«خاورمیانه بزرگ» آمریکایی یا اسلامی
- شناسه خبر: 48473
- تاریخ و زمان ارسال: 11 آذر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :
دکتر مرتضی امیرینژاد ـ استاد دانشگاه
اصطلاح «خاورمیانه» را نخستین بار یک مورخ وابسته به نیروی دریایی آمریکا به نام «آلفرد ماهان» در سال 1902 میلادی در بخش راجع به استراتژی نیروی دریایی بریتانیا در ارتباط با فعالیت روسیه در ایران و یک پروژه آلمانی در خصوص احداث خط راه آهن بین برلین و بغداد به کار برد. منظور ماهان از آن، تشریح منطقه اطراف خلیج فارس بود و برای اشاره به آن، اصطلاحات «خاور نزدیک» و «خاور دور» کافی به نظر نمیرسید. چون از قاره اروپا به آن نگریسته میشد. اصولا نامگذاری خاورمیانه به اقتضای منافع راهبردی قدرتهای غربی مطرح شده و از نظر بسیاری از محققان حوزه خاورمیانه در نامگذاری آن نوعی دیدگاه اروپامحور نهفته است که ریشه در سیاستهای استعماری اروپاییان دارد. رهبر معظم انقلاب اصطلاح خاورمیانه را تعبیری استعماری برشمرده و به جای آن ترکیب «غرب آسیا» را مناسب دانسته است و در اینباره میفرماید: «البته من اصرار دارم این منطقه را «غرب آسیا» بگویم، نه خاورمیانه. تعبیر خاور دور، خاور نزدیک، خاور میانه درست نیست. دور از کجا؟ از اروپا. نزدیک به کجا؟ به اروپا. یعنی مرکز دنیا اروپاست، هر جا که از اروپا دور است اسمش خاور دور، هرجا نزدیکتر است خاور نزدیک است و هرجا وسط است خاورمیانه است. این تعریفی است که خود اروپاییها کردهاند. ما این را قبول نداریم آسیا یک قاره است، شرقی دارد، غربی دارد و وسطی دارد. ما در غرب آسیا قرار داریم، بنابراین منطقه ما منطقه غرب آسیاست.
خاورمیانه جدید (طرح اسرائیلی)
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و برهم خوردن نظام دوقطبی در سال 1991، دولت آمریکا به موازات تلاش در شکل دادن نظم جدید بینالمللی، برقراری نظمی تازه در خاورمیانه را در اولویت سیاستهای خود قرار داد. به اعتراف غربیها، این وضعیت باعث تلاش رهبران آمریکا برای طراحی نظام تک قطبی در عرصه بینالمللی در قالب پارادایمهایی مانند نظم نوین جهانی شد که در نتیجه این سیاست، آمریکا در خلیج فارس به عنوان تنها قدرت فرامنطقهای دخیل در مسائل منطقه جلوهگر میشد. از این رو، پس از جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دیدگاه نوینی در مورد محدوده مرزهای خاورمیانه پیدا شد. در این دیدگاه از دو تعبیر خاورمیانه جدید و خاورمیانه بزرگ نام برده شده است که یکی را سیاستمداران اسرائیلی ـ آمریکایی و دومی را منحصرا دولتمردان آمریکا مطرح کردهاند و همین امر موجب شده بحثهای تازهای درباره مرزها و محدودههای خاورمیانه به راه افتد. شیمون پرز، وزیر امور خارجه اسرائیل، در سالهای آغازین دهه 1990، کتاب خود را به نام خاورمیانه جدید نوشت و منتشر کرد. این اصطلاح هم دارای بار کمی بود و هم کیفی. از لحاظ کمی، خاورمیانه جدید به گسترش مرزهای خاورمیانه، به سمت کشورهای تازه تاسیس آسیای میانه و قفقاز اشاره داشت؛ زیرا به لحاظ تاریخی، فرهنگی و تمدنی این مناطق ادامه خاورمیانه است. از لحاظ کیفی، اصطلاح خاورمیانه جدید به وضع جدیدی اشاره میکرد که در آن صلح، جانشین جنگ، توسعه، جانشین عقب ماندگی و دموکراسی، جانشین اقتدارگرایی میشد.
