قزوین در کوره توسعه آمرانه و انقلاب (۱۳۴۲–۱۳۵۷ ش)
- شناسه خبر: 91597
- تاریخ و زمان ارسال: 22 شهریور 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

پایان سلطنت و آغاز عصر جدید
حیدر ولیزاده
پس از زلزله ویرانگر بوئینزهرا در سال ۱۳۴۱ و سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، رژیم پهلوی برای ترمیم چهره خود و فرار از بحرانهای سیاسی با پیشنهاد آمریکا استراتژی «توسعه اقتصادی برقآسا» را در قالب انقلاب سفید در دستور کار قرار داد. در این معماری جدید اقتصادی، مقرر شد قزوین که تا آن زمان هویتی مبتنی بر باغستانهای سنتی، کشاورزی قناتمحور و تجارت کاروانی داشت، به یکی از حلقههای اصلی زنجیره سرمایهداری دولتی و صنعتی تبدیل شود.
این تصمیم، سرنوشت قزوین را برای همیشه تغییر داد. دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، دوران پمپاژ دلارهای نفتی، ورود تکنسینهای خارجی، شکلگیری بوروکراسی توسعهگرا و تغییر دراماتیک کالبد شهر بود؛ تغییری که اگرچه قزوین را به یک قطب ثروتآفرین بدل کرد، اما در زیر پوست خود، تضادهای طبقاتی عظیمی را پرورش داد که در نهایت به شکلگیری یکی از کانونهای انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ انجامید.
قزوین پیش از این دوران، شهری بود با اقتصاد نسبتا متعادل، پیوندهای عمیق بازار و کشاورزی، و شبکهای از مناسبات سنتی که در آن زمین، آب، قنات، باغ و کاروانسرا نقش تعیینکننده داشتند. اما ورود نفت به اقتصاد ایران و اتخاذ سیاست جایگزینی واردات، به تدریج این تعادل را بر هم زد. رژیم پهلوی میخواست با ایجاد قطبهای صنعتی در حاشیه پایتخت، هم فشار جمعیتی تهران را کاهش دهد، هم درآمدهای نفتی را به تولید صنعتی تبدیل کند و هم چهرهای مدرن از ایران به جهانیان نشان دهد. قزوین، به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه، در کانون این محاسبات قرار گرفت.
دشت قزوین؛ آزمایشگاه مدرنیزاسیون و سرمایهداری بینالمللی
توسعه قزوین در این دوران، روی دو بال «کشاورزی مکانیزه» و «صنایع سنگین» استوار بود که هر دو با مداخله مستقیم دولت و حضور مستشاران خارجی پیش رفتند. دولت پهلوی با تکیه بر درآمدهای نفتی، به دنبال آن بود که کشاورزی سنتی را به کشاورزی تجاری، و شهرهای کوچک را به قطبهای صنعتی تبدیل کند. قزوین، با دشت پهناور و آب نسبتا فراوان، بهترین گزینه برای این آزمایش بزرگ بود.
الف) پروژه عمران دشت قزوین پس از زلزله
زلزله بوئینزهرا بهانهای شد تا سازمان برنامه و بودجه، توجه ویژهای به دشت پهناور قزوین نشان دهد. دولت با استخدام شرکتهای مشاور بینالمللی، طرح جامع عمران دشت قزوین را کلید زد. هدف، عبور از کشاورزی سنتی و قناتمحور به کشاورزی تجاری و مکانیزه بود.
حفر صدها چاه عمیق، احداث شبکههای آبیاری مدرن، تاسیس کشتوصنعتهای بزرگ، ورود ماشینآلات کشاورزی و گسترش زمینهای زیر کشت، چهره روستاهای قزوین را دگرگون کرد. تولید محصولات کشاورزی چند برابر شد و قزوین به یکی از تامینکنندگان مهم مواد غذایی کشور بدل گشت. اما این تحول، هزینههای اجتماعی سنگینی نیز داشت. بسیاری از خردهمالکان و دهقانان سنتی که توان رقابت با شرکتهای بزرگ را نداشتند، زمینهای خود را فروختند و به عنوان کارگر ساده راهی شهر شدند. نظام قنات، که ستون فقرات کشاورزی قدیم بود، به تدریج فرسوده و رها شد. مهاجرت روستاییان به شهرها آغاز شد و ساختار خانوار، مالکیت و کار در دشت قزوین تغییر کرد.
ب) قانون ۱۲۰ کیلومتر و تاسیس «شهر صنعتی البرز» (۱۳۴۷)
نقطه عطف تاریخ معاصر قزوین، تصویب قانون ممنوعیت احداث صنایع بزرگ در شعاع ۱۲۰ کیلومتری تهران بود. این قانون، که با هدف تمرکززدایی از پایتخت و هدایت سرمایههای صنعتی به شهرهای اطراف تصویب شد، قزوین را در موقعیت ممتازی قرار داد. قزوین با قرارگیری در فاصله حدود ۱۳۰ کیلومتری پایتخت، دسترسی به راهآهن سراسری، جاده ترانزیتی و نیروی کار ارزان، بهترین مقصد برای سرریز سرمایههای صنعتی بود.
