من پسر تمام مادران زمینم!
- شناسه خبر: 77526
- تاریخ و زمان ارسال: 25 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
در این زمستان تبآلود پرگریه من به سکوت مادرانی میروم که جادههای بیآمدن تا چشمهای خیسشان رفته است. من پسر تمام مادران زمینم و چقدر دلم پر از گرفتن است. من برای سکوت تمام مادران که پشت پرچین روسریهای پرگره پیر میشوند دلم پر است. من در این روزهای سوزناک که اشک سرما نیز درآمده است رو به تمام مادران این فلات قامت میبندم، نماز عشق به جای میآورم و قنوت دلدادگی میگیرم.
بیایید برای مادران خانه پدری که شبها خواب ماه میبینند و کنار آخرین مکث مهتاب به دنبال گمشده خویش میگردند کمی چشمانتظاری و شکیباییطلب کنیم. برای گیسهای سپید مادران عاشقانهترین غزلها را بسراییم و در شبهای باران و عشق موهایشان را با شانه خدا شانه بزنیم.
جهان مبهوت همه مادرانی است که انگشت خود را به سمت آسمان گرفتهاند و نشانی فرزندان خویش را میپرسند. مادران انتظار و التذاذ و التفات در یخبندان خوابهای کبود.
در چنین عرصاتی بیایید زمزمه و چتر فراهم کنیم تا آنها زیر باران کمی قدم بزنند و با لهجههایشان به غربت جادهها پناه برند. راستی که در غربت لهجهها مادران از یک گلوی پر از ترانه، قصیده لبخند چاکچاک را سر میدهند و دلواپسیهایشان را زیر گوش درختان بینام نجوا میکنند.
راست و درست این است که گاهی بیشکوفه و بیبرگ، بیپرنده و آواز میتوان خلوت کوچهها را به باد داد و همپای مادرانی که اسپند دود میکنند تا مسافرانشان به سلامت برگردند گریست. گاهی سطری، نقطهای، راهی، گذرگاهی، چیزی کافی است تا برای آشناترین مویهها بمیریم و به عشق فرشتگانی که کمی دورتر از ما، کمی نزدیکتر به ماه مبعوث میشوند کِل بکشیم و آرامش هزار دریای بیخیزاب را برایشان آرزو کنیم.
زن نیستم اما
زنى را میشناسم
که پاى تمام قولهاى مردانهاش
ایستاده است
و من
مادر، خطابش میکنم





