بررسی جامع یک اتفاق تلخ
- شناسه خبر: 66060
- تاریخ و زمان ارسال: 15 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
سید عبدالعظیم موسوی
حادثه ناگوار ضرب و شتم دستفروش میوه توسط ماموران رفع سد معبر، باعث غلیان احساسات افکارعمومی قزوین بلکه کشور شد؛ و رسانههای برونمرزی که منتظر صید اخبار منفی هستند؛ خوشحال از شکار بیهزینه چنین صیدی.
اما کار مملکت تنها با احساسات راه نمیافتد. همین کسانی که احساساتشان در چنین مواقعی (به حق) برانگیخته میشود؛ چنانچه یک وانت میوهفروش در یک خیابان تنگ توقف عمودی یا سه ردیفه کند و میوه بفروشد و مشتریان هم توقف کنند و خربزه بخرند و او وقتش برای خربزه خریدن دیگران و کاسبی خربزه فروش هدر برود؛ بوق ممتد میزنند و به زمین و زمان ناسزا میگویند که این چه بینظمی کلافه کنندهای است.
پس چه باید کرد؟ چگونه میتوان مرز این دو مشکل اساسی مدیریت شهری را تعیین کرد؛ که نه میوهفروش نتواند کاسبی کند و نه ترافیکی ایجاد شود؟
قبل از ورود به بحث بگوئیم که در دنیا، مشکلی با ضرب و شتم و چوب و چماق حل نمیشود. حتی اگر چنین کاری را ضابطی انجام دهد، که قانوناً مجاز به اعمال زور است.
یعنی اگر میوهفروشی در برابر مامور سد معبر مقاومت و حتی پرخاشگری کند و مامور آگاه به محدوده اختیاراتش باشد و بتواند کظم غیظ کند و عصبانی نشود و تلفن بزند به مامور کلانتری و از میوهفروش شکایت کند و مامور کلانتری به زور متوسل بشود؛ باز هم قضیه رفع میشود، اما حل نمیشود.
مشکل اساسی، بیکاری و کار کمقیمت و عدم مهارت است. که باعث میشود فردی که یک وانت دارد آن را تبدیل به مغازه و کنار خیابان مبادرت به کاسبی کند. این اقدام از دو جنبه حائز توجه است. اول اینکه؛ این شغل که درآمد فوری و روزانه دارد؛ تولیدی نیست و دوم اینکه رقابتی ناعادلانه با کاسبی ایجاد میکند که هزینه سرقفلی یا اجاره داده است و مالیات و بیمه و غیره میدهد؛ اما نمیتواند این هزینه را روی قیمت میوهاش بگذارد. چرا که همواره قیمت کالای دستفروش، بیهزینه و مسئولیت، ارزانتر و غیرقابل رقابت است.
پس چگونه باید مشکل را حل کرد؟ بلندمدت اینکه با آموزش، مهارتهای فنی و متعادل کردن دستمزدها، به صورتی که حداقل هزینه فرد را پاسخگو باشد؛ و ایجاد کار و پشتیبانی از تولید و کارآفرینی که خدمات کم هزینه ولی سودآور دستفروشی را تبدیل به تولید کند.
این کار البته آرمان هر دولتی است اما تحقق آن به سادگی میسر نمیشود.
اما در کوتاه مدت، دولت و شهرداری باید مکانهایی را برای تجمع دستفروشان در محلهایی فراهم کند که آنها البته انگیزه رفتن به آن نقاط را به لحاظ امکان فروش داشته باشند. اما یک نکته باریک اقتصادی در این مورد وجود دارد و آن اینکه دستفروش و وانتی مایل است در محلهای پر تجمع، با مغازهداران قانونی رقابت کند؛ تا اینکه در محل تجمع دستفروشان و با یکی مثل خودش!
رقابت با مغازهداری که مالیات و بیمه و عوارض میدهد؛ بسیار سهل است. اما رقابت با دیگری که مثل خودش سرمایهاش فقط وانت است؛ سخت و کم سود میباشد.
بنابراین حتی اگر شهرداری محلهایی را هم برای این موارد تعیین کند ـ که البته تعیین هم کرده است ـ مثل سهشنبه بازار امامزاده حسین و دستفروشان کوثر و میدان مادر و … دستفروش انگیزه چندانی به استقرار در آن محلها ندارد؛ به دلایلی که ذکر شد.
پس مدیریت شهری در چنین شرایطی چه باید بکند؟
مدیریت شهری باید با کمک ضابطین دادگستری با پیمانکارانی قرارداد ببندد که جلوی سد معبر و اختلال در کاسبی مغازهداران و عبور و مرور مردم را بگیرد.
روشن است که شهرداری باید آموزشهای لازم را بدهد، و نظارت و سرکشی کند تا مامورین طبق ضوابط عمل کنند و در صورت مقاومت دستفروش خاطی، مبادرت به اعمال خشونت و زور نکنند.
واقعیت این است که آن مامور و بسیاری از کارمندان دولت خودشان را نوکر مردم نمیدانند. بلکه از موضع حکومت و حاکمیت برخورد میکنند. کافی است یک سوال را دوبار بپرسی … ارباب، نام ارباب رجوع است اما فعل برخی کارکنان متکی به سازمانها و ادارات دولتی است که باید البته فکری برای آن کرد.
سامانه (فواد 128) یکی از بهترین اقداماتی است که در دولت دکتر پزشکیان شروع به کار کرده و از قضا قزوین هم به عنوان پایلوت اجرای آن انتخاب شده و نتایج خوبی هم تاکنون داشته است.
اکنون اگر منصفانه نگاه کنیم در یک اداره بیدروپیکری مثل شهرداری، شهردار نمیتواند تکتک مامورینش را تحت نظارت و کنترل داشته باشد. اما میتواند و باید سازوکاری را تعریف کند که احدی از کارکنان، مستقل از نظارت مقام بالاتر نباشد. همانطور که خودش باید تحت نظارت شورای شهر باشد. و اگر خودش از نظارت شورای شهر استنکاف کند و با استظهار به قدرتهایی خارج از شورا به شورا بیاعتنایی کند؛ این ویروس در تمام سطوح شهرداری شیوع پیدا میکند.
شهرداری و شورای شهر عکسالعمل قابل قبولی از خود نشان دادند. ایستاده از همه مردم عذرخواهی کردند. اگر چه با اما و اگر و تقطیع و غیره و …
o
اما رسانهها چه کردند؟ رسانهها به وظیفه نمایندگی افکار عمومی به خوبی عمل کردند و باید مورد تشویق حاکمیت قرار بگیرند. اما نباید دیگر موجسواری کرده و به افتاده از اسب، لگد بزنند. وظیفه رسانهها این بوده که این لکه را به چشم مسئولین و مردم بیاورند که آوردند. اما موجسواری و افراط با انگیزههای شخصی، رسانه را از اهدافش دور، و بلکه پرت میکند.
o



