ایدئولوژی؛ از جامعه باز تا جامعه بسته
- شناسه خبر: 89465
- تاریخ و زمان ارسال: 28 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

مهناز اسماعیلی ـ پژوهشگر اجتماعی و حقوقی
انسان بدون اندیشه نمیتواند زندگی کند و اساسا انسان نیست، اما آیا اندیشهای که به ایدئولوژی تبدیل میشود همواره به آزادی، پیشرفت و اخلاق میانجامد؟
واژه ایدئولوژی نخستین بار توسط متفکر فرانسوی «دستوت دوتراسی» در اواخر قرن هجدهم به کار رفت و در ابتدا به معنای «علم اندیشهها» بود. اما امروزه ایدئولوژی به مجموعهای منسجم از باورها، ارزشها و آرمانها گفته میشود که جهان را تفسیر میکند و برای عمل فردی و اجتماعی جهتگیری ارائه میدهد.
میتوان گفت: «ایدئولوژی نقشهای فکری است که به انسان میگوید جهان چگونه هست، چگونه باید باشد و برای رسیدن به آن چه باید کرد.»
اندرو هی وود نویسنده و استاد علوم سیاسی بریتانیایی در کتاب Political Ideologies تعریف معتبرتری در این مورد ارائه میدهد: «ایدئولوژی مجموعهای کم و بیش از ایدههاست که پایه عمل سیاسی سازمان یافته را تشکیل میدهد و هدف آن حفظ اصلاح یا دگرگونی نظام اجتماعی است.»
ایدئولوژی همچون قطبنما، میتواند مسیر حرکت یک جامعه را مشخص کند، اما اگر به جای راهنما، به حقیقتی مطلق، غیرقابل نقد تبدیل شود، همان قطبنما ممکن است جامعه را از مسیر آزادی و عقلانیت دور کند. از اینرو، اندیشمندانی مانند «کارل پوپر» (متفکر اتریشیالاصل) و جان استوارت میل (نویسنده و استاد علوم سیاسی بریتانیایی) نیز بر ضرورت نقدپذیری اندیشهها و آزادی گفتوگو تاکید کردهاند.
ایدئولوژی را میتوان از چند منظر دستهبندی کرد که به طور مختصر به آن اشاره میشود:
1ـ مهمترین دستهبندی ایدئولوژی از نظر سیاسی: چپ ـ میانه ـ راست
2ـ از نظر هدف:
ـ حفظگرا (محافظهکار) یا حفظ وضع موجود
ـ اصلاحطلب: تغییر تدریجی و قانونی
ـ انقلابی: تغییر اساسی و بنیادین نظام
3ـ از نظر گستره
ـ ایدئولوژی جامع (کلان): برای همه ابعاد زندگی و جامعه برنامه و دیدگاه دارد؛ مانند لیبرالیسم، سوسیالیسم و محافظهکار
ـ ایدئولوژی محدود (جزئی): بر یک موضوع یا حوزه خاص تمرکز دارد، مانند فمنیسم، محیطزیستگرایی و ناسیونالیسم
ـ تقسیمبندی ایدئولوژی جامع و محدود (که از تقسیمبندیهای شناخته شده اندرو هی وود است از سایر دستهبندیها، شناخته شده است.
از دیدگاه کارل پوپر در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» و با توجه به اندیشه سیاسی پوپر دو نوع نگرش یا ایدئولوژی برداشت میشود:
الف) ایدئولوژی تمامیتخواه (توتالیتر) مانند فاشیسم و کمونیسم و … پوپر معتقد بود این ایدئولوژیها مدعیاند حقیقت مطلق را در اختیار دارند و نقدپذیر نیستند بنابراین به آزادی آسیب میزنند.
ب) ایدئولوژیهای باز و دموکراتیک که بر آزادی فردی، نقدپذیری، اصلاح تدریجی و جامعه باز تاکید دارند و پوپر از این دیدگاه دفاع کرده است، یعنی جامعه باز دارای آزادی و اصلاح تدریجی است و جامعه بسته اقتدارگرا، جزماندیش و تمامیت خواه میباشد.
