بحران خاموشیها و پرسشهای بیپاسخ
- شناسه خبر: 65220
- تاریخ و زمان ارسال: 29 مرداد 1404 ساعت 07:20
- بازدید :

نگار موحد
قطع مکرر برق در هفتههای اخیر، دوباره این پرسش را به میان آورده است که آیا ایران، با وجود ظرفیتهای گسترده در حوزه انرژی، به سمت تجربهای مشابه عراق حرکت میکند؟ در عراق، خاموشیهای طولانیمدت سالهاست بخشی از زندگی مردم شده و حتی شکلگیری یک اقتصاد سیاه بر پایه فروش موتور برق و سوخت را رقم زده است؛ حالا نشانههایی از همان الگو در ایران نیز دیده میشود؛ از خاموشیهای برنامهریزینشده در روستاها و شهرها گرفته تا رواج بازار موتور برقهای خانگی و صنعتی.
قطعیهای چهار ساعته؛ روزی دوبار
گزارشهای میدانی از استانهای مختلف کشور حکایت از آن دارد که الگوی تازه خاموشی، بهویژه در تابستان، بر پایه قطعیهای چندساعته بنا شده است؛ دو ساعت در ساعات صبح و دو ساعت در عصر.
در بسیاری از روستاها، این قطعیها به شکل شبانه و گاه بدون اعلام قبلی رخ میدهد. خانوادهها ناچارند با شمع یا چراغهای اضطراری روزگار بگذرانند و بسیاری از کسبوکارهای خرد، از نانواییها تا کارگاههای کوچک، عملاً زمینگیر میشوند.
در کنار اینها، قطعی برق در ساعات اوج مصرف، زیانهای جبرانناپذیری به وسایل برقی و تجهیزات خانگی زده است؛ یک خانواده روستایی باید هزینههای سنگینی برای تعمیر یا تعویض یخچال، کولر یا پمپ آب پرداخت کند؛ هزینهای که با توجه به تورم عمومی، بهسادگی از توانشان خارج است.
بازار موتور برق؛ راهحل یا بنبست؟
یکی از نشانههای آشکار بحران برق، رونق گرفتن بازار موتور برق است؛ همانگونه که در کشور عراق، موتور برق به کالایی حیاتی بدل شده است و ساکنان هر کوچه به صورت مشترک موتور برق در آن کوچه نصب کردهاند، در ایران نیز حالا بسیاری از آپارتمانها و مغازهداران ناچار به خرید آن شدهاند.
این انتخاب، گرچه در ظاهر پاسخی موقت به خاموشیهاست، اما به معنای تحمیل هزینه مضاعف بر خانوارهاست! قیمت بالای دستگاه، هزینه مستمر سوخت، آلودگی صوتی و زیستمحیطی و البته ریسک ایمنی.
از سوی دیگر، استفاده گسترده از موتور برقها عملاً به گسترش مصرف بنزین و گازوئیل منجر میشود؛ آن هم در شرایطی که کشور با محدودیت منابع و الزام به مدیریت مصرف سوخت روبهروست.
در نتیجه، این راهحل نهتنها پایدار نیست، بلکه خود به بحرانی تازه دامن میزند.
تبعات اجتماعی و روانی
خاموشیهای مکرر صرفاً یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ بلکه مستقیماً بر کیفیت زندگی و روحیه عمومی جامعه اثر میگذارد. در بسیاری از مناطق، قطعی برق به معنای قطع آب نیز هست، چرا که پمپها از کار میافتند.
خانوادهها در گرمای شدید تابستان، بدون کولر و آب خنک، دچار فرسودگی روانی میشوند.
دانشآموزان و دانشجویانی که به اینترنت و سیستمهای برقی نیاز دارند، با وقفه در یادگیری مواجه میشوند، بیماران نیازمند دستگاههای پزشکی خانگی در معرض خطر قرار میگیرند.
همه این موارد، حس عقبماندگی و بیعدالتی را در ذهن مردم تقویت میکند؛ بهویژه زمانی که همزمان با خاموشیها، خبر صادرات برق به کشورهای همسایه منتشر میشود.
