مردی در تبعید ابدی
- شناسه خبر: 73550
- تاریخ و زمان ارسال: 22 آذر 1404 ساعت 07:32
- بازدید :

نسرین منتظری
غربیها عادت درستی دارند، چهرههای درخشان تاریخشان را هرگز فراموش نمیکنند. آنها که در سرنوشت سرزمینشان اثرگذار بودند و تغییری در مسیر زندگیشان به جا گذاشتند. از نویسنده و نقاش و مجسمهساز گرفته تا سیاستمدار و برنده نوبل اقتصاد و ریاضیدان. چرخهای از تقدیر و قدرشناسی که جامعه را نسبت به اطراف سپاسگزار کرده و به افراد یادآوری میکند که بنای این امپراطوری را چه کسانی پایهریزی کردند. این جمله اسحاق نیوتون اغراق نیست که میگوید: «اگر من بیشتر از دیگران دیدهام، به خاطر این است که بر شانههای غولها ایستادهام.» ما نیز مسیر نسبتا هموار امروزمان را مدیون کسانی هستیم که در گذشتهها از اولویتهای شخصی خودشان دست شسته و برای هدفی بزرگتر تلاش و فداکاری کردند. حقیقت این است که اندازه و ابعاد اهداف هم چندان مهم نیست، مهمتر در مسیر درست بودن است. شاید باید از غرب این سپاسگزار بودن را بیاموزیم و فراموش نکنیم برای حداقلهای اکنون و امروزمان، جانهای زیادی در این راه پای کوفتند و طی طریق کردند تا این راه را هموار سازند و شاید هرگز نامشان در جایی از تاریخ نیز ثبت نشده باشد. شاید بهترین سپاسگزاری، ادامه دادن و دست نکشیدن از راه درستی باشد که آنها برایمان روشن ساختند و به یادگار باقی گذاشتند.
«نادر ابراهیمی» را به عنوان نویسنده کتابهای لطیف و عاشقانه میشناسیم. کسی که نگاه ظریف و مهربانی به طبیعت و انسان داشت و مهربانی در همه آثارش مشهود بود. این کتاب اما موضوع متفاوتی با سایر آثار ابراهیمی دارد. او در این کتاب با همان عینک لطیف و بشردوستانه به زندگی شخصی علامه صدرالمتعهلین، ملاصدرای شیرازی میپردازد. ملاصدرا شاید شخصیتی کمتر شناخته شده اما بسیار پرنور و برکت در حکمت و عرفان اسلامی محسوب میشود. نظریه حرکت جوهری ملاصدرا اساس و بنای فکری او بود که بر اساس این نظریه همه چیز در طبیعت از جمله کرات آسمانی تحت تغییری در جوهر خود هستند که به واسطه جریانی درونی و رخنهکردن وجود در آنها است که سهم وجود هر یک از موجودات را به آنها میبخشد. ملاصدرا تغییر را واقعیتی جهانشمول میدانست که در همه چیز از جمله در جواهر مادی نیز جریان دارد. او در گسترش حکمت و عرفان شرق مطالعات زیادی انجام داد و شاگردان زیادی را در این حوزه تربیت کرد. ابراهیمی در این کتاب مروری عاطفی بر زندگی و مصائبی که او به عنوان یک پژوهشگر در زندگی با آنها رو به رو بود را بیان میکند. زندگی ملاصدرا حقیقتا بیشتر و عمیقتر از چیزی بوده که در کتابها و تاریخ بر جا مانده، اما مسیر پرنور او تا زمانی که رهروانی دارد، یاد و نام او را در تاریخ زنده نگه خواهد داشت.
در متن کتاب میخوانیم: «ملاصدراى شیرازى، اوج مىگرفت. اوج مىگرفت. اوج مىگرفت. اوج مىگرفت و همچون پرندهاى کمیاب و شیرینگوشت، به همان نسبت که بالاتر مىرفت، میل به صیدش در دل صیادان، شعلهور مىشد. پرندهی مظلوم، به تبعیت از طبیعت زیست و نمایش، نعره مىزد و در فرودست، هزاران کمان، به دست تیر در چلّۀ کمان نهاده، کمان در حد توان کشیده، چشم به سینهی آسمان دوخته، شور و شوق آن داشتند که در لحظهاى، پرنده را چون ذرهى نورى در اعماق آسمان بنشانند و نشانه شوند. شاید که دستکم تصادف، تیرى را بر بال آن پرنده بنشانَد و بازوى زخمخوردهی خونینِ بال را با سیر به فروبست بکشد. ملاصدراى شیرازى؛ اما سیمرغى بود که دیگر یاد صیادها را هم مىرمانْد. نه تیر مسالهی او بود و نه تیرانداز؛ تعالى، نیاز او بود و آرزوى او، و هر چه بالاتر مىرفت، نور بیشتر مجذوبش می کرد.»