کارل مانهایم دستهبندی را ارائه میدهد که از دیدگاه جامعهشناسی، حقوقی و معرفتی جایگاه مهمی دارد؛
* ایدئولوژی خاص: باورها یا ادعاهای نادرست یا تحریف شده یک فرد یا گروه
* ایدئولوژی کلی: کل نظام فکری، ارزشها و جهانبینی یک طبقه یا جامعه که بر نحوه فهم واقعیت اثر میگذارد.
***
در این بخش به مشهورترین تقسیمبندی جوامع از نگاه ایدئولوژی و نگرشی پرداخته میشود.
* جامعه باز و دموکراتیک: جامعهای است که در آن هیچ فرد، حزب یا اندیشهای مالک حقیقت مطلق نمیشود و همه دیدگاهها امکان نقد و بررسی دارند. در چنین جامعهای، آزادی بیان، حاکمیت قانون، انتخابات آزاد، استقلال نهادهای مدنی و پاسخگویی مسئولان از اصول بنیادین و ریشهای آن جامعه به شمار میروند. مهمترین ویژگی این جوامع، پذیرش امکان خطا و اصلاح مداوم است؛ به این معنا که قوانین، سیاستها و حتی باورهای رایج میتواند از راه گفتوگو، نقد و سازوکارهای قانونی مورد بازنگری قرار گیرند. از این جهت، پویایی، مدارا و تکثرگرایی از ارکان جامعه باز محسوب میشوند و همین ویژگیها آن را از جوامع بسته و تمامیتخواه متمایز میسازد.
جامعه بسته با ایدئولوژی توتالیتر:
اگر جامعه باز بر تکثر آزادی و نقد استوار است، جامعه بسته معمولا بر پایه یک ایدئولوژی تمامیتخواه شکل میگیرد. ایدئولوژیای که خود را یگانه حقیقت میداند، رقیبی برای خود برنمیتابد و میکوشد همه عرصههای زندگی، از سیاست و فرهنگ گرفته تا آموزش و رسانه را با اصول خود هماهنگ سازد. «جامعه بسته محصول غلبه یک ایدئولوژی تمامیتخواه و توتالیتر است.»
جامعه بسته، جامعهای است که در آن قدرت سیاسی و فکری در اختیار گروهی محدود قرار دارد و حقیقت، امری از پیش تعیین شده و غیرقابل تردید تلقی میشود در چنین ساختاری، پرسشگری و نقد نه به عنوان عاملی برای اصلاح، بلکه به عنوان تهدیدی علیه نظم موجود دیده میشود و از این رو با محدودیت یا سرکوب روبهرو میشود. جامعه بسته معمولا بر یک ایدئولوژی مسلط استوار است؛ ایدئولوژیای که میکوشد برای همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی پاسخ قطعی ارائه دهد و انتظار دارد همه شهروندان از آن پیروی کنند. در این نوع جوامع، تکثر دیدگاهها جای خود را به یک روایت رسمی میدهد و نهادهای سیاسی، فرهنگی و رسانهای اغلب در جهت حفظ همان روایت عمل میکنند.
از نگاه پوپر، مشکل اصلی جامعه بسته صرفا تمرکز قدرت نیست، بلکه این باور است که حقیقت نهایی کشف شده و دیگر نیازی به نقد، گفتوگو یا اصلاح وجود ندارد. هنگامی که یک اندیشه خود را فراتر از نقد بداند، زمینه برای محدود شدن آزادیهای مدنی، کاهش مشارکت عمومی و تضمین خلاقیت و نوآوری فراهم میشود. به همین دلیل پوپر جامعه بسته را برابر جامعهای قرار میدهد که اصلاحپذیری، آزادی اندیشه و امکان نقد را از ارکان اصلی پیشرفت میداند.
