«این همه نقش میزنم در طلب رضای او»
- شناسه خبر: 65792
- تاریخ و زمان ارسال: 11 شهریور 1404 ساعت 11:36
- بازدید :

محمدعلی حضرتی
قزوین دارد روز به روز فقیرتر و ناچیزتر میشود. حتی اگر به مدد تراکمفروشی، برجهای اشرافی در گوشه گوشه شهر سر بلند، کنند. اما این ساختمانهایی که اتفاقا به خاطر نماهای رومی یا سنگ و سرامیکی منظر شهر را آشفتهتر کردهاند نمیتوانند چهره حقیقی این کهن شهر سربلند دیروز و سرافکنده و درهم ریخته امروز را روتوش کنند و یا بیارایند. قروین از درون، تهی شده است. چیزی که به تعبیر قرآن، نامش خسران است؛ زیانکاری محض، از دست رفتن اصل سرمایه. به قول مرحوم طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن «همچون یخفروشی که در گرمای طاقتسوز تابستان، دار و ندارش که یخ است آب میشود و هنگام عصر نه تنها هیچ سودی نکرده بلکه اصل سرمایهاش را از دست داده است.» قزوین دارد روز به روز سرمایههایش را از دست میدهد.
نسل بیتکرار
مهمترین بود و نمود کاستی سرمایهها و حرکت شتابناک در سراشیبی فقر و ناداشتن، فقدان سرمایههای انسانی است. به گواهی تاریخ، آن چه که توانسته مزیتهای نسبی قزوین همچون اقلیم معتدل، قرار گرفتن در چهارراه اصلی ارتباطی کشور و موقعیت ممتاز ترانزیتی، نزدیکی به پایتخت، اقتصاد پویا، فرهنگ غنی، جاذبههای گردشگری و … را به فعلیت و شکوفایی برسانند وجود انسانهای توانمند، فرهیخته، از خود گذشته و آیندهنگر در زمانهای مختلف بوده است.
در روزگار ما که بسیاری از همنسلان من به خوبی شاهد این سخناند گروهی از قزوینیان خردمند شایسته و مردمدار در این شهر زیستند و در حد وسع خویش به مردم خدماتی ماندگار ارائه دادند و متاسفانه در دو دهه اخیر یکان یکان چشم از این جهان فرو بستند و مردم قزوین را از وجود ارزندهشان محروم ساختند. به یک تعبیر میتوان و میبایست آنان را «نسل بیتکرار» نامید. بزرگانی مانند «حاجی مهدی مافی، حاج ناصر همافر، حاج نقی شفیعیها، حاج فرجا… عبابافها، حاج یوسف فیاضی، حاج جعفر حاجیشفیعیها، حاج محمدحسن درافشان و …»
از واپسین بازماندگان این نسل بیهمتا زنده یاد حاج رضا شالی بود که هفته پیش جهان فانی را ترک گفت و با توشهای سرشار از خیرات و احسان و جوانمردی رهسپار سرای آخرت گردید.
این کمترین، که بهترین روزهای زندگیاش را در دوستی با شهید علی شالی و همرزمانش گذرانده و ارادتی افزون بر نیم قرن به خاندان شهید شالی و به ویژه پدر بزرگوارشان حاج رضا شالی رحمتا… علیه داشته، حسب وظیفه اخلاقی و به موجب حدیث فراوانی ماثور از حضرت ثامنالحجج علی بن موسیالرضا علیه آلاف التحیه و الثنا که به نقل از عیون الاخبار الرضا (ع) فرمودهاند: «هر که در قبال خوبی مردم تشکر نکند، شکر خداوند را نیز به جای نیاورده است.» در ایام شهادت حضرتش و شب هفت مرحوم حاج رضا شالی، به قول بیهقی «لختی قلم را بر وی میگریانم» و چند ویژگی ممتاز سبک زندگی آن بزرگمرد پاکباز را یادآور میشوم:
1ـ دینورزی خالصانه و بیادعا
«حاج رضا شالی» ایمان راستین، حقیقت دین و لزوم به کار بستن معنویت در زندگی را با صمیم دل و سویدای قلب و اعماق جان ادراک کرده بود و به آن پایبندی داشت. مصداقی عینی از «هر کسی چهل بامداد رفتارش را برای خداوند خالص بگرداند چشمههای حکمت و استواری از درون قلبش بر زبانش جاری میشود.» حاج رضا به گوهر خلوص و جان ایمان رسیده و رفتارش بازتابی از آن حقیقت محض بود. و نیازی نمیدید خود را آلوده روشهای ساختگی و ریاکارانه در مناسباتش با خدا و مردم بسازد. صفای باطن و شور ایمانش که همچون دریایی بیکران موج میزند بر همگان آشکار بود و در این مسیر بر هیج کسی ـ نه خدا و نه بندگان حق ـ منّتی نمینهاد.