خاورمیانه بزرگ (طرح آمریکایی)
پس از رویداد یازده سپتامبر 2001 میلادی، سیاستمداران آمریکا با اعلام ارتباط مستقیم و پیوسته میان اسلامگرایی و بنیادگرایی، به ویژه در خاورمیانه، و تروریسم به عنوان بزرگترین و مهمترین تهدید علیه منافع غرب بخصوص آمریکا، خود علاوه بر در پیش گرفتن عملیات پیش دستانه و تهاجم نظامی گسترده و همه جانبه علیه مواضعی در منطقه خاورمیانه، خواستار اصلاحات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی(دینی ـ مذهبی) این منطقه به عنوان منشأ و خاستگاه تهدید منافع آمریکا و لیبرال دموکراسی آمریکایی شدند. در این رابطه، طرح خاورمیانه بزرگ در نوامبر 2003 میلادی، از سوی دولت جرج دبلیوبوش اعلام گردید. طرح مذکور، شامل دو بخش؛ بخش اول؛ به مبحث ضرورت استقرار دموکراسی در منطقه خاورمیانه اختصاص دارد. بخش دوم؛ برنامه انجام اصلاحات اقتصادی در منطقه خاورمیانه بزرگ است. گفته شده است که هدف از طرح خاورمیانه بزرگ، ایجاد و گسترش دموکراسی، فراهم آوردن زمینههای رشد اقتصادی، توسعه حقوق زنان، و… به منظور تشویق کشورهای منطقه به انجام اصلاحات وسیع در کلیه زمینههای سیاسی، اجتماعی، حقوقی، آموزشی و اقتصادی و در نتیجه تاسیس حکومتهای معتدل در منطقه، ایجاد جامعه مدنی و تشکیل جامعه کثرتگرا و گسترش فرصتهای اقتصادی اعلام شده است. بر اساس این طرح، آمریکا با هدف ایجاد خاورمیانه یکدست، درصدد ایجاد و گسترش دموکراسی در منطقه خاورمیانه برآمد. طرح خاورمیانه بزرگ، سناریوی تجزیه کشورهای منطقه است، آمریکا قصد داشت تا با اجرای این طرح، کشورهای کوچکی به وجود آورد. با این همه و با وجود گذشت بیش از یک دهه از طرح خاورمیانه بزرگ، دگرگونی سیاسی و اقتصادی چشمگیری در منطقه روی نداد و گمان میرود که انگیزه اصلی آمریکا از این طرح مسائل امنیتی و لزوم رویارویی با خطر بنیادگرایی اسلامی بوده است.
«خاورمیانه بزرگ» طرحی آمریکایی یا اسلامی
آمریکا همواره خواهان گسترش نفوذ در این منطقه مهم جهان بوده تا از این طریق، به منافع و اهداف بلند مدت خود دست یابد. بنابراین، منطقه خاورمیانه به دلیل جایگاه تاریخی، سیاسی و اقتصادی ویژه خود از گذشته تا اکنون، همواره در حوزه مسائل امنیتی مهم آمریکا محسوب میشود. از زمانی که غربیها به ارزش ژئوپلیتیک غرب آسیا پیبردند و نام «خاورمیانه» را بر آن نهادند، این منطقه شاهد جنگها، ائتلافها، رقابتها و رفاقتهای متعددی بوده است. تمامی قدرتهای بزرگ جهانی در دورههای مختلف تاریخی، سعی در حضور و مدیریت سیاسی و اقتصادی این منطقه داشتهاند که مهمترین و پیچیدهترین تحولات سیاسی و ژئوپلیتیکی غرب آسیا هم به دلیل حضور قدرتهای بزرگ و تلاش آنها برای بقای منافع سیاسی و اقتصادیشان شکل گرفته است، ایالات متحده آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.
