از سکوت منزل تا سقوط محفل!
- شناسه خبر: 89473
- تاریخ و زمان ارسال: 28 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
در بدایت مرداد و در نهایت قساوت، پدر و پسری به اتهام قتل مادر و دختر خانواده در قزوین دستگیر و به ارتکاب این جنایت اقرار کردند. خبری که در پلک بهمزدنی روی خروجی خبرگزاریها نشست و در مجازستان وایرال شد. همزمان مسئولان قضایی قزوین با هشدار نسبت به پیامدهای اختلافات حلنشده در خانوادهها، بر شناسایی نشانههای هشداردهنده خشونت، مداخله بهموقع و استفاده از ظرفیتهای مشاورهای و قانونی برای پیشگیری از خشونتهای خانگی و وقوع حوادث ناگوار تأکید کردند. معاون دادگستری کل استان قزوین در ترجیعبند یک مفاهمه تصریح کرد: بسیاری از خشونتهای خانوادگی پیش از وقوع، نشانههای هشداردهنده دارند که با شناسایی بهموقع و بهرهگیری از ظرفیتهای مشاورهای و قانونی، میتوان از بروز آنها جلوگیری کرد. وی با اشاره به وقوع چند فقره قتل خانوادگی در یک سال گذشته در قزوین، بر ضرورت ارتقای آگاهی عمومی، آموزش مهارتهای زندگی و تقویت فرهنگ گفتوگو در خانوادهها تأکید کرد و افزود: قتلهای خانوادگی حاصل انباشت اختلافات، خشم کنترلنشده، ضعف در مهارتهای ارتباطی، تصمیمهای هیجانی، بیتوجهی به هشدارهای رفتاری و در برخی موارد مشکلات روانی درماننشده هستند… و فاجعه، درست از جایی کلید میخورد که هیچکس صدای آغازش را نمیشنود. از نگاهی که آغشته به رأفت و رفعت نیست. از سکوتی که سرشار از ناگفتههاست، از دری که محکم بسته میشود و در پشت آن، جهانی کوچک ناگهان ترک برمیدارد.
خانه باید امنترین جای جهان باشد اما گاهی دیوارهای بلندش شاهد زخمهای ناسوری میشوند که بیرون از آن محال است رویت شوند. آدمها در چهار دیواری خود همیشه آنگونه که در خیابان به نظر میرسند نیستند. لبخندهای بیرونی میتوانند بر صورت شبهای بیخوابی و هراس نقاب بزنند. فاجعه گاهی مثل نم از دیوارهای زندگی بالا میرود. یک تحقیر کوچک، یک خشم فروخورده و یک قلب شکسته میتواند آغاز زوال باشد. بعد فاصلهها بیشتر میشوند و واژهها جای خود را به زخمزبانها میدهند. آدمها کنار یکدیگر مینشینند، اما دیگر به هم نمیرسند. در چنین نشیمنی، کودکان زودتر از تقویم بزرگ میشوند. آنان معنای بیم را بیش و پیش از معنای بازی یاد میگیرند. تهدید، تحقیر، شک و خشم افسارگسیخته، ناقوسهایی هستند که پیش از حادثه به صدا درمیآیند. اما ما صبر میکنیم تا صدای شکستن چیزی بلند شود. چه بسیار شبهایی که میتوانستند پایان دیگری داشته باشند اگر شیرکاکائو خوردهای زودتر دقالباب میکرد. اگر دستی به سوی دیالوگ دراز میشد و اگر گوشی برای شنیدن مونولوگ وجود داشت. جامعه نیز خارج از این دیوارها تماشاگر بیطرفی نیست. هر خانهای که فرو میریزد، بخشی از آرامش کوچه و شهر را با خود میبرد. خشونت وقتی در یک اتاق نضج میگیرد، آرامآرام راهش را به نسل بعد پیدا میکند. کودکی که دهشت را میآموزد، فردا همان ترس را با خود به خانه دیگری خواهد برد. پس پیشگیری رهایی یک حیات پیش از رسیدن به لبه ممات است.
گریزی نمیماند جز آنکه منتظر حادثه نماند و به فکر چراغی برای این تاریکی مهوع افتاد. منزل اگر قرار است منزل بماند باید دوباره جای تسکین و تسلی باشد و شاید بزرگترین مسئولیت ما این است که پیش از شنیدن آژیر فاجعه، صدای خاموش آدمهای مستأصل را بشنویم.