در سال ۱۳۴۷، «شهر صنعتی البرز» به عنوان نخستین و بزرگترین شهر صنعتی مدرن ایران در جنوب شرقی قزوین تاسیس شد. طی کمتر از یک دهه، صدها کارخانه عظیم ملی و چندملیتی در این منطقه پا گرفتند:
ـ کارخانجات نساجی عظیم مانند فرنخ، مهنخ و نازنخ، که قزوین را به یکی از قطبهای نساجی کشور تبدیل کرد.
ـ صنایع شیشه مانند شیشه قزوین، که در منطقه خاورمیانه بیرقیب شمرده میشد.
ـ صنایع غذایی و شوینده مانند مینو و تولیپرس، که بخشی از بازار مصرف داخلی را تأمین میکردند.
ـ صنایع فلزی، لوازم خانگی و دوچرخهسازی با مشارکت برندهای آلمانی، ژاپنی و آمریکایی.
این شهر صنعتی، تنها یک مجموعه کارخانه نبود؛ بلکه یک جهان کوچک بود. خیابانهای آسفالت، شبکه آب و برق، خطوط راهآهن اختصاصی، انبارهای بزرگ، دفاتر مهندسی و شهرکهای کارگری، همه در کنار هم چیده شدند تا الگویی از «توسعه آمرانه» را به نمایش بگذارند. اما همین تمرکز سرمایه و صنعت، به سرعت شکاف میان شهر و حاشیه، کارفرما و کارگر، و سنت و مدرنیته را عمیقتر کرد.
زلزله جمعیتی؛ تولد حاشیهنشینی و شکاف طبقاتی
ورود این حجم از سرمایه و صنعت، نیازمند ارتشی از نیروی کار بود. قزوین در دهه ۵۰ شاهد یک انفجار جمعیتی و مهاجرتی بیسابقه بود که بافت همگون سنتی آن را پاره کرد. جمعیت شهر به سرعت افزایش یافت، محلههای جدید شکل گرفتند و بازار مسکن با فشار بیسابقهای روبهرو شد.
جزیره رفاه؛ مدیران و تکنسینها
در داخل شهر صنعتی البرز، شهرکی ویلایی با معماری غربی، خیابانهای مشجر، سینما، کلوبهای تفریحی، استخر و رستوران برای مدیران ارشد و مستشاران خارجی ساخته شد که کاملاً از بافت فرهنگی قزوین ایزوله بود. این جزیره رفاه، نمادی از وابستگی توسعه به نفت، تکنولوژی خارجی و مدیریت دولتی بود. ساکنان آن، اغلب از طبقات تحصیلکرده، مدیران کارخانهها، مهندسان خارجی و خانوادههای آنها تشکیل میشدند که سبک زندگیشان شباهت چندانی به زندگی مردم بومی قزوین نداشت.
کمربند فقر؛ کارگران مهاجر
در مقابل، دهها هزار کارگر که از روستاهای گیلان، زنجان، همدان و آذربایجان به قزوین سرازیر شده بودند، توان مالی سکونت در قزوین یا خانههای سازمانی را نداشتند. در نتیجه، روستاهای کوچک اطراف شهر صنعتی ـ مانند الوند، محمدیه و محمودآباد ـ به سرعت متورم شدند و به شهرکهای حاشیهنشین و حلبیآبادهای متراکم با کمترین امکانات بهداشتی و آموزشی تبدیل گشتند.
این شکاف عمیق و روزمره میان سبک زندگی تکنسینهای غربی ساکن ویلاهای البرز و کارگران مهاجر ساکن الوند، بستر روانی و طبقاتی قدرتمندی برای پذیرش شعارهای ضدسرمایهداری و انقلابی فراهم کرد. کارگری که در کارخانههای مدرن قزوین کار میکرد، اما در حاشیهای بیآب و برق و مدرسه زندگی میکرد، به تدریج به این باور رسید که توسعهای که تبلیغ میشود، سهم او نیست. این تجربه زیسته، برای وقوع انقلاب موثرتر بود.
قزوین در گرداب انقلاب؛ پیوند بازار، مسجد و کارخانه (۱۳۵۶–۱۳۵۷)
با آغاز جرقههای انقلاب در سال ۵۶، قزوین به دلیل ترکیب جمعیتی خاص خود ــ بازار سنتی قدرتمند، روحانیت بانفوذ، و دهها هزار کارگر صنعتی ــ به یکی از خطرناکترین کانونهای بحران برای رژیم پهلوی بدل شد. در قزوین، سه نهاد اجتماعی مهم به تدریج به هم پیوستند: بازار، مسجد و کارخانه. این پیوند، همان الگویی بود که در بسیاری از شهرهای ایران انقلاب را پیش برد، اما در قزوین به دلیل تمرکز صنعت و حضور نظامی ارتش، شکل حادتری به خود گرفت.