2ـ کسب و روزی حلال
حاج رضا به اهمیت «لقمهی حلال» در معیشت و سلامت زندگی واقف بود و میدانست نه تنها «لقمهی حرام» که حتی «لقمهی شبهه» نیز میتواند یک زندگی را به آتش بکشد و آلودگیهای دیگر و بزرگتر را با خود بیاورد. از همینرو نه در دام ثروتاندوزی افتاد و نه اجازه داد جاذبهی دست یافتن به ثروتهای بادآورده و ناگهانی، که منشا «حلال» ندارند او را بفریبد. چنان که پیامبر خدا فرمود: «عبادت و بندگی خدا دارای ده جزء و قسمت است که 9 بخش آن در کسب حلال است.» جامع الاخبار، ص (139) و چگونگی آن را نیز تبیین فرمودهاند: «هر کس در داد و ستد چهار نکته را رعایت کند کاسبیاش پاک است: هنگام خرید عیب نگذارند. هنگام فروش نستاید و تعریف بیهوده نکند، مشتری را فریب ندهد و در میان داد و ستد سوگند یاد نکند.» الکافی، ج 5. ص (153)
3ـ مداومت در فرائض
پایبندی حاج رضا به موازین شرعی در کاسبی و سایر شئون فردی و اجتماعی که آن را از راه ارتباط مستمر با مرجعیت دینی حاصل میکرد موجب میشد از لغزشگاههای متداول دور بماند و ملاک دائمیاش کسب رضای الهی و خشنودی پروردگار باشد.
سعی در اقامه نمازهای واجب در اول وقت شرعی و ترجیعا به جماعت، پرداخت بههنگام خمس و زکات مال و انجام سایر اعمال دینی برابر موازین اعلام شده در رسالههای عملیه و تشویق و تحسین دیگران به رعایت احکام شرعی با قول «لَیَّن و حُسنِ خُلق و گشادهرویی» از ویژگیهای ممتاز او بود.
4ـ تربیت اولاد صالح
حاج رضا و همسر بزرگوارشان در تربیت شایسته فرزندان از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند و نمونه عینی آن سردار رشید و دلاور اسلام و ایران شهید علی شالی فرمانده اطلاعات محور 2 لشکر 17 علی بن ابی طالب است که قاری ممتاز قرآن کریم؛ سخنوری گشاده زبان و سرشار از فصاحت بلاغت؛ مربی توانمند آموزش سلاح، تاکتیک، تخریب و تکنیک به نیروهای داوطلب مردمی و فرمانده شجاع گردان ادوات تیپ الهادی بود که پس از حضور مستمر در جبهه میمک و فرماندهی در عملیاتهای محرم، والفجر مقدماتی و والفجر 3، هنگامی که به همراه شهید امیرحسین ندیری مسئول اطلاعات عملیات لشکر 17 علی ابن ابی طالب برای شناسایی زمین به منظور آزادسازی مناطق اشغالی مهران، به قلب دشمن بعثی نفوذ کرده بودند، به شهادت رسید. شجاعت علی در مناطق عملیاتی زبانزد همرزمانش بود و همگی تدبیر و نیروی فرماندهیاش را میستودند. فرزندان دیگر حاج رضا نیز همچون سلف صالح خویش، منشا خدمات فرهنگی و اجتماعی به مردم هستند.
