اگر میخواهید بروند، دستکم با کرامت بروند
- شناسه خبر: 62404
- تاریخ و زمان ارسال: 21 تیر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
نون.کاف
این روزها، شاید بیش از همیشه، به مادران افغان فکر میکنم. به آنهایی که با دستانی خالی اما دلی پر از امید، پس از سالها آوارگی، جنگ، ناامنی و فقر، خانوادهای را در سرزمینی بیگانه، از نو ساختند.
مادرانی که میان تبعیض و تحقیر، ایستادند و سعی کردند فرزندانشان را از شرم و سرخوردگی نجات دهند. آنان کوشیدند تا در جامعهای که اغلب برایشان ارزشی قائل نبود، عزتنفس را به دختران و پسرانشان بیاموزند. میان این همه ناملایمت اما به دخترانشان خودشفقتی و به پسرانشان خودباوری یاد دادند.
آنها در تمام سالهای مهاجرت تلاش کردند با مهرشان درون خانواده، زهر غربت جامعه را از خانوادهشان بگیرند. به فرزندانشان امنیت بدهند، به همسرانشان امید ببخشند.
اما این روزها خبرهای تلختری به گوش میرسد. ایران تصمیم گرفته است شمار زیادی از مهاجران افغان را از کشور اخراج کند. موجی تازه از برخوردها، بازداشتها، و بازگرداندن اجباری، شهر به شهر در حال شکلگیری است. خانوادهها هر روز با این هراس از خواب بیدار میشوند که شاید فردا درب خانه آنها را بکوبند، شاید فرزندشان که صبح از خانه بیرون رفت، دیگر بازنگردد. بازداشت و به آنسوی مرز فرستاده شود. شاید برای همیشه، بیخداحافظی، از آغوش خانواده جدا بماند.
مهم نیست که چه کسی مهاجرت را آغاز کرده، یا چه سیاستی در ورای آن است؛ مهم آن است که هر مهاجر، پیش از هر چیز، یک انسان است. انسانی با خانه، خاطره، عشق، رنج و هویت.
شاید بسیاری از ایرانیان با حضور افغانها در ایران موافق نباشند. برخی با تکیه بر نگرانیهای اقتصادی، و منابع محدود و برخی دیگر به دلیل تفاوتهای فرهنگی یا تاریخی. اما حتی آنان نیز، که با زیستن افغانها در این خاک همراهی نکردهاند، امروز با شیوه برخوردهای خشن، بیاحترامیها و فضای تهدیدآمیز فعلی مخالفاند.
چرا؟ زیرا چیزی هست که از همه چیز مهمتر است؛ کرامت انسانی.
هیچ سیاست مهاجرتی، هیچ مرزبانیای، و هیچ تصمیم حکومتیای نباید با لگدکوبکردن حیثیت انسانها همراه باشد. همانگونه که در تاریخ معاصر ایران، بارها مهاجرت ایرانیان نیز با برخوردهای تحقیرآمیز در کشورهای دیگر روبهرو شده، و جامعه ما به حق از آن خشمگین شده است. اینجا نیز مسالهای فراتر از مرز و تابعیت در میان است؛ حرمت آدمها.
اگر قرار است افغانها بازگردانده شوند، چرا نباید این فرآیند با گفتوگو، تدبیر، اطلاعرسانی شفاف و برنامهریزی همراه باشد؟
چرا مادران باید شبها با کابوس بازداشت فرزندانشان بخوابند؟ چرا دانشآموز باید از مدرسه فرار کند و پدر در مسیر کار روزانهاش نگران تعقیب و بازداشت باشد؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم شخصا هیچ وقت با حضور گسترده افغانها در ایران موافق نبودم. چرا که جامعه ما، صراحتا نژادپرست است. با افغانها نه تنها به عنوان «غریبه»، بلکه به عنوان «شهروند درجه چند» رفتار شده. قبلا در گزارشهایم، از افغانهای تحصیلکرده و باسواد روایتهای دردناکی از زندگی در ایران نقل کردهام؛ دانشجویانی با ظاهر مرتب که در خیابان بیدلیل تحقیر شدهاند، گاه حتی کتک خوردهاند.
چه برسد به کارگران و مهاجران بیسواد که قطعا اوضاع سختتری داشتهاند.
و با این که هیچ وقت در سالهای زندگی در ایران، عزت زیادی برایشان قائل نشدیم، اما انتظار نداشتم که اگر قرار است روزی بروند، با چنین رفتار توهینآمیزی بدرقه شوند.
کاش محترمانه، قانونی، با اطلاع، با حمایت نهادهای بینالمللی، با فرصتی برای آمادهسازی و وداع میرفتند، نه با ضرب و زور و دلهره و ترس.
واقعیت تلخ آن است که مهاجر افغان اینجا نه احساس تعلق دارد، نه احساس امنیت، نه آیندهای روشن. کودکانشان اغلب کودک کار هستند و ناچارند در حاشیهترین خانهها زندگی کنند، مشاغل طاقتفرسا و بیثبات داشته باشند، و هر لحظه از اخراج بترسند. آیا این زندگی انسانی است؟ پاسخ روشن است: نه.
اما پاسخ روشن دیگر نیز این است، ما هنوز هم میتوانیم فرق بگذاریم بین مهاجرت کنترلنشده و اخراج غیرانسانی. بین ساماندهی اجتماعی و بیحرمتی گسترده.
هیچ دولتی موظف نیست تا ابد میزبان همه مهاجران باشد، بهویژه در شرایط اقتصادی دشوار. اما هر دولتی موظف است تصمیمهایش را با حفظ کرامت انسانها اجرا کند. ایران در سالهای اخیر میزبان میلیونها مهاجر افغان بود. این واقعیت بخشی از تاریخ معاصر ماست. اما آن زمان با چه نگاهی مهاجران پذیرفته شدند و امروز با چه نگاهی طرد میشوند؟
ما از تاریخی میآییم که خود بارها آواره بودهایم. از تبعیدها، جنگها، مهاجرتهای ناگزیر. میدانیم که ریشهکَن شدن یعنی چه. غربت، نه فقط یک موقعیت جغرافیایی، که وضعیتی روحی و روانی و تاریخی است. از همین روست که هیچ ایرانیای که طعم درد را چشیده باشد، نباید راضی باشد به اینگونه بدرقهشدن مهاجران.
ما نمیخواهیم آنچه را در اروپا بر سر مهاجران آمده، در کشور خود تکرار کنیم. ما نمیخواهیم همان زخمهایی را بزنیم که خود از آنها رنج کشیدهایم.
جامعهای که به جای سیاستهای فرهنگی و گفتوگوی اجتماعی، به زور و طرد و تحقیر روی میآورد، تنها زخم بیشتری به خود میزند. کودک مهاجر امروز، اگر در ایران به بدرفتاری عادت کند، فردا نه دوست این کشور خواهد بود و نه یادآور مهربانی.
اگر واقعا قرار بر بازگرداندن مهاجران افغان است، اگر سیاست رسمی بر آن است که جمعیت را سامان دهد، اگر دیگر امکان ادامه میزبانی نیست، پس دستکم، آنان را با احترام بدرقه کنیم.
نه با تهدید و ترس و حرمت شکنی، بلکه با شرافتی انسانی که هر ملتی باید در رفتار با دیگران از خود نشان دهد.

