ایرانی یا اتباع؟! مساله این است
- شناسه خبر: 81149
- تاریخ و زمان ارسال: 5 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

در استان قزوین نیز به تبعیت کشور، تبعه زیادی از این دو کشور ساکن شدهاند اما حضور افغانیها بیشتر از عراقیها دیده میشود، بیشتر مشاغل سخت را آنها در اختیار دارند ساخت و سازهای فعلی، با 90 درصد نیروی افغان پیگیری میشود. مدتی پیش که بنا به بازگرداندن اتباع افغان به کشورشان شد، بسیاری از پروژههای ساختمانی تعطیل شدند چرا که کمتر کارگر ایرانی تن به اینگونه کارها میداد. اینجا بود که صدای اعتراض بسیاری از پیمانکاران درآمد و آنها مانع بیرون کردن کارگرانشان شدند.
امروز هم شرایط همین است و آنهایی که اینجا ماندهاند، در کارهای ساختمانی و کشاورزی مشغول به کار شدهاند، عدهای جواز کار دارند و عدهای هم به صورت قاچاقی مشغول هستند. آنها که جواز کار دارند تکلیفشان مشخص است و آنها که جواز ندارند و غیر قانونی هستند هم شرایط خود را دارند اما عدهای دیگر هم هستند که سالهاست در ایران ماندهاند همینجا ازدواج کرده و بچهدار شدهاند و اگر اصالتشان را در نظر نگیریم ایرانی ـ افغانی محسوب میشوند یعنی قانون به آنها اجازه ماندگاری در کشور را داده است، اما حالا که اجازه ماندن دارند بعضا با مشکلات زیادی مواجه میشوند .
هیچ ذهنیتی از افغانستان ندارم
مدتی بود با او آشنا شده بودم، از تبعه افغان بود ولی اینجا متولد شده بود شناسنامهاش را هم اینجا گرفته بود، بیشتر از اینکه خودش را افغانی بداند، ایرانی میدانست و مدام میگفت: «درست است که پدر من اصالتا افغانی است اما من اینجا به دنیا آمدهام پس ایرانی هستم.»
وقتی از او پرسیدم که ترجیح میدهی کجا زندگی کنی پاسخ داد: «یقینا دوست دارم در ایران زندگی کنم، من هیچ ذهنیتی از افغانستان ندارم چون آنجا را اصلا ندیدهام، بچههایم اینجا به دنیا آمدهاند و همسرم در اینجا زندگی راحتی دارد پس ترجیح میدهم همینجا بمانم.»
تا متولد شدن فرزند دیگرش چیزی نمانده بود، چون هیچ نوع بیمهای نداشت، نگران هزینههای بیمارستان بود اما بیشتر از اینکه نگران هزینهها باشد، نگران وضعیت سلامتی همسرش بود میگفت: «از چند بیمارستان آمار گرفتهام و بچه اولم هم حدود دو سال پیش در یکی از بیمارستانهای معروف قزوین به دنیا آمده اما وضعیت رسیدگی به همسرم چندان مناسب نبود! نمیدانم چون ما تبعه افغان بودیم شرایط اینگونه بود یا کلا رسیدگی خوبی به مادران نمیکردند.»
بهخاطر اتفاقاتی که سر زایمان اول همسرش در بیمارستان رخ داده بود، دیگر دوست نداشت برای بار دوم به همان بیمارستان برود؛ از طرفی هم نگران بود که مبادا چون تبعه افغان است، در بیمارستانهای دیگر هم همین اتفاق برایشان بیفتد. یکی از بیمارستانهای شمال شهر را به او معرفی کردم، چون اطرافیان تعریف این بیمارستان را زیاد کرده بودند. به او پیشنهاد کردم که برای تولد فرزند دومش، به آن بیمارستان برود او هم پذیرفت .
چند روز از این ماجرا گذشت و خبری از او نبود، بعد از چند روز که دیدمش از او پرسیدم بچهاش بدنیا آمده یا نه؟
گفت: «بله به دنیا آمد.»
