پیر پسر یا پدر کشی!؟
- شناسه خبر: 67816
- تاریخ و زمان ارسال: 5 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

توکل حاجی محمدی، معلم و سینماروی قدیمی قزوین
ابتدا باید یادآور شد که در کل تاریخ سینمای ایران در ۳ فیلم، آن هم که پس از انقلاب بوده است سیلیهایی از جانب فرزندان (دختر و پسر) بر صورت پدران نواخته شد! اولین بار در فیلم «تیغ و ابریشم از مسعود کیمیایی» سپس در فیلم «برادران لیلا از سعید روستایی» و بالاخره برای سومین بار؛ در فیلم «پیر پسر» نه تنها پدر بارها از فرزند خود سیلی میخورد!! بلکه در مجازاتی برابر با گناهانش به دست منطقیترین و آرامترین فرزند خانواده با خشونت تمام به قتل میرسد!! نقش پدر این قصه را حسن پورشیرازی «غلام باستانی» با کمال قدرت ایفا مینماید. پورشیرازی در یک گریم استثنایی متاثر از هیئت و شخصیت کامل «تئودور کارامازوف» برگرفته از رمان «برادران کارامازوف، اثر داستایوفسکی» تیپی بی بندوبار، الکلی، فاسد، زنباره و قاتل را از خود ارائه میدهد!
نقد و بررسی
وقتی به بخش اصلی داستان درام و پرتنش فیلم (پیرپسر) دقیقتر میشویم، یعنی از رویش مثلث عشقی (پدر«غلام باستانی» پسر«علی» به یک زن«رعنا») تا تزاحمات و تقابلات شخصیتهای دیگر فیلم پیش میرویم، برای بینندگان فیلمهای سینمایی قدیم، داستان «پیرپسر» بسیار منطبق بر فیلم تحسین شده «مردان سحر» به کارگردانی اسماعیل نوری اعلا با بازی استثنایی بیک ایمانوردی را به یاد میآورد! که کارگردان جوان و جویای نام «اکتای براهنی» در تیتراژ هیچ اشاره و ارجاعی که حاکی از اقتباس داستان اصلی فیلمش از (مردان سحر) باشد، ندارد!
تطبیق داستان پر کشش این دو فیلم از آنجایی آغاز میشود که در پیر پسر، پدری «غلام باستانی» به دختری «رعنا» که در جستجوی خانه اجارهای است علاقمند میشود که بسیار از او جوانتر است! و برای جلب نظر دختر جوان! غلام، یک طبقه از خانهاش را به عنوان اجاره با مبلغی ناچیز به همراه کمکهای دیگر مثل اهداء ماشین لباسشویی و هدیه پول نقد! در اختیار آن دختر قرار میدهد! تا جایی در دل دختر باز کند! و اما به همین زودی و در گذر و گذار نزدیک اعضای دیگر خانواده غلام با یکدیگر، رعنا«لیلا حاتمی» و علی«حامد بهداد» پسرغلام باستانی به همدیگر دل میبندند! و چون غلام باستانی از این روابط عاشقانه رعنا با پسرش علی آگاه میشود و مرغ عشق و هوسش را از قفس پریده میبیند! در صدد ایجاد تفرقه و جدایی در میان روابط رعنا و پسرش برمیآید و چون به نتیجه نمیرسد، به عکسالعملهای توطئهآمیزی دیگری مبادرت میورزد! که در نهایت به درگیریهایی میان اعضای خانواده میانجامد که با ضرب و شتم و قتل تمام افراد خانواده این قصه پایان مییابد!
داستان فوق در فیلم «پیرپسر» دقیقا همان داستان تکراری میباشد که در«مردان سحر» رخ داده! یعنی در مردان سحر آقای مُعزّ «احمد قدکچیان» مرد متمول محل به میهن جوان «پوری بنایی» علاقه پیدا میکند که سالها با هم فاصله سنی دارند! و برای تصاحب میهن، قسمتی از خانه قدیمیاش را در اختیار میهن و پدر بیمارش قرار میدهد! و حتی پول نقد هم به پدرش هدیه میدهد تا شاید به میهن آسانتر دست پیدا کرده و کام دل برآورد! در همین معاشرات نزدیک است که جهان«بیک ایمانوردی» فرزند آقای مُعزّ هم با دیدن میهن به او دل میسپارد! و به این ترتیب با عیان شدن علاقههای عاشقانه جهان و میهن به یکدیگر آقای مُعزّ برای آن که فرزندش جهان را از سر راهش بردارد! توطئهای را به جریان میاندازد تا جهان فرزند ساده دل اما پرشورش را رو در روی پهلوان محل «حبیبا… بلور» قرار دهد! و بالاخره توطئهاش کارساز میشود و با درگیریهایی که میان جهان و پهلوان رخ میدهد، جهان کشته میشود! به عبارتی انتهای داستان هر دو فیلم هم با کمی تفاوت به سرانجامی مرگبار و تلخ منجر میگردد!