5ـ انقلابی راستین و بیچشمداشت
حاج رضا که خود، پرورده خانوادهای متدین و فعال در هیاتهای مذهبی دهههای بیست و سی خورشیدی بود با شروع نهضت روحانیت به آن پیوست و همه دارایی و جوانی خود را برای تحقق آرمانهای اسلامی و رستگاری جامعه هزینه کرد و در این راه که با احضارهای پیاپی ساواک و شهربانی همراه بود، لحظهای تردید به دل دریاییاش راه نداد و با عزمی آهنین، مبارزه و فداکاری نمود. حاج رضا پس از سفری که به آلمان غربی برای خرید خودرو و لوازم یدکی داشت در هنگام بازگشت از مسیر سوریه، مخفیانه به عراق رفت و در نجف با امام خمینی دیدار کرد. وی در این سفر با جاسازی کتابها و اعلامیههای مختلف در اتومبیل خود توانست منابع مکتوب مهمی را به ایران بیاورد و در میان مبارزان توزیع کند. نکته برجسته کارهای انقلابی حاج رضا این بود که هیچ چشمداشت شخصی نداشت و همیشه خود را وامدار انقلاب و اسلام و شهیدان عزیز میدانست و هیچگاه همچون نوکیسهگان فرصتطلب که مطامع فردی و دنیوی خویش را مطالبه میکنند، آلوده شیوههای شیطانی نشد و خلوص و پاکی نیت و رفتارش را حفظ کرد و همهی هست و نیستش را در طبق اخلاص نهاد.
6ـ میزبانی جلسات مذهبی
محله بلاغی از دهه چهل خورشیدی در سده پیش، همواره به خاطر سکونت بازاریان و فرهنگیان متدین و آگاه، یکی از مراکز برگزاری رویدادهای مذهبی با رویکردهای اجتماعی بود. افزون بر مسجد بلاغی که کانون گردهمایی جوانان بود مرحوم وحیدی، مرحوم حاجشفیعیها، مرحوم صداقت، مرحوم ناظری و حاج رضا شالی در خانههایشان با برپایی برنامههای فرهنگی از نوجوانان و جوانانی که جویای آموزههای نو از اسلام و تشیّع بودند میزبانی میکردند و جلسات سیار خانگی در بین سایر اهالی محل نیز رواج داشت.
جلسههای مذهبی بانوان بیشتر در منزل حاج رضا برگزار میشد که در دهه پنجاه رونق فراوان یافت. برنامههای تفسیر نهجالبلاغه استاد فقید سید موسی ابراهیمی برای نخستین بار در منزل حاج رضا تشکیل شد و مورد استقبال جوانان و دانشجویان دختر و پسر قرار گرفت. همچنین درس گفتارهای معارف و تفسیر معلم شهید قدرتا… چگینی نیز از خانه حاج رضا آغاز شد. نقش بیبدیل شهید چگینی در آموزش و سازماندهی جوانان باعث شد از ایشان خواسته شود داوطلب نخستین دوره انتخابات مجلس در پس از انقلاب شود و خانه حاج رضا، ستاد مرکزی انتخاباتی شهید چگینی شد. پذیراییهای ساده با نان و پنیر برای فعالان ستاد توسط حاج رضا و همسر بزرگوارشان که برای همه جوانان مادری میکردند از سایر ستادها متعارف، متمایز بود و درس سادهزیستی بدون ادا و اطوار را به همگان میآموخت.
برپایی مجالس روضه در شبهای شام غریبان ائمه اطهار (ع) در سالهای متمادی که با پذیرایی صمیمانه آبگوشت انجام میشد نمونه دیگری از همت بلند حاج رضا برای نشر معارف اهل بیت (ع) بود. ایشان همواره میگفتند: «باید از خانه، صدای یا حسین بلند باشد.» اگر چه این برنامه مفید و صمیمی با فراگیری کووید 19 به تعطیلی گرایید ولی هزینههای پذیرایی مراسم (گوشت، نخود، ادویه، نان و …) همچنان صرف انفاق به مستمدان میشد و هیچگاه به تعطیلی نرسید.
حاجرضا این اواخر مصمم بودند که بار دیگر برنامه شبهای روضه را دایر کنند و به خانواده و دوستان، اهمیت روضههای خانگی بیریا و پرهیز از تشریفات لوکس و دعوت از سخنرانهای میلیونی و مداحان نجومی را یادآور میشدند.
7ـ حضور مستمر در دفاع مقدس
با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز ارتش بعثی به میهن عزیز، حاجرضا بارها و بارها لباس رزم بر تن کرد و با تعطیلی کسب و کار یا سپردن آن به همکاران، راهی جبهههای نبرد شد و هم در کسوت رزمنده و هم در جایگاه تدارکات و پشتیبانی به دفاع از ایران و انقلاب پرداخت.
