زنان موتورسوار مسافربر جلوتر از دولت
- شناسه خبر: 67205
- تاریخ و زمان ارسال: 31 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
رئوف پیشدار ـ استاد دانشگاه و روزنامهنگار
چهارشنبه ۲۶ شهریورماه ۱۴۰۴ ـ شکر خدا امروز کمی از گرمای هوا کاسته شده و بادی ملایم هم آلودگی هوا را کم کرده است. معنی این وضعیت برای من این است که میتوانم به پیادهروی بروم. هفته آینده پیشبینی شده که هوا بیشتر خنک شود.
من محدوده مرکزی تهران را به خاطر بافت سنتیاش که یاد شهرمان و دوران نوجوانی و جوانیام میاندازد، دوست دارم. با مترو به چهارراه مولوی میروم و از آنجا به سمت بالا! خیابان مصطفی خمینی میدان مولوی اول خیابان مصطفی خمینی به سمت بهارستان موتورسواری جلوی پایم میایستد. حاج آقا برسونم؟
خیابان یکطرفه است و موتورسوار کلاه کاسکت دارد. تشکر میکنم، دقت که میکنم، خانم است!
متوجه میشود که دیدن خانم مسافربر با موتور برایم جالب است، میگوید: حاج آقا نترس! رانندگیم خوبه!
یکی از دخترهای دانشجویم از دو سال پیش با موتور به دانشگاه میآید بعضی وقتها هم دیدهام یکی دیگر از دخترها را نیز ترکش سوار میکند.
پلیس گفته موتورسواری خانمها خلاف قانون است و معاون امور زنان و خانواده رئیسجمهوری هم گفته است که مساله گواهینامه موتورسیکلت برای زنان حتما باید حل شود. الان مهمترین مسأله خانمهایی که گواهینامه ندارند، این است که اگر خدای ناکرده دچار سانحه شوند، نمیتوانند از مزایای بیمه استفاده کنند.
خانمها با موتور مسافر میبرند بعد حاجخانم به فکر گواهینامه خانمهاست و پلیس فتوای غیرقانونی بودن! خواجه در فکر نقش ایوان است.
قبل از قضیه موتوری، دوری در اطراف میدان آنجاهایی که خشکبار و حبوبات میفروشند زدم.
قیمتهای خشکبار نجومی شده، مغز گردوی معمولی ۵۰۰ هزار تومان! نیم میلیون تومان، پنج میلیون ریال! متوجه شدید؟ تازه این نرخ کُلی فروشی است. پارسال دلم خیلی فسنجان/فسنجون به قول تهرانی میخواست. نخوردم، یکی دو بار هم که خواستم آمادهاش را بخرم، فروشگاه نداشت.
قیمت حبوبات به خصوص لوبیاچیتی کمی تکان خورده و آنهم به ۵۰۰ هزار تومان نزدیک شده است. تنها عدس بود که قیمتش خیلی به نسبت یکی دو ماه گذشته اضافه نشده است.
هنگام اذان ظهر، تقاطع پانزده خرداد و مصطفی خمینیام. وضو میگیرم و به نماز میروم. آقا هنوز نیامده، نماز ظهرم را فُرادا میخوانم. مومنین بیشتری به نماز میآیند، امام جماعت هم حدودا ۱۰ دقیقه از اذان گذشته میرسد.
در عربستان که بودم همیشه لذت میبردم از اینکه ائمه جماعات معمولا زودتر از اذان میآمدند و رو به نمازگزاران مینشستند. مومنین، امام را میدیدند و هر کس سوالی داشت راحت میپرسید.
در ادامه پیادهروی برای رفتن به محله امین حضور برای قیمت گرفتن یخچال، از محله امامزاده یحیی (ع) رد میشوم. پارسال که رفته بودم محل پُر بود از افغانی، حالا هم بودند ولی عدهشان آشکار بود که کم شده است.
راستی! چنار معروف حیاط امامزاده هم کاملا خشک شده و حالا حتی یک برگ روی آن نیست. میراث فرهنگی هم تابلوی معرفی درخت را برداشته است و این یعنی شاید به همین زودی درخت خشکیده را هم قطع کنند!
عمر این درخت که کهنسالترین موجود زنده تهران قبل از خشک شدن بود، ۹۰۰ سال برآورد شده بود.
درخت به ثبت ملی رسیده بود و در گذشته محلی برای دخیل بستن و شفا گرفتن به حساب میآمد.
ترم گذشته به دانشجویان مقطع لیسانس تکلیف کرده بودم که به عنوان کار عملی کلاس، گزارش مشاهدات خود را بنویسند. خیلیها! کمکاری کردند ولی عزیزان باز هم میگویم: پُشت میز خبرنگار نخواهی شد.
به قول برشت: خواندنیتری از آنچه همه میبینند اما کسی را یارا و امکان نوشتن آن نیست، وجود ندارد.
شرح قیمت لوازمخانگی در امین حضور بماند در وقت دیگر!

