گرانیهایی که گران تمام شد!
- شناسه خبر: 76649
- تاریخ و زمان ارسال: 7 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
مرضیه محمدی
در ایران امروز، گرانی دیگر یک «خبر اقتصادی» نیست؛ یک وضعیت زیستی است. چیزی شبیه هوا که همه آن را تنفس میکنند، اما کمتر کسی دقیق میپرسد منشأش کجاست و چرا هر روز سنگینتر میشود.
وقایع اخیر ــ از افزایش قیمت کالاهای روزمره تا سیاستهای جبرانی نصفهنیمه ــ نشان میدهد که گرانی فقط قیمتها را بالا نبرده؛ اعتماد، صبر و حتی زبان مردم را هم فرسوده کرده است.
دولت در هفتهها و ماههای گذشته، بهجای مواجهه شفاف با مسئله تورم، بیشتر سرگرم مدیریت «واکنشها» بوده تا حل ریشهها. کالابرگ، اعتبار معیشتی، بستههای حمایتی؛ همه اینها بیشتر شبیه مُسکناند تا درمان. مسأله اینجاست: وقتی ماست و دوغ هم قسطی میشود، یعنی سیاست اقتصادی از سطح کلان به کف یخچال مردم سقوط کرده است و این دیگر هشدار نیست؛ علامت بحران است.
در نگاه داخلی، باید پذیرفت که گرانی صرفاً محصول تحریم یا فشار خارجی نیست. بخش مهمی از آن، نتیجه تصمیمهای ناپایدار، پیامهای متناقض و بیاعتمادی مزمن بین دولت و جامعه است. یک روز صحبت از کنترل قیمت میشود، روز بعد بازار رها میشود به «مکانیزم عرضه و تقاضا». نتیجه؟ بازاری که نه آزاد است، نه کنترلشده؛ فقط آشفته است.
از طرف دیگر، روایت رسمی همچنان اصرار دارد که «اوضاع تحت کنترل است». اما کنترل از کدام زاویه؟ از پشت تریبون یا از داخل خانههای مردم؟ وقتی هزینههای ضروری با درآمدها هیچ نسبتی ندارد، کنترل صرفاً یک واژه است. مردم این تناقض را حس میکنند؛ دقیق، روزمره و بیواسطه.
برای همین هم واکنشها دیگر لزوماً خیابانی نیست؛ گاهی خاموش است، گاهی طنز تلخ، گاهی مهاجرت ذهنی و واقعی.
نکته مهمتر این است که گرانی فقط جیب را خالی نمیکند؛ معنا را هم میفرساید. مفاهیمی مثل «پسانداز»، «آینده»، «برنامهریزی» عملاً از زندگی بخش بزرگی از جامعه حذف شدهاند. وقتی افق دید به آخر ماه محدود میشود، نمیشود از مشارکت، امید یا حتی همراهی اجتماعی حرف زد. این همان جایی است که گرانی «گران تمام میشود»؛ نه فقط برای مردم، که برای حاکمیت.
در این میان، رسانههای داخلی هم در وضعیت دوگانهای گیر افتادهاند. از یکسو موظف به آرامسازی فضا هستند، از سوی دیگر با واقعیتی مواجهاند که قابل انکار نیست. نتیجهاش یا سکوتهای معنادار است یا گزارشهای خنثیشدهای که درد را میگویند، اما علت را نه. این خلأ روایت، خودش به بیاعتمادی دامن میزند.
اگر بخواهیم صریح باشیم، مسئله امروز ایران فقط «گرانی» نیست؛ ناتوانی در گفتوگوی صادقانه درباره آن است. جامعه میفهمد، حتی وقتی به زبان نمیآورد. سیاستگذار اما هنوز امیدوار است با عدد و بخشنامه، احساس را مدیریت کند. این شکاف، خطرناکتر از هر نمودار تورمی است.
گرانیهایی که امروز تجربه میکنیم، اگر جدی گرفته نشوند، فردا فقط به گرانی ختم نمیشوند؛ به فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش مشارکت و گسترش بیتفاوتی میرسند و اینها چیزهایی نیست که با هیچ بسته حمایتی جبران شود.
هشدار روشن است: اقتصاد را میشود با پول اداره کرد، اما جامعه را نه. اگر این واقعیت دیده نشود، هزینهای که پرداخت میشود، بسیار فراتر از اعداد روی برچسب قیمت خواهد بود.



