باغهای بدون حفاظ و حصار
مصطفی حاجیکریمی ـ باغدار سنتی و دبیر بازنشسته چند سال پیش که برادرم زنده بود، گردوها رسیده بود و با هم یک درخت را تکانده بودیم و گونی زده بودیم. آوردیم دمِ چاهخانه. ظهر شده بود. ناهاری خوردیم. زندهیاد برادرم گفت بیا گردوها را پوست بکنیم. دو تا گونی گردوی خوب و رسیده بود. به راحتی پوست میداد. گردوهای پاک شده یک گونی شد. برادرم گفت بریزیم بالای پشتبام چاهخانه تا خشک شوند. گفتم نه ببریم خانه اینجا امنیت ندارد. برادرم خندید و گفت مگر یادت رفته زمان مرحوم پدر چقدر بالای پشتبام چاهخانه قیسی و انگور خشک میکردیم؟ چقدر...
