خوراکی و تنقلات از تفریحات کودکان پر کشید!
- شناسه خبر: 85489
- تاریخ و زمان ارسال: 2 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

در گذشته با مبلغی بسیار کم میشد، خوراکیهای زیادی خرید اما امروز و بهواسطه گرانی انواع خوراکی، توان خرید کودکان و نوجوانان بسیار پایین آمده و از این بابت نگران هستند؛ از نظر آنها وقتی نتوانند خوراکی بخرند واقعا ناامیدکننده است اتفاقی که دوست ندارند بیفتد اما مجبورند با این شرایط کنار بیایند.
کودکی از گذشته تاکنون …
کودکی خودمان را فراموش نکردهایم، با وجود تمام مشکلاتی که بود اما جذابیتهای خاص خودش را هم داشت، بازیهای جذاب و نشاطآور، تفریحهای دورهمی پر شور، اسباب بازیهای جالب و ماندگار و در کنار همه اینها خوراکیهای خوشمزهای که در پایان یک روز پر از داستان میخوردیم و روزمان را میساخت. یقینا تکتک دقایق آن روزها همیشه در گوشه ذهنمان مانده و میماند و اصلا هم دوست نداریم که آنها را فراموش کنیم. گاهی گرد و غبار بزرگسالی روی این خاطرات مینشیند اما با دیدن فرزندانمان، خاطراتمان هم غبارروبی میشوند و لبخند بر لبمان مینشیند. دلمان برای آن روزها تنگ میشود اما حیف که دیگر نمیتوانیم به آن روزها برگردیم. یقینا اگر زندگی دکمه بازگشت داشت، بسیاری از ما دوست داشتیم به گذشته بازگردیم و دوباره با یک توپ پلاستیکی دولایه و یا یک عروسک، ساعتها مشغول شویم بدون اینکه دغدغه هیچ چیزی را داشته باشیم، موبایل و بازیهای موبایلی برایمان معنی نداشت، تلویزیون نهایتا در حد سیاه و سفید بود و فیلمهایی که والدینمان نمیگذاشتند تماشا کنیم چون معتقد بودند که مناسب سن ما نیستند.
ایام به کام بود و همه چیز مهیا
مدرسه هم که میرفتیم، مثل الان بوفه برای خوراکی نداشت، باید با خودمان خوراکی میبردیم. چند توپ کم باد و پنچر شده با چند رشته طناب برای زنگ ورزش، دو ساعت از وقتمان را پر میکرد و بعد از مدرسه باز هم کوچه و بازیهای دورهمی و به قول معروف «چه زود گذشت بچگیا». اصلا متوجه گذر زمان نمیشدیم در پایان یک روز پر از خنده و بعضا گریه، جوری خسته میشدیم که اصلا متوجه نمیشدیم کی خوابمان برد. باور کنید یا نکنید حتی خوابهایمان هم خوش بود، کمتر خواب ترسناک میدیدیم چون روز خوشی را سپری میکردیم، خلاصه که ایام به کام بود همه چیز مهیا.
عبور از کودکی به بزرگسالی در چشم به هم زدن
چشم بر همزدنی بزرگ شدیم، همه چیز عوض شد، بازیها رنگ و بوی جدیدتری به خود گرفتند، تلویزیونها رنگی شدند، نوع بازیها فرق کرد و خوراکیها هم رنگارنگتر شد، بازیهای موبایلی و پلیاستیشن جای توپ دولایه و عروسک را گرفت و چیپس و پفک جایگزین خوراکیهایی مثل گندمک و تمبرهندی شد؛ تحرک از بین رفت و خانهنشینی جای آن را گرفت اکنون بچهها را میبینیم در حالی که مشغول بازی با موبایل هستند، خوراکی هم میخورند در حالی که هیچ لذتی از آن نمیبرند، فقط برای اینکه سهمیه روزانه خوراکیشان را خورده باشند، چیزی تناول میکنند. باز با این حال، قیمت خوراکیها و اسباببازیها مناسب بود و میشد چیزی خرید اما … .
حسرتها شروع شد …
این روزها داشتن همان گوشی و همان خوراکی دارد برای بچهها حسرت میشود، یک گوشی موبایل در کمترین حد خود حداقل 15 میلیون قیمت دارد و یک بستنی کیم ساده به 50 هزار تومان رسیده است! اگر تا چند سال پیش با 20 هزار تومان میشد یک نایلون خوراکی خرید، امروز با 20 هزار تومان دیگر نمیتوان هیچ چیز خرید مگر تعدادی شکلات! و با ادامه همین روند، حتی 100 هزار تومان هم ارزشی ندارد که بتوان چیزی با آن خرید.