حضور همزمان حاجرضا و پسر قهرمانش علی در مناطق عملیاتی و در سنگرهای دفاع مقدس چشمگیر بود و به دیگران روحیه میبخشید. همراهی حاجرضا با شهید گرانقدر صادق انبارلویی برای برپایی بُنههای تدارکاتی و انتقال تسلیحات و ملزومات پشتیبانی به پشت مواضع دشمن برای انجام هر عملیات، حاکی از شجاعت و رازداری بینظیر او بود. به خاطر دارم زمانی که علی مجروح شده بود از حاجرضا خواستیم که مدتی را به قزوین برگردند و کارهای درمانی علی را پیگیری کنند ولی نپذیرفتند و گفتند: «من باید الان در جبهه بمانم تا سنگر فرزندم خالی نباشد.»
پس از شهادت علی نیز همچنان حضور پیوسته خود را در مناطق عملیاتی حفظ میکرد و تا روزهای پس از پذیرش قطعنامه در سرما و گرما جبهههای نبرد را ترک نکرد و به مجاهدت خالصانه خویش ادامه میداد. در قلمرو پشتیبانی جنگ نیز همواره با بذل مال و دارایی خود رزمندگان را حمایت میکرد. خود شاهد بودم بارها سردار شهید سیدمصطفی حاج سیدجوادی فرمانده دلاور گردان محمد رسولا…(ص) برای تهیه ملزومات مهندسی رزمی مورد نیاز جنگ و ابزارآلات فنی برای واحد تخریب و شناسایی و … که اتفاقا بسیار گران بود به ایشان مراجعه میکرد و حاجرضا با گشادهرویی میگفتند: «پسرم هرچه که لازم دارید را از هر جای ایران تهیه کنید. فاکتورش را برای من بیاورید خودم حساب میکنم.»
8ـ مرگ آگاهی
ضمیر روشن و سرشت پاک حاجرضا او را به مرگ آگاهی و دریافتهای عمیق از حقیقت هستی و ناپایداری این جهان گذران و ایمان و باور تزلزلناپذیر به تداوم زندگی و جهان آخرت رسانده بود. وقتی از او خواستیم به قزوین برگردد و درمان مجروحیت علی را پیگیری کند گفت: «من و علی را در یک قبر نمیگذارند. هر کسی باید پاسخگوی عمل خودش باشد.» بعدها نیز بارها این نکته را یادآور میشد و نسبت به دشواری سکرات مرگ و سفر آخرت و لزوم داشتن توشه شایسته برای هر سالک این راه هشدار میداد و در پایان سخن تاکید میکرد «بهترین رهتوشه پرهیزگاری است.ـ»
9ـ احسان و نیکوکاری
حاجرضا از دیرباز برای بخشندگی دست و دلی دریایی داشت؛ خداوند نیز به مال و داراییاش برکت داده بود و درآمدش هر بار افزونتر میشد اما او که به قانونمندیهای الهی آشنا بود میدانست اگر آب در یک نقطه بایستد میگندد. این مثال را یک بار در سال 66 و هنگامی که با زندهیاد حاج مهدی مافی و گروهی از دوستان رزمنده به مرخصی برمیگشتیم برایم بازگو کرد و با تواضع میگفت: «لفظ قرآنیاش را تو بلدی! خدا میگوید اگر یکی انفاق کنی، ده برابر یا هفتاد برابر جبران میکند و با تاکید روی عبادت «در راه خدا» تکیه میکرد. خداوند در آیه 261 سوره بقره فرموده است: «داستان کسانی که اموالشان را در راه خدا میبخشند همچون دانهای است که هفت خوشه میرویاند و هر خوشهای یکصد دانه و خداوند پاداش هرکس را بخواهد چند برابر میکند و او گشایشگر داناست.» این نکته لطیف قرآنی را مرحوم حاج رضا شالی در زندگیاش پیاده کرده و حقیقت آن را در تجربه زیستهاش آزموده بود. خداوند هر اندازه که به دارایی او میافزود حاجرضا برای بخشش بیشتر مصممتر میشد. از همکاری با هیات ایتام که با همت مرحومان حاج عباس طهرانچی و آیتا… حاج سیدعباس ابوترابی تاسیس شد و جمعی از خیران و نیکوکاران قزوین را گرد هم آورد، بگیرید تا تهیه جهیزیه برای نوعروسان مستمند و آبرودار.