گرچه، بند و بستهای اصلی و کلی این دو فیلم بسیار به هم شباهت دارد! اما به همان اندازهای که در لحظه لحظههای رابطهها و دیالوگهای فیلم مردان سحر نجابت و دقت وجود دارد! به همان میزان، پردهدریها در رفتار و گفتار شخصیتها مخصوصا غلام باستانی! در «پیرپسر» چنان مشمئز کننده و ساختارشکنانه است که گویا از نظر«اکتای براهنی» هیچ انسان پاک و منزه و قابل اعتمادی در جهان وجود ندارد! قضاوتهای بدبینانه و مطلقی که از روابط و خلق و خوی انسانها در دیالوگها و مونولوگهای یک طرفه در سکانسهای مختلف «پیرپسر» از دهان غلام باستانی بیرون میریزد! از نظر قباحت شگفتانگیز و بیسابقه است که در پرده عریض سینما عرضه میشود، برای مثال: میگوید ؛(زنها همه بو میدهند!!) (همه مردان وقتی به زنی نگاه میکنند به او نظر دارند! اما اگر نظرشان را نمیگویند، جرأت گفتنش را ندارند!) و یا (مادرها همه واقعا مادرند، چون بچه را آنها به دنیا میآورند! اما در پدر بودن واقعی همه پدران شک باید کرد!) و یا میگوید؛ (هر کسی یک بار خودش را به پول فروخت تا ابد خود را میفروشد!) همینطور می/ گوید: (همه جوانها احمق هستند!) مورد اخیر نقل به مضمون است و …!!!
حال منشأ این همه بدبینی مطلق! در روابط انسانها اگر زاییده اندیشه یک نهیلیسم یا برآمده از اندیشههای خود کارگردان باشد که در فیلمش القاء میکند پس باکی نیست! که در پاکی مادر و اصالت پدرسناریست و همینطور در آلودگی ذهن و هرزه بودن نگاه خود کارگردان «براهنی» هم لااقل باید شک نمود! در این صورت چنین نسبتهای سراسر قبیح و زشت برای خود سناریست و کارگردان جوان و خانوادهاش! تا چه حد قابل تحمل خواهد بود؟! اما بینندگان این اثر حق دارند، بپرسند! چرا!؟ برخی میخواهند، پایبندی به اخلاق و ناموس کل جامعه را با چنین طعنههای زشتی، سست و بیاعتبار سازند!؟چرا انسان باید به همه چیز شک مطلق داشته باشد!؟ و در شرایط شک مطلق، با چنین آگاهیهای رذلی که آدمی از خود دارد! چگونه میتواند به زندگی معمولیاش سامان بخشیده و با آن همه فرومایگی کنار بیاید!؟
کلام آخر
با همه این اوصاف، ساختار کلی و حتی جزئیات فیلم چنان محکم و پرکشش و استادانه به هم پیوستهاند که مخاطبی همچون نگارنده هفتاد و چند ساله و کمحوصله را هم بیش از ۳ ساعت بر صندلی سینما میخکوب کرده و او را تا پایان فیلم بدون احساس گذر زمان با خود همراه میسازد! اما آقای اکتای براهنی، به جای نام بردن انحرافی از آثار فاخر ادبی جهان، به عنوان منابع در ساختن «پیر پسر» که در تیتراژ فیلم ردیف کرده است! باید گفت؛ همه آن آثار، به جز (برادران کارامازوف) برای ساخت فیلمش بیربط و بیاثرند! ای کاش صادقانه به کپیبرداری فیلمش از فیلم «مردان سحر» ساخته اسماعیل نوری علا هم که پیشتر نقد آن را در مجله «فردوسی» با پیشنهاد پدرش «دکتر رضا براهنی» خوانده بود! اشارهای میکرد! تا امانتداریش را اثبات کرده باشد! و خلاصه این که از نظر ما، نام بردن از آن همه آثار فاخر و دهان پرکن! چیزی جز مخدوش نمودن امانتداری خود، بزرگنمایی نابجای فیلم و غلطاندازی مردم و منتقدین در ارجاع منابع! نتیجه دیگری به همراه نداشته است!!!


