کوهنوردها اول باید قلههای درون خود را فتح کنند
- شناسه خبر: 66425
- تاریخ و زمان ارسال: 22 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
نون. کاف
هیچوقت حاضر نشدم با گروهی همراه شوم که بعد از چند ماه از آغاز کوهنوردی بخواهد مرا ببرد روی بام ایران، کاری که بسیاری گروهها این روزها انجام میدهند و هدفشان برخلاف آنچه ادعا میکنند صرفا انگیزههای مالی است.
کوهنوردی را از تپهها و قلههای کوتاه اطراف قزوین شروع کردم؛ جایی که نخستین تجربههایم از طبیعت بکر شکل گرفت. مسیرهای کوتاه، نفسهای سبک، و گامهای آرام. همان روزها بود که فهمیدم کوه فقط یک مقصد نیست، بلکه راهی است برای شناخت خود. هنوز جملهای در ذهنم زنده است: «ما برای فتح قلهها نمیرویم، ما قلههای درون خود را فتح میکنیم.»
از همان آغاز، کوهنوردی به نظر من چیزی فراتر از ورزش بود؛ نوعی مرام، سلوک و تربیت درونی. وقتی خاطرات کوهنوردان در ایران را مرور میکنیم، میبینیم بسیاری از کوهنوردان قدیمی، کوه را فقط جایی برای صعود نمیدانستند. آنها با کوهستان زندگی میکردند، شب را در پناه سنگها میگذراندند، صبح را با طلوع خورشید از فراز قلهها آغاز میکردند و هر گامشان آمیخته به احترام بود. برایشان رفتن به کوه چیزی شبیه وصال یار بود؛ تجربهای عمیق که هم بدن را میساخت و هم روح را. کوه برای آنها یک کلاس زندگی بود، جایی برای آموختن صبوری، فروتنی، و درک سکوت.
اما امروز ماجرا متفاوت است. کوهستان دیگر تنها پناهگاه آرامش نیست؛ گاهی به صحنه رقابت و نمایش بدل شده است. بسیاری از گروههای کوهنوردی افراد مبتدی را ظرف سه یا شش ماه به بلندترین قلهها میبرند، بدون آنکه به آنها فرصت دهند تا مسیر و مرام را بفهمند و ارتباط عمیق برقرار و تجربه کنند. نتیجه چنین شتابزدگیهایی که صرفا به دنبال اهداف مالی است، چیزی جز کوههای زخمی و آلوده نیست. کافی است سری به دماوند بزنید تا ببینید انبوه زبالهها چگونه قامت سپید این کوه اسطورهای را خم کرده است!
نشریه «پیام ما» اخیرا در گزارشی به این موضوع اشاره کرده که کوهنوردان پیشکسوت آداب کوهنوردی را بلدند و این زبالهها نه یادگار کوهنوردان واقعی، که نشانه حضور کسانی است که کوه را تنها برای عکس گرفتن و انتشار در شبکههای اجتماعی میخواهند. «اینفلوئنسرها» و کوهنوردنماهایی که هدفشان درک کوهستان نیست، بلکه تنها به رخکشیدن صعودشان است. برای آنها رسیدن به قله مهمتر از فهمیدن راه است؛ و همین نگاه سطحی، بزرگترین تهدید برای کوهستانهای ماست.
همانطور که در زندگی هم همیشه هر چیزی بهجا و بهموقعاش زیباست. کوهنوردی هم باید پلهپله و آرامآرام پیش برود. در همین آهستگی است که آموزشها درونی میشوند. هیچ اتفاق خوبی با عجله رخ نمیدهد. بارها دیدهام کسانی که تنها پس از شش ماه کوهنوردی، به دماوند صعود کردهاند. اما همین افراد بعد از آن دیگر هیچ قلهای برایشان جذابیتی نداشته و خیلی زود کوهنوردی را کنار گذاشتهاند.
چنین صعودهایی اغلب سطحی و کارنامهای است؛ صرفا برای تفاخر در جمعها.
کسانی که به جای ساختن رابطهای عمیق با کوه، فقط به فکر «فتح» سریع آن هستند، فتح، کلمهای که خود کوهنوردان برای قلهها آن را به کار نمیبرند، معتقدند در کوهنوردی به دنبال مغلوب کردن نیستند، به دنبال مجاورت، همنوردی و غلبه در موانع درونی هستند، اما اینان که با انبوه زباله به کوهها هجوم میبرند و به دنبال فتح آن هستند نه تنها چیزی از کوه یاد نمیگیرند، بلکه گاه شخصیتشان پس از صعود نیز متحول نمیشود. فروتنی نیاموخته از کوه، جای خود را به غرور کاذب میدهد. آنها فکر میکنند با یک قلهنوردی کوتاه، فاتح طبیعت شدهاند، بیآنکه بدانند کوه هیچگاه فتحشدنی نیست. کوه تنها به کسانی لبخند میزند که با احترام و صبوری قدم بر دامنش میگذارند.
ماجرای زبالهها از همه تلختر است. هر قوطی کنسرو، هر بطری پلاستیک، هر بسته خوراکی که در کوه جا میماند، مانند لکهای بر دامان کوهستان است. این لکهها نه تنها چهره کوه را زشت میکنند، بلکه نشانهای هستند از بیمسئولیتی و بیاحترامی ما. بدتر آنکه این لکهها همیشه در درون همان صعودکنندگان هم باقی میمانند. کوه همه چیز را به یاد میسپارد و بازتابش را به زندگی ما برمیگرداند.
من هیچوقت حاضر نشدم با چنین گروههایی همراه شوم و اگر هم به اشتباه همراه شدم، در میانه راه از آنها جدا شدم. برای من مهمتر از آنکه چند بار بر بام ایران یا بر قلهای بلند بایستم، این بود که کوه را بفهمم؛ صبورانه، بیعجله و با احترام. دوست داشتم به جای آنکه بینفس و بیرمق بر فراز قلهای باشم که چیزی از آن درک نکردهام، هر قدم را بفهمم و هر مسیر را زندگی کنم. اتفاقی که در گروههای اقتصادی نمیافتد.
شاید همین نگاه است که کوهنوردی را برایم به تجربهای عمیق و ماندگار تبدیل کرده است. کوه جایی برای خودنمایی نیست؛ جایی است برای یاد گرفتن زندگی.
جایی که به ما میآموزد فروتن باشیم، به طبیعت احترام بگذاریم و به جای رقابت، به همراهی فکر کنیم.
متاسفانه هیاتها و فدراسیون کوهنوردی نیز نقش موثری در حفظ و احیای سلوک کوهنوردی ندارند و اقدام قابل توجهی در این خصوص نکردهاند.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم که این مرام فراموششده را دوباره زنده کنیم. کوهستانهای ایران سرمایه ملی و میراث مشترک ما هستند. بیاحترامی به آنها، بیاحترامی به خود ما و نسلهای آینده است. اگر صعود به قله تنها به انتشار چند عکس در شبکههای اجتماعی خلاصه شود، چیزی از کوه برای فردا باقی نخواهد ماند جز زباله و خاطرهای تلخ. باید یاد بگیریم که کوه را بفهمیم و فروتنانه از آن درس بگیریم. تنها در این صورت است که قلهها به جای غرور کاذب، برایمان فروتنی، آرامش و معنای واقعی زندگی را به ارمغان میآورند.