الف) نقدی مختصر بر جوامع و نگرشهای دموکراتیک در جامعه: با وجود مزایای فراوان، جوامع باز و دموکراتیک نیز از نقدها مصون نبودهاند. برخی اندیشندان معتقدند آزادی گسترده اگر با مسئولیتپذیری، قانونمداری و فرهنگ مدنی همراه نباشد، میتواند به گسترش پوپولیسم، انتشار اطلاعات نادرست و افزایش شکافهای اجتماعی بیانجامد. گروهی دیگر بر این باورند که در برخی دموکراسیها، اگرچه انتخابات آزاد برگزار میشود؛ اما نفوذ صاحبان ثروت، رسانههای قدرتمند و گروههای ذینفوذ میتواند بر تصمیمگیریهای سیاسی اثر بگذارد و برابری واقعی شهروندان را با چالش روبهرو کند. از سوی دیگر منتقدان میگویند فرایندهای تصمیمگیری در نظامهای دموکراتیک گاه کند و زمانبر است و دستیابی به توافق در مسائل مهم به دلیل تنوع دیدگاهها، دشوار میشود. همچنین برخی فیلسوفان سیاسی هشدار دادهاند که اگر آزادیهای فردی بدون توجه به منافع عمومی یا حفظ انسجام اجتماعی دنبال شود، ممکن است به تضعیف همبستگی اجتماعی بیانجامد. با این حال مدافعان جوامع باز با نگرش دموکراتیک معتقدند همین امکان نقد، اصلاح و تغییر مسالمتآمیز، مهمترین مزیت دموکراسی نسبت به نظامهای بسته و اقتدارگراست. از جامعهشناسان داخلی نیز «داریوش آشوری» تاکید میکند که دموکراسی فقط انتخابات نیست، بدون فرهنگ مدارا، قانونگرایی و نهادهای مدنی، دموکراسی میتواند صوری و شکننده شود.
همینطور «رامین جهان بگلو» باور دارد که دموکراسی بدون گفتوگو تساهل و جامعه مدنی به پوپولیسم و قطبی شدن جامعه نزدیک میشود. او بارها بر اهمیت «فرهنگ دموکراتیک» در کنار نهادهای دموکراتیک تاکید کرده است.
ب) نقدی مختصر بر جوامع بسته با نگرشهای توتالیتر و ایدئولوژی اقتدارگرایانه: در نقطه مقابل جامعه باز، جوامع بسته نگرشها و ایدئولوژیهای تمامیتخواه و بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، با ویژگیهای جامعه بسته همخوانی دارند و در چارچوب جامعه بسته قرار میگیرند. جامعه بسته، بستر شکلگیری و تداوم نگرشهای تمامیتخواه و بسیاری از اشکال حکومت اقتدارگرا است. (البته در معنا تمامیتخواهی و اقتدارگرایی یکسان نیستند در علوم سیاسی و اجتماعی، حکومتهای تمامیتخواه معمولا نوعی اقتدارگرایی افراطی محسوب میشوند.)
در نقطه مقابل جامعه باز و دموکرات، جوامع بسته یا نظامهای تمامیتخواه قرار دارند؛ جوامعی که در آن قدرت سیاسی، رسانه، آموزش و بسیاری از عرصههای اجتماعی در اختیار یک حزب، یک رهبر یا یک ایدئولوژی مسلط قرار میگیرد. در چنین ساختاری، حکومت خود را صاحب حقیقت نهایی میداند و هرگونه مخالفت یا حتی پرسشگری را نه یک حق شهروندی، بلکه تهدیدی علیه نظم سیاسی موجود در کشور تلقی میکند.
ویژگیهای جوامع بسته و توتالیتر:
الف) نخستین ویژگی این جوامع، تمرکز مطلق قدرت است. استقلال نهادهای قضایی، رسانههای آزاد و احزاب رقیب یا از میان میرود یا به شدت محدود میشود. در نتیجه سازوکارهای نظارت بر قدرت تضعیف شده و امکان پاسخگو کردن حاکمان کاهش مییابد.