پس از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه سال 2006 و عقب نشینی این رژیم در جنگ 22 روزه سال 2008 غزه، موج اسلامگرایی در میان افکار عمومی منطقه شکل گرفت و باور به لزوم مقاومت اسلامی در مقابل اسرائیل و آمریکا، بیش از پیش نزد مردم مسلمان منطقه تقویت شد تا جایی که از سال 2011 با شدت گرفتن موج بیداری اسلامی در خاورمیانه، وضعیت منطقه دچار تحولات اساسی شد. منطقهای که آمریکا مهمترین قدرت فرامنطقهای صاحب نفوذ در آن به شمار میآمد و مبانی فکری ـ سیاسی مورد نظر این کشور باید در منطقه تعقیب میشد، به کمک بیداری اسلامی، شرایط متفاوتی را شاهد بود و سلسله تغییراتی را در شرایط خاورمیانه به همراه داشت که نه تنها توسط آمریکا طرحریزی نشده بود، بلکه این کشور را با چالشی جدی مواجه ساخت. شکست طرح خاورمیانه جدید اسرائیلیها و خاورمیانه بزرگ آمریکاییها، باعث تنزل جایگاه اسرائیل در منطقه و تضعیف این رژیم در خاورمیانه شد. در این زمینه حتی غربیها و مقامات اروپایی هم به این مسأله اذعان دارند که اسرائیل دچار انزوای سیاسی و اقتصادی در خاورمیانه شده است. در این زمینه میتوان مدعی شد که با توجه به تضعیف جایگاه اسرائیل، تقویت گفتمان مقاومت اسلامی و تضعیف گفتمان سازش، دال بر افول هژمونی این رژیم میباشد. از این رو، خاورمیانه از گذشته تا کنون در خصوص موضوع اسرائیل، دو قطبی بوده است؛ جریان اسلامگرا و جریان محافظهکار سکولار. اما در اثر بیداری اسلامی، خاورمیانه به دو اردوگاه «محور مقاومت» و «محور سازش» تقسیم شده و یا این دو محور در اثر بیداری اسلامی تشدید شدهاند. از طرف دیگر تقویت گفتمان مقاومت در وضعیت جدید منطقه، باعث شد برخی از کشورهایی که درگیر فرآیند سازش با اسرائیل بودند، در اثر بیداری اسلامی مجبور شوند به نوعی عقبنشینی کرده و خودشان را ذیل گفتمان مقاومت تعریف کنند.
ایران یکی از مهمترین بازیگران قدرتمند منطقه غرب آسیا است و نفوذ و حضورش در منطقه در دهه اخیر موضوع همیشگی رسانهها و محافل سیاسی قدرتهای بزرگ به ویژه آمریکا و اروپا بوده است. ایران اسلامی توانست تمام طرحهای آمریکایی و اسرائیلی در راستای نابودی اسلام و براندازی انقلاب اسلامی ایران در منطقه را خنثی کند. طرح خاورمیانه جدید، طرح خاورمیانه بزرگ، ایجاد و حمایت از گروههای افراطی و تروریستی از جمله داعش از طرحهای آمریکا و اسرائیل در منطقه بوده که در حقیقت علاوه بر منافع امنیتی و اقتصادی برای آمریکا و اسرائیل، برای محدود کردن، محاصره، انزوا و فشار حداکثری بر ایران اسلامی خلاصه میشود.
از این رو، خاورمیانه اسلامی با محوریت ایران اسلامی علاوه بر اینکه دولتهای مستبد و مرتجع منطقه را به چالش کشید، با زمینهسازی قدرت دولتهای مستقل و اسلامگرا، نسخه دموکراسی کنترل شده غربی را زیر سوال برده و همچنین با افزایش انزجار از ایالات متحده آمریکا در میان ملتهای مسلمان منطقه، چهره واقعی این کشور را در سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر کشورهای اسلامی و حمایت از رژیم صهیونیستی اسرائیل را نشان داد. با شکست نظم سیاسی و طرحهای آمریکایی و اسرائیلی در خاورمیانه، نظام سلطه به دنبال مقابله و مهار خاورمیانه اسلامی میباشد. لذا دولتهای اسلامی به دلیل برخورداری از ذخایر انرژی جهان، موقعیت ژئواستراتژیک، فراگیر بودن دین مقدس اسلام و ایدئولوژیک بودن منطقه، جمعیت قابل توجه و … باید در برابر دشمنان مشترک و تامین منافع اسلامی متحد شوند و نگذارند آمریکا و اسرائیل با پیادهسازی طرحهای خود، بر منطقه سیطره داشته باشند. در حقیقت امروز تمام طرحهای آنها در منطقه با شکست مواجه شده است و هم خود آنها و هم متحدان منطقهای و فرامنطقهای میدانند که در باتلاق جنگ منطقهای گیر کردهاند، و در هر دو صورت؛ ادامه جنگ فرسایشی و اعلام آتشبس، بازنده این جنگ یکساله هستند و در نهایت خاورمیانه بزرگ آمریکایی آنها، امروز خاورمیانه اسلامی شده است و نگرانی اصلی و عمده آنها پس از پایان جنگ، الگو شدن انقلاب اسلامی ایران توسط مردم در کشورهای عربی است.




