صدای زنگها …
- شناسه خبر: 76923
- تاریخ و زمان ارسال: 12 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
سید عبدالعظیم موسوی
اکنون از پس خونهایی که مظلومانه کف خیابانها ریخته شد؛ زنگهایی به صدا درآمده است. آنان که قدرتی برای اصلاح مسیر دارند؛ شاید به فکر افتاده باشند که اگر اصل نظام را میخواهند؛ باید به قید فوریت تغییراتی اساسی بدهند. انیشتین گفت: دیوانگی است تکرار انجام یک کار و داشتن انتظار نتایج متفاوت.
صرفنظر از اقدامات تروریستی و کشتهسازیها و غیره، اعتراض بیپیرایه مردم عادی در روزهای اول و دوم بسیار شفاف پیامش را اعلام کرد.
اگر این پیام را نشنویم؛ آخرین فرصتها را هم از دست دادهایم و اگر آن را به معیشت صرف تقلیل دهیم؛ فقط زمانی کوتاه خریدیم و دوباره میرسیم به منزل اول.
این درست است که معیشت مشکل فوری و امروز مردم است. اما واقعیت این است که اگر مردم امید و دلخوشی اصلاح داشتند این مشکل را تا زمان رفع آن تحمل میکردند. اما متاسفانه آن امید به بهبودی، به دلیل نحوه اداره مملکت آسیب دیده است.
اینکه میگوئیم نباید موضوع را به مشکل معیشت تقلیل داد؛ معنایش این نیست که اولویت زمانی ندارد.
شجاعت رئیس جمهور در تک نرخی کردن ارز و حذف ارز ترجیحی ستودنی است. بلکه نگارنده معتقد است بعدی هم از ابعاد ناآرامیها هیزمش را بهرهمندان ارز ترجیحی تهیه کردند. اما این شروع خوب، در بدترین زمان ممکن، البته باید استمرار خوبی هم داشته باشد؛ و گرنه این جراحی هم میشود مثل توزیع یارانهها و غیره که به دلیل تورم وحشتناک، هر روز بیارزشتر شد.
البته که مشکل معیشت مردم فوری است و باید حل شود. این کشور ثروتمند نباید بیمارانی داشته باشد با نسخههایی در دست و جیبهایی که پول برای خرید دارو ندارد!
کارگری که یک سال قبل برایش حداقل حقوق تصویب کردید؛ امروز اگر کاری باشد و حقوقش را به موقع بگیرد. همان حقوق را میگیرد با دو برابر شدن قیمت برنج و تخممرغ و گوشت و مرغ و گران شدن حتی نان!
افزایش حقوق یک بار در سال و تورم افسار گسیختهای که روزانه میدود؛ انصاف نیست. حقوقبگیر هر روز و هر ماه و هر سال سفرهاش کوچکتر میشود. پس این اولویت اول است؛ از نظر زمانی و نه از نظر ارزشی.
گفتم که اگر امید به بهبودی اوضاع وجود داشته باشد؛ این فقر روزانه هم تحمل میشود. بنابراین اولویت از نظر ارزشی، این باور بیآیندگی و افقهای تاریکی است که در ذهن جوانان، خانه و ازدواج و شغل و غیره تبدیل به رویایی دست نایافتنی شده است.
قدیم جوان که به مرز دیپلم میرسید؛ آرزویش استخدام بود و تدارک مقدمات ازدواج. بعدها این آرزو تبدیل شد به دانشگاه به امید شغل و روزهای بهتر. اما امروز دانشگاهها هم بیمشتری شده است و آرزوی جوانان مهاجرت. چه بخوانم و چه یاد بگیرم که بتوانم راحتتر مهاجرت کنم؟ و به ده درصد جمعیت ایران بپیوندم که از ایران رفتهاند.
چرا امید در داخل به ناامیدی تبدیل شده است؟ به خاطر استضعاف. به خاطر اینکه قدرت سیاسی و رانتی فرصتی به جوان معمولی نمیدهد تا آیندهای به دست خودش داشته باشد. قرآن صراحتاً به مستضعفینی که ماندند و به استضعاف تن دادند؛ نهیب میزند: که مگر زمین خدا وسیع نبود؟ چرا مهاجرت نکردید؟ (آیه 97 سوره نساء) تو گویی این سنت الهی است که اگر در جغرافیایی ضعف به تو تحمیل میشود؛ مهاجرت کن و در مهاجرت اقامتگاه فراوان و فراخی معیشت خواهی یافت. (100 نساء)
البته میدانم خواهند گفت که منظور مسلمانانی است که کفر و شرک آنان را به ستوه آورده و به استضعاف کشانده است. دردا که امروز این وضعیت در کشور اسلامی اتفاق افتاده است.
روزگاری که تحت فشار فضای دیالکتیک هگلی و مارکسی ما نیز مستضعفین را همردیف پرولتاریا، معنا میکردیم؛ گذشت.
مستضعفین در نظر قرآن تحسین نمیشوند. و باید خود را از زیر ستم استضعاف نجات دهند حتی با مهاجرت و این اکنون در حال اتفاق افتادن است.
دردا که مهاجرت توسط تحصیلکردگان و آیندهداران و آدمهای نخبه اتفاق میافتد. و خداوند نوابغ و نخبگان فکری و عملی را فقط از میان خودیها خلق نکرده است. بنابراین اقتصاد و سیاست را فقط با خودیهای محدود، نمیتوان مدیریت کرد. افق را روشن کنید تا جوان، آینده داشته باشد و انتقام جوانیِ در حال از دست رفتنش را در خیابانها نگیرد.
£



