«نه» به خشونت علیه زنان؛ مسالهای فراتر از یک حادثه
- شناسه خبر: 84082
- تاریخ و زمان ارسال: 13 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

نگار موحد
خشونت علیه زنان را نباید فقط در لحظه وقوع آن دید، آنچه در اخبار به چشم میآید، معمولاً نقطهی پایانی یک مسیر طولانی است؛ مسیری که از نابرابری، از تربیتهای غلط، از سوءبرداشت درباره عشق، از عادیسازی کنترل و از سکوت در برابر تهدید آغاز میشود.
به همین دلیل، هر بار که زنی قربانی خشونت میشود، مسئله فقط یک فرد یا یک خانواده نیست؛ مسئله، ساختاری است که هنوز «حق انتخاب زن» را به رسمیت نشناخته است.
بخش مهمی از این خشونت، در زبان و ذهن شکل میگیرد، پیش از آنکه به رفتار تبدیل شود. از همانجا که به پسران آموخته میشود سلطهگری نشانه قدرت است و به دختران یاد داده میشود تحملکردن نشانه نجابت؛ از همانجا که کنترلگری با دلسوزی اشتباه گرفته میشود، حسادت نشانه علاقه تلقی میشود و مرزهای شخصی زن امری ثانویه و قابل نادیدهگرفتن فرض میشود؛ در چنین زمینهای، خشونت ناگهان متولد نمیشود؛ آرامآرام مشروعیت پیدا میکند.
یکی از خطرناکترین ریشههای خشونت علیه زنان، تبدیل رابطه عاطفی به رابطه مالکیت است. در این نگاه، زن نه یک فرد مستقل، بلکه بخشی از قلمرو مرد تصور میشود؛ کسی که باید مطابق خواست او بماند، تصمیم بگیرد، رفتار کند و حتی احساس داشته باشد.
در این چارچوب، مخالفت زن نه یک حق، بلکه نوعی سرپیچی تلقی میشود، به همین دلیل، «نه» گفتن برای زن به عملی پرهزینه بدل میشود، چون با ذهنیتی مواجه است که استقلال او را برنمیتابد.
اینجا باید بر یک نکته مهم تأکید کرد: خشونت علیه زنان لزوماً محصول بیسوادی یا فقر نیست، هرچند این عوامل میتوانند آن را تشدید کنند. تجربه اجتماعی نشان داده که خشونت میتواند در هر طبقه، هر قشر، و هر سطح تحصیلی رخ دهد.
مدرک دانشگاهی، موقعیت اجتماعی یا ظاهر موجه، بهخودیخود ضامن سلامت روانی، بلوغ عاطفی یا احترام به حقوق دیگری نیست اگر فرهنگ عمومی اصلاح نشود، حتی در مدرنترین و رسمیترین فضاها نیز همان الگوهای تملک، تحقیر و حذف بازتولید میشوند.
از سوی دیگر، جامعه ما هنوز در تشخیص نشانههای اولیه خشونت ناتوان است. تهدید، کنترلگری، تحقیر، محدودسازی، تعقیب و ایجاد ترس در رابطه، اغلب جدی گرفته نمیشود. بسیاری از این رفتارها یا به حساب «علاقه شدید» گذاشته میشوند یا بهعنوان مسئلهای خصوصی از دایره مداخله خارج میشوند.
همین بیتوجهی، خشونت را از سطح روانی و کلامی به سطح فیزیکی میرساند وقتی جامعه هشدارهای اولیه را نادیده میگیرد، در واقع راه را برای فاجعه هموار میکند.
خشونت علیه زنان فقط به قربانی مستقیم آسیب نمیزند؛ این خشونت امنیت جمعی را فرسایش میدهد، هر زن با شنیدن اخبار تکرارشونده خشونت، ناچار بخشی از آزادی روزمره خود را بازتعریف میکند: چگونه رفتوآمد کند، چه بگوید، چگونه مخالفت کند، کجا اعتماد کند و تا کجا استقلالش را علنی نشان دهد. این یعنی خشونت علیه زنان، صرفاً یک جنایت فردی نیست؛ نوعی سازوکار اجتماعی برای محدودکردن حضور و آزادی زنان در عرصه عمومی و خصوصی است.
برای مبارزه با خشونت علیه زنان، باید موارد زیر مورد توجه قرار گیرد:
در خانواده: آموزش والدین درباره روابط سالم و مساوات جنسیتی
در مدرسه: گنجاندن مهارتهای ارتباطی و روانشناختی در برنامه درسی
در قانون: ایجاد سازوکارهای فوری برای حمایت از قربانیان و جلوگیری از خشونت پیشگیریکننده
در رسانه: تغییر داستانهای فرهنگی که خشونت را مشروعیت میدهند
در جامعه: تشویق گزارش خشونت از طریق کمپینهای آگاهیبخشی و حمایت از قربانیان
خشونت علیه زنان، یک پدیده چندلایه است که ریشه در ساختارهای فرهنگی، آموزشی، قانونی و روانی دارد. برای ریشهکن کردن آن، نیاز به تغییرات ساختاری است، نه فقط واکنشهای لحظهای.
زنان نمیتوانند تنها مسئول امنیت خود باشند؛ جامعه باید با اصلاح نهادهایش، شرایطی فراهم کند که «نه» گفتن، حقی امن و مشروع باشد.