ب) ویژگی دوم، انحصار حقیقت است. ایدئولوژی تمامیتخواه میکوشد روایت معتبر از تاریخ سیاست، فرهنگ و حتی اخلاق را ارائه دهد و دیدگاه متفاوت را انحراف، دشمنی یا تهدید معرفی کند در چنین فضایی تنوع فکری جای خود را به یک صدای رسمی میدهد.
پ) ویژگی سوم، محدود شدن آزادیهای مدنی است. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تشکلها و حق اعتراض معمولا با محدودیتهای گسترده روبهرو میشوند. شهروندان به تدریج از مشارکت فعال در سرنوشت خود فاصله میگیرند و ترس، خودسانسوری و سکوت جای گفتوگوی آزاد را میگیرد.
تجربه تاریخی نیز نشان داده است که بسیاری از حکومتهای تمامیتخواه، صرف نظر از گرایش ایدئولوژیکشان در نهایت با مشکلات مشترکی مانند تمرکز بیش از حد قدرت، سرکوب مخالفان، ضعف در اصلاح خطاها و کاهش خلاقیت و نوآوری روبهرو شدهاند.
حکومتهای آلمان نازی، اتحاد جماهیر شوروی در دوره استالین و کامبوج تحت حکومت خِمرهای سرخ از نمونههایی هستند که در ادبیات علوم سیاسی اغلب به عنوان نمونههای کلاسیک نظامهای تمامیتخواه مورد بررسی قرار میگیرند. شاید مهمترین نقد وارد بر جوامع بسته این باشد که وقتی قدرت و حقیقت در انحصار یک فرد یا یک ایدئولوژی قرار گیرد، امکان اصلاح از درون به حداقل میرسد. هر نظام سیاسی ممکن است دچار خطا شود، اما آنچه یک جامعه را پایدار و پویا نگه میدارد. امکان نقد، پذیرش اشتباه و اصلاح مستمر است، امکانی که در نظامهای تمامیتخواه به شدت محدود یا حتی ناممکن میشود.
تاریخ معاصر نشان میدهد هرگاه قدرت سیاسی بدون نظارت موثر، آزادی رسانهها، استقلال نهادهای مدنی و امکان نقد در دست گروهی محدود متمرکز شده است. زمینه برای شکلگیری الگوهای اقتدارگرایانه یا حتی تمامیتخواه فراهم آمده و این امر باعث ایجاد فاصله عمیق بین قدرت و جامعه شده است.
در نهایت، تجربه تاریخی نشان میدهد که هیچ نظام سیاسی بینقص نیست. ایدئولوژی زمانی میتواند به رشد و پیشرفت جامعه کمک کند که در خدمت انسان، آزادی، قانون و اصلاجپذیری قرار گیرد نه آنکه خود را حقیقتی مطلق و فراتر از نقد بداند. جوامع برخوردار از آزادی اندیشه، مشارکت عمومی و امکان نقد، ظرفیت بیشتری برای اصلاح خطاها و توسعه پایدار دارند؛ در مقابل هرگاه ایدئولوژی به ابزاری برای تمرکز قدرت، حذف دگراندیشان و محدود کردن آزادیهای مدنی تبدیل شود، زمینه شکلگیری نظامهای اقتدارگرا و تمامیتخواه فراهم میشود. از همین رو پایداری هر جامعه بیش از هر چیز به میزان تحمل نقد، پاسخگویی قدرتمندان و حاکمان و احترام به حقوق شهروندان وابسته است.
منابع:
ـ جامعه باز و دشمنان آن، کارل پوپر
ـ رساله آزادی، جان استوارت میل
ـ خاستگاه توتالیتاریسم، هانا آرنت
ـ آثاری درباره دموکراسی، مدارا، جامعه مدنی و خشونت پرهیز، رامین جهان بگلو
ـ دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری







