ویژگی جبهه حق
- شناسه خبر: 61155
- تاریخ و زمان ارسال: 28 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
سیدعبدالعظیم موسوی
جبهه حق؛ دو ویژگی مهم دارد که در پیروزی و شکست جلوه میکند.
پیروزی، غرورآفرین است و غرور، چشم را بر روی حقایق میبندد.
وقتی در جنگ احد پیروز میشویم؛ غرور، ما را به جمعآوری غنایم و از خود کردن دلایل پیروزی میکشاند. و میشود آنچه که نباید میشد. البته خدا کمک میکند و جلوی خسارت بیشتر گرفته میشود.
در جنگ بدر بلافاصله آیه نازل میشود که ما شما را به چشم آنها زیاد و آنها را به چشم شما کم نمایاندیم. تا آنها واهمه کنند و شما نهراسید؛ و این کافی نبود. بلکه با هزاران فرشته به کمک شما آمدیم تا پیروز شوید که شدید. بنابراین غرور، شما را تسخیر نکند. که این ما بودیم که پیروز شدیم؛ تا تبعات آن، که غفلت و غروراست پدیدار نشود!
در قصه آزادی خرمشهر امام خمینی(ره) بلافاصله فرمود که «خرمشهر را خدا آزاد کرد». مبادا غرور، غفلت بیافریند و رقابت در درون به دشمنی تبدیل گردد و منیت جای توکل را بگیرد.
سالها از آن روزها میگذرد و اخیرا در تحلیلی که از قضا یک روحانی روشنفکر بیان کرده بود در کمال تعجب قریب به مضمون گفت: «خرمشهر را ارتش و سپاه آزاد کرد و مردمی که پشت آنان بودند. چرا گفته شد خرمشهر را خدا آزاد کرد.». و تاسف خوردم از این همه امام ناشناسی و حق ناشناسی!
¨
اما ویژگی دوم، در شکست ظاهری خودش را نمایان میکند. در جبهه حق، شکست حتی به نمادی از مقاومت و ایثار تبدیل میشود. غزه پس از ماهها مقاومت البته به ظاهر با خون و خرابی مواجه میشود. بیش از شصت هزار زن و کودک شهید میشوند. گرسنگی و بیماری چهره کشنده خود را نشان میدهد. اما آیا این صهیونیستها بودند که پیروز شدهاند؟ درست است که با تکیه بر قدرت زور و رسانه کارشان را پیش بردند. اما مثل فوتبالیستهایی هستند که به ضرب مشت و لگد و چاقو و خریدن داور، توپ را وارد دروازه کردند. ولی پیروز نشدند. مقاومت غزه آنان را شکست داد. آنچه در تاریخ باقی میماند و اسطوره میشود، روح واحد یک ملت است که در تجسم ارادهای شکننده بر توپ و تانک غالب میشود. خون است که بر شمشیر پیروز میشود.
امروز کسی یزید و لشکر خونخوارش را پیروز نمیداند.
ندای «هیهات منالذله» است که باقی میماند نه هلهله پیروزی یزیدیان.
¨
در فقره بمباران ساختمان شیشهای صدا و سیما نیز ظاهر قضیه این است که قدرت اسرائیل بر پدافند حراست کننده از ساختمان پیروز شده است. اما وقتی خبرنگار و گوینده خبر «خانم سحر امامی» همچنان به سخنان کوبندهاش ادامه میدهد و دوربین هم قطع نمیکند؛ آنقدر که آوار به زمین میریزد و تازه سحر امامی فقط از جایش بلند میشود. و ذرهای ترس در چهره و حرکاتش دیده نمیشود و خشمش از چهره معصومش تراوش میکند؛ حماسهای آفریده میشود که میماند.
سالها بعد، آنچه که از این جنگ نابرابر باقی میماند، ساختمانی نیست که شیشههایش شکسته است. بلکه هیمنهای است که با ایستادگی «سحر امامی» و مقاومت مثالزدنیاش میشکند.
¨