خوراکیها دور از دسترس کودکان و نوجوانان
سال گذشته بود که بچهها بعد از ساعتی فوتبال و دوچرخهسواری، وارد مغازه میشدند و با 50 هزار تومان، برای 4 یا 5 نفر خوراکی میخریدند اما امروز مجبورند با همین رقم، چند خوراکی نازل و بیکیفیت (نوشمک و آدامس) بخرند و یقینا چند صباح دیگر همین را هم با این ارقام نمیتوانند بخرند. بچهها دیگر هیچ لذتی از خوراکیها نمیبرند چرا که بسیار گران شدهاند. به چشم دیدهام نوجوانانی را که با 100 هزار تومان پول هم حسرت خریدن چند قلم خوراکی خوب به دلشان مانده و مدام میگویند «دیگر نمیتوانیم خوراکی هم بخریم.»
همه چیز رنگ باخت
کمکم همه چیز رنگ میبازد، کودکی و نوجوانی دیگر گس شده و احتمالا بچهها مجبورند خوراکی را یا حذف کنند و یا پول زیادی بابت آن پرداخت کنند که در توان خانوادهها نیست. مشکلات اقتصادی خانوادهها و تورم بیش از حد، خواسته یا ناخواسته یا خوراکی را حذف و یا بسیار محدود میکند، دیگر کودکی و نوجوانی آن صفای سابق را ندارد و اینجاست که همه یادی از گذشته میکنند و دلشان برای آن روزها تنگ میشود، روزهایی که بچهها با مشتی نخودچی و کشمش خوش بودند و امروز با وجود این همه خوراکی رنگارنگ و جور واجور، لذت کمتری از آن میبرند.
دیگر نمیتوانیم خوراکی بخریم
از کودکانی که برای خرید خوراکی به مغازه میآمدند پرسیدم: هزینه خوراکیهایتان چقدر بالا رفته و چقدر از تعدادش کم شده است؟
با همان لحن کودکانه که نزدیک به نوجوانی است گفتند: «تا چند وقت پیش با 20 هزار تومن کلی خوراکی میخریدیم اما حالا هر وقت به مغازه میآییم قیمتها زیاد شده است و تعداد خوراکیهایمان کمتر قبلا در روز دو یا سه باز میتوانستیم با پول توی جیبی به مغازه بیاییم و خوراکی بخریم اما الان یکبار که به مغازه بیاییم پولمان تمام میشود.»
یکی از آنها گفت: «من شنیدهام نوشمک قرار است بشود 25 هزار تومن، اینطور باشد ما بیچاره میشویم! ساندیس قبلا 10 هزار تومان بود و حالا شده 25 هزار تومن! دیگر نمیتوانیم خوراکی هم بخریم.»
دیگری میگفت: «قبلا بهراحتی میتوانستیم بعد از هر بازی، کیک ساندیس بخریم اما الان فقط میتوانیم یا کیک بخریم یا ساندیس، شاید هم شیر کاکائو!…
او سپس با لبخندی رو به دوستانش ادامه داد: «یک مدت دیگر همین را هم نمیتوانیم بخریم.»
یکی دیگر از آنها گفت: «فقط یک کار میتوانیم بکنیم، اینکه همه با هم پولهایمان را جمع کنیم تا بتوانیم چند خوراکی بخریم و با هم بخوریم.»
آینده مبهم …
صحبتهای آنها مملو از درد بود، کودکانی که خوراکی برایشان همه چیز است دیگر نمیتوانند خوراکی بخرند و یا باید کمترین میزان از آن را بخرند. ماندهایم که به این اتفاقات بخندیم و یا گریه کنیم؛ کودکی هم دارد معنایش را از دست میدهد، این دوره برای همه ما یادآور بازیها و خوراکیهایش است اما معضلات اقتصادی دارد همین را هم از کودکان امروزی میگیرد. نمیدانم در سالهای آینده که باز هم نوع بازیها عوض میشود و به اعداد و ارقام قیمت خوراکیها افزوده میشود، کوکان و نوجوانان میخواهند چکار کنند؟!