الف) اعتصابات فلجکننده صنعتی
در نیمه دوم سال ۱۳۵۷، طبقه کارگر قزوین وارد میدان شد. اعتصاب کارگران شهر صنعتی البرز، تنها یک اعتراض محلی نبود؛ توقف تولید در کارخانههای قزوین به معنای نایاب شدن مواد شوینده، شیشه، قطعات خودرو و بخشی از مواد غذایی در سراسر کشور بود. پیوند اعتصابات کارگران قزوین با کارکنان صنعت نفت، کمر اقتصاد رژیم پهلوی را شکست. کارگران نه تنها خواستههای صنفی داشتند، بلکه به تدریج شعارهای سیاسی و مذهبی نیز سر دادند. اعتصابها، تولید را متوقف کرد، سرمایه را فراری داد و مشروعیت رژیم را در چشم مردم فرو ریخت.
ب) پادگان در برابر خیابان؛ روزهای خونین دیماه ۱۳۵۷
قزوین مقر نظامی ارتش بود؛ یکی از مجهزترین لشکرهای ارتش شاهنشاهی که وظیفه حفظ امنیت پایتخت از محور غرب را بر عهده داشت. به دلیل شدت اعتراضات، قزوین جزو اولین شهرهایی بود که در آن «حکومت نظامی» اعلام شد. اما حکومت نظامی نه تنها آرامش نیاورد، بلکه بر شکاف میان ارتش و مردم افزود.
اوج تراژدی و طغیان در قزوین، در روزهای ششم تا یازدهم دیماه ۱۳۵۷ رقم خورد. به دنبال تظاهرات گسترده مردم در خیابانهای پهلوی (امام خمینی) و اطراف پادگان، یگانهای ارتش برای ایجاد رعب و وحشت وارد خیابانها شدند.
ـ حادثه زیر گرفتن خودروها: در روزهای ششم و هفتم دیماه، تانکها و نفربرهای نظامی، در اقدامی بیسابقه، خودروهای شخصی پارکشده در حاشیه خیابانها را زیر گرفته و له کردند. در جریان این برخوردها، دهها نفر از مردم عادی، از جمله چند کودک و زن، به شهادت رسیدند.
ـ بازتاب ملی و بینالمللی: شدت خشونت در دیماه قزوین به حدی بود که روزنامههای وقت ـ نظیر کیهان و اطلاعات که در اعتصاب مقطعی بودند و سپس منتشر شدند ـ تیترهای درشتی به «خونریزی در قزوین» اختصاص دادند. خبرنگاران خارجی برای مخابره ابعاد سرکوب به قزوین سفر کردند و مراجع تقلید و رهبران انقلاب، پیامهای تسلیت جداگانهای خطاب به مردم قزوین صادر کردند.
این سرکوب خشن، نتیجه معکوس داد و باعث شد تا پرسنل پایینرده ارتش، بهویژه سربازان و درجهداران، دچار ریزش روانی شده و به مرور به صفوف مردم بپیوندند. ارتش، که قرار بود نگهبان رژیم باشد، در قزوین به یکی از عوامل تضعیف مشروعیت آن بدل شد.
نتیجهگیری پرونده: شهری که هرگز آرام نگرفت
پایان عصر پهلوی در قزوین، پایان یک پروژه ۵۷ ساله «نوسازی آمرانه» بود. رضاشاه در سال ۱۳۰۰، با کلنگ تخریب دروازهها، قزوین را وارد قرن بیستم کرد و محمدرضاشاه در دهه ۵۰، با تأسیس شهر صنعتی البرز، آن را به قطب سرمایهداری خاورمیانه ارتقا داد.
کالبد شهر کاملا مدرن شده بود؛ خیابانهای صلیبی، راهآهن، کارخانجات و کشتوصنعتها، قزوین را از یک شهر کاروانرو به یک غول صنعتی تبدیل کردند. اما رژیم پهلوی در محاسبات خود، یک عنصر کلیدی را نادیده گرفته بود: «هویت فرهنگی و عدالت اجتماعی.»
توسعهای که در قزوین اجرا شد، برونزا و نامتوازن بود. ثروت تولیدشده در کارخانجات این شهر، به جیب طبقهای محدود میرفت، در حالی که آلودگی، حاشیهنشینی و تورم، سهم طبقات فرودست بود. در نهایت، همین تضاد عمیق بود که در زمستان ۱۳۵۷، کارگران الوند، بازاریان سعدالسلطنه و طلاب حوزههای علمیه را در یک صف واحد قرار داد تا در برابر تانکهای ارتش شاهنشاهی بایستند و پرونده رژیم پهلوی را برای همیشه در این شهر تاریخی ببندند.