گفتم: همسرت را کدام بیمارستان بردی؟
گفت: «همان بیمارستان که گفته بودی»
پرسیدم: از شرایط آنجا راضی بودی؟
گفت: «شرایط آنجا خوب بود، بیمارستان تمیزی بود و از رسیدگی به همسر و بچهام راضی بودم اما همچنان برخی مشکلات پا برجا بود، برخی رفتارها اذیتکننده بود، قوانین خاصی داشتند که مدام ما را از بخش بیرون میکردند.»
گفتم: خب این اتفاق طبیعی است، چون محیط بیمارستان ضد عفونی میشود، رفت و آمدهای بیش از اندازه میتواند مشکلساز شود به همین خاطر ترجیح میدهند کسی داخل محیط بیمارستان نباشد. مگر برخورد نامتعارف دیگری داشته باشند.
گفت: «نه برخورد نامتعارف نداشتند، همه چیز خوب بود، حداقل نسبت به تولد بچه اولم، شرایط خیلی بهتر بود.»
گفتم: مگر بهخاطر اتباع بودنتان رفتارهای خارج از عرف با شما میشود؟
گفت: «بعضی جاها تا متوجه میشوند که ما اتباع هستیم، کارمان را گره میاندازند در حالی که من متولد همین خاک هستم و همین جا زندگی میکنم اما دلیل بعضی رفتارها را نمیفهمم!»
پرسیدم: مثلا چه رفتارهایی؟
گفت: «مثلا چند سال پیش برای افتتاح حساب بانکی، به چندین شعبه مراجعه کردم ولی تا متوجه میشدند که من اتباع هستم یا حساب باز نمیکردند و یا شرایط را خیلی سخت میگرفتند.»
پرسیدم: مثلا چه شرایطی؟
گفت: «مثلا به شعبه یکی از بانکهای نزدیک خانه خودمان رفتم، جلوتر از من یک ایرانی در حال افتتاح حساب بود و با 20 هزار تومان، حساب باز کرد اما نوبت من که شد، کارمند باجه برای افتتاح حساب، 10 میلیون تومان پول خواست، فقط برای یک افتتاح حساب ساده!»
گفتم: در ادارات دیگر هم مشکل دارید؟
گفت: «چون اتباع هستیم تقریبا در همه جا مشکل داریم، هر چند ما دیگر این شرایط را پذیرفتهایم و قبول داریم که اتباع هستیم و با مردم ایران فرق داریم انتظار نداریم با ما مثل خود مردم ایران رفتار شود اما برخی جاها ما را واقعا اذیت میکنند در حالی که زاده همین کشور هستیم، حتی اگر افغانی باشیم.»
پرسیدم: مشکل خاصی دارید که بهواسطه اتباع بودن نتوانید آن را حل کنید؟
گفت: «مشکل خاص نه ولی نسبت به بقیه، دوندگی و سرگردانی بیشتری در کارهای اداری داریم.»
یا خدمات و یا دیپورت کامل!
با او خداحافظی کردم و از هم دور شدیم اما حرفهای او هنوز در ذهنم بود و از خودم میپرسیدم که چرا باید شرایط اینگونه باشد؟ یا اصلا نباید اجازه ورود اتباع به کشور داده شود و یا وقتی اجازه داده شد، باید بتوانند از امکانات رفاهی بدون داشتن مشکل استفاده کنند، اتباع غیرقانونی هم میبایست بدون اغماض و گذشت به کشورشان دیپورت شوند. اما آنها که اجازه اقامت دارند باید سروسامان داده شوند تا برای ادامه زندگی در کشور مشکل کمتری داشته باشند مگر اینکه حاکمیت تصمیم بگیرد همه آنها را از کشور اخراج کند که در آن صورت ارجحیت با اجرای قانون است هر چه که باشد.