خسارتهای اقتصادی
قطع برق، بهویژه در صنایع کوچک و متوسط، خسارتهای قابل توجهی بر جای گذاشته است. کارگاههای تولیدی، سردخانههای مواد غذایی، واحدهای دامداری و مرغداری، همگی برای استمرار فعالیت خود به جریان پایدار برق نیاز دارند. توقف ناگهانی تولید یا فساد مواد اولیه، زیان مالی هنگفتی را تحمیل میکند. در عین حال، بیثباتی در تأمین انرژی، پیام روشنی به سرمایهگذاران داخلی و خارجی میدهد، «ناامنی زیرساختی» چنین پیامی، بیش از هر سیاست حمایتی دیگری میتواند فضای سرمایهگذاری را تضعیف کند.
تجربه عراق؛ آیندهای هشدار دهنده
برای درک بهتر وضعیت کنونی، مقایسه با عراق آموزنده است. در عراق پس از سال ۲۰۰۳، به دلیل ضعف شدید زیرساختها و عدم سرمایهگذاری کافی، خاموشیها به واقعیتی پایدار تبدیل شد. امروز هم، با وجود میلیاردها دلار سرمایهگذاری، بغداد و بصره همچنان شاهد قطعیهای طولانی برق هستند. در این شرایط، شبکهای از تأمینکنندگان خصوصی برق با موتورهای بزرگ شکل گرفته و عملاً یک اقتصاد سایه پدید آورده است.
این وضعیت نهتنها بار مالی سنگینی بر دوش خانوادهها گذاشته، بلکه اعتماد مردم به دولت را بهشدت تضعیف کرده است. اکنون بسیاری در ایران با دیدن خاموشیهای چندساعته و گسترش استفاده از موتور برق، همان پرسش را مطرح میکنند «آیا قرار است ایران هم به همین مسیر برود؟»
ریشه بحران؛ مدیریت یا منابع؟
برخلاف عراق که با بحران جنگ و نابودی زیرساختها مواجه بود، ایران از ظرفیتهای گستردهای در حوزه انرژی برخوردار است. کشور دارای منابع غنی گاز و نفت است و نیروگاههای متعددی در سراسر کشور احداث شدهاند. بنابراین مسئله اصلی، کمبود منابع نیست، بلکه ضعف در مدیریت مصرف، توسعه نامتوازن و نبود برنامهریزی بلندمدت است.
عدم نوسازی نیروگاههای قدیمی، تأخیر در بهرهبرداری از پروژههای جدید، قاچاق گسترده سوخت و رشد بیرویه مصرف برق در بخش خانگی و صنعتی، همگی عواملی هستند که بحران کنونی را تشدید کردهاند. در عین حال، صادرات برق به کشورهای همسایه، هرچند از منظر دیپلماسی اقتصادی اهمیت دارد اما در افکار عمومی با پرسشهای جدی همراه است. چگونه میتوان برق فروخت اما در تأمین نیاز داخلی با مشکل مواجه بود؟
چشمانداز پیشرو
واقعیت آن است که تداوم وضع موجود، به معنای حرکت تدریجی ایران به سمت الگویی شبیه عراق خواهد بود. الگویی که در آن خاموشیها نه بهعنوان یک بحران موقت، بلکه بهعنوان واقعیتی پایدار پذیرفته میشوند.
در چنین شرایطی، موتور برقها، ژنراتورها و راهکارهای فردی جایگزین نظام سراسری برق خواهند شد. این سناریو، علاوه بر تحمیل هزینههای مالی و زیستمحیطی، مفهوم عدالت در بهرهمندی از زیرساختها را به چالش میکشد.
برای جلوگیری از این آینده، نیازمند مجموعهای از اقدامات فوری و بلندمدت هستیم.
ـ سرمایهگذاری در توسعه و نوسازی نیروگاهها.
ـ مدیریت مصرف بهویژه در بخش خانگی.
ـ کاهش تلفات شبکه انتقال.
ـ شفافسازی درباره صادرات و اولویتبندی نیازهای داخلی.
ـ و مهمتر از همه، ایجاد نظام پاسخگویی در برابر افکار عمومی.
سوال «آیا ما هم به عراق تبدیل میشویم؟» بیش از آنکه یک مقایسه ساده باشد، هشداری جدی است. ایران، برخلاف عراق، هنوز فرصت دارد مسیر دیگری را انتخاب کند؛ مسیری مبتنی بر مدیریت علمی، سرمایهگذاری پایدار و احترام به حقوق شهروندان؛ اما اگر خاموشیهای چهار ساعته صبح و عصر، خاموشیهای شبانه روستاها و اجبار به خرید موتور برق به یک عادت بدل شود، آنگاه پاسخ این پرسش چندان امیدوارکننده نخواهد بود.