گاه حاجرضا در انفاق و احسان، شیوههای تازهای نیز به کار میبرد. مثلا در دهههای 60 و 70 از دانشجویان بااستعداد و کمبضاعت حمایت میکرد و هزینههای تحصیلی یا خورد و خوراک یا خوابگاه و رفت و آمدشان را تامین مینمود.
حاجرضا شالی در هیات کمک به ایتام و مستمندان از خادم بینشان تا عضویت در هیات امنای موسسه را طی کرد و تا زمانی که قدرت حرکت و توان امدادگری حضوری را داشت از هیچ کاری مضائقه نمیکرد و در خدمت نیازمندان بود.
میدانیم که در ادبیات عرب، برخی از مصادر که به بابهای خاصی میروند معنی متضاد خود را میسازند. مثلا یکی از معانی نفق؛ سوراخ کردن، خالی کردن و ایجاد فاصله است. اگر همین مصدر به باب افعال برده شود معنی پُر کردن میدهد یعنی کسی که انفاق و احسان میکند و میخواهد شکافهای اقتصادی جامعه را پُر کند. از این رو حاجرضا شالی را باید از جمله نیکوکارانی دانست که بنا بر وعده قرآن کریم پاداش آنها نزد پروردگارشان مأجور و محفوظ است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند.
10ـ زیست شرافتمندانه
زندگی مرحوم حاجرضا شالی به تعبیر قرآنی «حیات طیبه» بود. آزادگی و وابستگی او از تعلقات دنیوی در زمانه ما کمنظیر است در روزگاری که عموم مردم بویژه اهل بازار و پیشهوران، مدیران و بخصوص نوکسیهگان در مسابقه بیپایان و ویرانگر اخلاق انسانی و آرمان دینی برای برخورداریهای زودگذر و ناچیز مادی و تفاخر به اموال و زینتها یکدیگر را نابود میکنند و از تمامی ارزشهای انسانی چشم میپوشند، حاجرضا شالی نه تنها در این سبقتجویی بیهوده شرکت نکرد بلکه با انتخاب زیستن شرافتمندانه و ایثار مال و جان خویش و خاندانش در راه کسب رضای الهی قدم نهاد و توانست با خلوص و پاکی مثالزدنی خود مدارج کمال را طی کند که به قول سعدی «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند…»
او با وجود وسعت رزق و درآمد مکفی در همان خانهای که پیش از انقلاب داشت، نشست و سودای زندگی در شمال شهر یا سواری اتومبیلهای آنچنانی را در دل راه نداد که مبادا دلبستگی به این مظاهر پوچ و سبک زندگی اشرافیمآب او را از خداوند سبحان و رستگاری ابدی دور سازد به قول حافظ: «پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب/ تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم.»
او به مصداق آیه شریفه «به نیکی نمیرسید مگر از آنچه دوست دارید ببخشید و انفاق کنید.» از هر آنچه که آدمی ممکن است دوست داشته باشد بویژه فرزندان که ثمره حیات انسان به شمار میآیند؛ گذشت و جوان شایسته و نابغه خود را در راه دوست و اعتلای کلمه حق فدا کرد و خود همواره به مقام والای او غبطه میخورد و خواستار پیوستن به او بود.
حاجرضا در دهه پایانی زندگیاش، از تحزّب و همکاری با جریانهای سیاسی نیز خودداری نکرد و در جلسات و برنامهریزیهای حزب موتلفه اسلامی حضوری فعال داشت. ولی کار حزبی را دستاویزی برای اختلافافکنی و طرد دیگران قرار نداد و تکیهکلامش که حاصل تجربه چند دهه زندگی روشن و نورانی و همزیستی با قرآن کریم به شمار میآید این بود که: «اگر کار برای خدا باشد به اختلاف منجر نمیشود.» به همین جهت منش و روش او در مناسبات اجتماعی همواره دعوت به یگانگی و وحدت و پرهیز از هوای نفس و اختلاف بود. رحمها… علیه رحمه واسعه به قول حافظ نظیر خود بنگذاشتند و بگذشتند/ خدای عزوجل جمله را بیامرزاد.
پانوشت: تا جایی که میدانم درگذشت و ارتحال حاجرضا شالی تقریبا با یکی دو رو فاصله همزمان است با روز شهادت شهید بزرگوار عالی شالی در منطقه عمومی مهران و عملیات والفجر… میتوان این واقعه را در چارچوب تجاذب ارواح و یگانگی جانهای اهل توحید تأویل کرد.



