در خبرنگاری مسئولانه ….
- شناسه خبر: 88461
- تاریخ و زمان ارسال: 18 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
سید عبدالعظیم موسوی
ماهیت خبرنگاری مثل شاعری و نویسندگی و نقاشی و حتی معلمی، مسئولیتی اجتماعی است که خبرنگار به عهده میگیرد؛ قبل از اینکه این مسئولیت تبدیل به شغل شده باشد.
تفکیک مسئولیت و اشتغال، کاری پیچیده و خطیر است.
یک آهنگر شغلش همین است.کاری میکند و پولی میگیرد. یک کاسب چیزی میفروشد و پولش را میگیرد. البته که یک تعاریف عام اخلاقی وجود دارد که کمفروشی نباید کرد و خوشاخلاق باید بود و حرام نباید خورد. اینها البته لازم است اما ماهیت شغل نیست. بلکه دستوراتی اخلاقیست. ولی شاعری و داستاننویسی و نقاشی شغل نیست. چیزی نمیفروشند که در قبالش توقع دستمزد داشته باشند. مسئولیتی است که احساس میکنند و آن را در قالب هنرشان متجلی مینمایند. صد البته ممکن است تعدادی هم از فروش کتاب و تابلو نقاشی و … بهره مادی ببرند. اما این بهره مالی ماهیت این شغل نیست.
امام فرموده بودند: «معلمی شغل انبیاء است.» برخی به شوخی میگفتند صحیح است زیرا انبیا به رایگان پیامبری میکردند و کنایه از اینکه حقوق معلمی کم است.
صد البته معلمی که فقط به خاطر حقوق، معلم شده است؛ معلم نیست. کاسب است. مثل همان آهنگر و نجار که البته شریفاند. اما معلمی شغل انبیاء است و پیامبری، برای کسب درآمد نیست.
کسی که نقاشی میکند تا بفروشد؛ یا آهنگی میسازد تا کسب درآمد کند؛ مثل شاعری است که به امید گرفتن صله شعر میسراید و دیگر مسئولیتی در قبال جامعهای ندارد. چیزی را خلق میکند؛ که آنکه پول میدهد؛ بپسندد. نه آنچه را که جامعه نیاز دارد.
آن نقاش دیگر هنرمند نیست. تابلو فروش است و آهنگساز هم فقط نوا فروش است.
اشتباه نکنیم. کاسبی کار بدی نیست. کاسب حبیب خداست. اما هنر و مسئولیتهای اجتماعی در قالب کاسبی نمیگنجد.
آن که شعر میفروشد؛ مدیحهسرایی میکند. قطعا هنرمند نیست و آن که خبر میفروشد؛ تفاوتی با او ندارد.
یک خبرنگار مسئول، وقتی خبر افتتاح یک پل را مینویسد؛ بررسی میکند که ساخت این پل چه اثر مثبت یا منفی بر زندگی مردمان آن منطقه دارد. با چه بودجهای باید ساخته میشد و با چه هزینهای ساخته شده است. آیا مناقصه ساخت آن روند قانونی داشت؟
آیا نظارت مسئولانه در ساخت آن انجام شد؟ اگر شده آن را به جامعه منتقل کند تا مردم بدانند چه مسئولین خوبی دارند و اگر نشد؛ بازگو کند که مسئولین بدانند؛ مردم ناظرانی دارند که به کارشان نظارت میکنند و نمیتوانند هر کاری دلشان خواست بکنند.
اما اگر خبرنگار نبود و خبر فروش بود؛ خبر را طوری مینویسد که آنکه بهایش را میدهد؛ خوشش بیایید و صد البته دیگر جامعه به خبر آن خبرنگار اعتمادی نخواهد داشت.
تمام حیثیت یک خبرنگار و روزنامهنگار اعتماد مردم به اوست. اگر این اعتماد زایل شود؛ خبرنگاری و روزنامهنگاری دیگر حتی شغل هم نیست. ابزار حاکمیت متقلبانه است. تفاوت شغل خبرنگاری شرافتمندانه و کاسبی همین است. کاسب حبیب خداست. چیزی را میخرد و آن را با سود متعارف میفروشد که به اندازه خودش سختی و احتمال ضرر و غیره هم دارد. اما اینکه در خانهات بنشینی و خبر روابط عمومی فلان اداره را با پس و پیش کردن جملات و اخیراً با هوش مصنوعی کمی تغییر بدهی و منتشر کنی و سپس فاکتور بنویسی، این دیگر حتی کاسبی شرافتمندانه هم نیست.
وقتی یک اتفاق اجتماعی یا فرهنگی میافتد خبرنگاران به تعداد انگشت دست حاضرند. اما زمانی که برای یک بازدید کم اهمیت اقتصادی، خانوادگی و با دوست و همسایه هجوم میبرند؛ دیگر نمیتوان ساکت ماند. زیرا این خبرنگارنمایان از حیثیت خبرنگاران واقعی زحمتکش ارتزاق میکنند و در عین حال آن را از ارزش اجتماعی تهی مینمایند.
روزنامهنگاری که روزنامه چاپ میکند اما به تعدادی که به ارشاد بدهد تا آگهی بگیرد و روزنامهاش در دکهها و دست مردم مفقود است؛ روزنامهنگار نیست! دکانی باز کرده است که با خرج حیثیت روزنامهنگاری، دوزار کاسبی بدون زحمت و دردسر داشته باشد.
آیا ارشاد و استانداری و مسئولین قضایی و دیگران باید از بروز این اتفاقات جلوگیری کنند؟ اگر بتوانند هم نمیکنند. وقتی میتوانی با یک کارت هدیه خبر را آنگونه که میخواهی منتشر کنی؛ چرا باید آنرا اصلاح کنی؟ این البته منطق مسئولین کوتهنظر است.
جامعه اگر از یک روزنامه یا خبرگزاری یا سایت خبر و خبرنگار مسئول خالی بماند؛ مرجعیت خبر به خارج از مرزها منتقل میشود و هزاران برابر هزینهای را که برای استقرار و پایایی یک روزنامه مستقل باید پرداخت کنی؛ هزینه میکنی تا فقط یک خبر عنصر خود فروختهای مثل مراد ویسی را در اینترنشنال خنثی کنی ـ که ایران دریای خزر را نفروخته است!
مراد ویسی و مصی علینژاد و اکثر خبرنگاران که بنگاههای دروغ پراکنی دشمنان را میگردانند؛ روزی در این مملکت خبرنگار بودند. خبرنگاران سابقهدار فحاش دروغپردازی که اخاذی میکردند و مسئولین معتقد بودند باید مدیریت شوند و خودشان توسط آنان مدیریت میشدند. تا جاییکه دیدند اسرائیل بهتر پول میدهد و رفتند. تا کی میخواهیم مراد ویسی و مصی علینژاد در داخل تربیت و به خارج صادر کنیم؟
از مسئولین نمیتوان بیش از مسئولیتشان توقع داشت. این نابسامانیها را البته باید خانه مطبوعات به سامان برساند که ساختارش مبتنی بر آراء خبرنگاران پایش نشده است بنابراین تاکنون ارادهای هم برای جدایی سره از ناسره در آن نمیبینیم.
