سلطنت ایلخانان مسلمان و سلاطین شیعی سر برآوردند.
ـ حمله محمود افغان در زمان سلطان بیمایه، شاهسلطان حسین که شکوه و عظمت سلطنت صفویان و رونق بازار علم و معرفت را به محاق برد؛ سرانجام در پرتو و برق شمشیر نادری این خاک افسرده حیاتی دوباره یافت.
ـ جنگهای خفتبار اول و دوم ایران و روس که در ظل سایهی کممایه باباخان با عهدنامههای ننگین فیصله یافت؛ ازجمله حوادث تلخی بود که شاخههای سترگی از اندام آن (ایران) جدا کرد ولی ریشهها و پیکر تنومند آن از دویدن و بالیدن بازنماند.
ـ جنگهای جهانی اول و دوم نیز بهخاطر موقعیت سوقالجیشی و اهمیت ژئوپلیتیکی ایران، این خاک پاک را میدان جولان دول متفق ساخت و رنج و مصائب بیشماری همچون قحطی و بیماری و مرگ میلیونها نفر از هموطنان بیدفاع و مظلوم ما را به دنبال داشت.
ـ و سرانجام جنگ تحمیلی نظام سلطه به نیابتی صدام، آخرین طوفان سهمگینی بود که تا پیش از این زمان، عرصه این خاک مقدس را درنوردید و گرچه زخمهای جانکاهی را بر روح و جان مردان و زنان و نیز سرزمین آنان وارد ساخت ولی جلوههایی شکوهمند از ایثار و جهاد و شهادت و پایمردی از مردان و زنان را به نمایش گذاشت و هرگز برگی از شاخ این ابر تناور کم نکرد.
ـ و اینک آخرین صحنه از رویارویی دو جنود رحمانی و شیطانی در سرزمین اهورایی به نمایش گذاشته شده است؛ و دو قوم بیهویت از دو سرزمین بیاصالت (آمریکا ـ اسرائیل) همچون خاربنی بیریشه طمع در کندن ریشه سرو این کهن دیار و تاریخ قامت دارند.
و این سرو هر چند قویتر و برافراشتهتر از همیشه استقامت میورزد ولی در عین حال مظلومانهترین دوران خود را نسبت به همه اعصار گذشته و حوادث تلخ آن سپری میکند.
در همه حوادث و مصائب و جنگهایی که بر شمرده شد همواره مردان و زنان ایرانی دشمن و مهاجم را میشناختند و در مقابل آن یکپارچه ایستادگی میکردند و از پس هر سوختن، ققنوسوار از دل خاکستر خود سر بر میآوردند و پر میکشیدند ولی امروز مظلومیت ایران نه چون وادادگی سپاه داریوش و یزگرد و نه چون بیدرایتی خوارزمشاه و یا بیلیاقتی و بیکفایتی شاهسلطان حسین و فتحعلیشاه است بلکه مظلومیت آن به خاطر نابرادران نابکاری است که شغادسان نیزه در راه یلان رستم صفت زمان میکارند و یا همچون بینوا چوپانی به ثمن بخس ردِّ سپاه آریو برزن به اسکندر زمان مینمایانند و یا به گونه افشین، خوشرقصی خود را نزد خلیفه جور وقت، با تسلیم خرمدین به نمایش میگذارند و مام وطن را به کودک آزاران و کودک خواران جزیره اپستین میفروشند و نااهل فرزندان یعقوب، پدر را غمدار، غم فروش برادر میکنند.
« آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار»
و نیز مظلومیتش از چهر نمایان نمک به حرامی است که از سفره این سرزمین لقمههای چرب برچیدهاند و از حمایت این مردم به نوا و نام رسیدهاند، ولی در سوگ دخترکان میناب مهر بر لب نهاده و زبان در کام خشکاندهاند.
حقا! که حرّیت و شرافت این روا ندارد هر چند که دین نباشد!
و چه خوش سرود پیشوای آزادی:
«اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»

