(ویژهنامه نوروز 1404) درونگرایید یا برونگرا؟
- شناسه خبر: 55510
- تاریخ و زمان ارسال: 28 اسفند 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

تدوین و نگارش: ا. امیر دیوانی
اشاره:
نشست هماندیشی (سمینار)، تالار نمایش یا کلاسی را فرض کنید که سخنران با استادی در حال صحبت است و از حاضرین، داوطلبی را جهت حضور در جایگاه (سن) یا جلوی کلاس میخواهد تفاوت فردی که بلافاصله دست خود را بالا میبرد و داوطلب میشود با کسی که توانایی انجام عمل را داراست ولی داوطلب نمیشود چیست؟ در چنین اوضاعی قاعدتا برون نگراها داوطلب میگردند یعنی آنانی که از بودن در جمع و برقراری ارتباط نمیهراسند.
در سال 1921 «کارل جانک»؛ روانشناس سوئدی نخستین بار اصطلاح «درونگرا و برونگرا» را مطرح ساخت. این ایده که همهی جهانیان به دو دستهی «دروننگر و بروننگر» بخش میشوند سالها مورد توجه روانشناسان بود. لیکن «کارل» بیش از سایر کارشناسان در این مورد پژوهش و بررسی نمود و مقالات پرشماری در ارتباط با این موضوع نگاشت. وی در تحقیقات خویش دریافت که ما با دو گرایش زاده میشویم؛ نخست گرایش به خویشتن و بعد گرایش به دیگران. دو گرایش یاد شده در همگان هست. ولی با بزرگ شدن اشخاص یکی از آن دو بر دیگری چیره میشود. به دیگر سخن به باور او تمام برونگراها، درونگرا نیز هستند. لکن بعد برونگراییشان فزونتر پرورده شد و در شخصیتشان نمود بیشتری دارد. عکس این مساله هم در مورد درونگراها صادق است.
برونگرایی و درونگرایی چیستند؟
در مورد واژگانی که زیادی بر زبان مردم جاری میشود، کلا سوءتفاهم بسیار فراوان است؛ درست همانند این جمله: «مربیان زبانهای کار بلد که میگویند: «تدریس به آنهایی که تلفظ یا دستور زبان را غلط فرا گرفتهاند، دو برابر زحمت دارد؛ ابتدا یک بار باید آن تلفظ یا دستور زبان اشتباه را از ذهنشان بزدایی و آنگاه مجدداً تلفظ صحیح را یادشان بدهی.» چرا که احتمالا دانستههای شما نیز راجع به درونگرایی و برونگرایی هم مانند تلفظهای غلط است، ابتدا باید این واژهها را بار دیگر در ذهنتان معنی نمایید.
1ـ درونگرایی چیست؟
«یونگ» کسی بود که اولین دفعه خیلی مفصل و منظم در زمینهی درونگرایی و برونگرایی اندیشید. این روانشناس بلند آوازه معتقد بود: «درونگراها افرادی هستند که وقتی رو به روی جهان بیرون واقع میشوند، مردم و منفعل میگردند. آنان معمولا تُو دارند خودشان را بروز نمیدهند. از احساسات و هیجانهایشان صرفا برای دوستهای معدود خیلی صمیمی سخن میگویند. به همین دلیل چنانچه یک فرد درونگرا ببینید، با اینکه حس میکنید آدم مودبی را مینگرید، اما در صورتی که وی را نشناسید، به نظرتان میآید با آدم بیاعتنایی روبهرو شدهاید. برخلاف آن چیزی که میپندارید برای درونگراها فردیت داشتن بسیار اهمیت ندارد. آنها اتفاقا اگر عضو گروهی شوند کاملا خودشان را با آن گروه یکی و یگانه میدانند. آنان مشابهت را بیشتر از تفاوت دوست دارند. برونگرها را به خیالباف بودن، احساساتی بودن، عجیب و غریب بودن و ذهنگرایی متهم میکنند.
2ـ برونگرایی چیست؟
برونگراها کلا در دنیای بیرون سیر میکنند. ایشان مایلند که سرخوش، اجتماعی، رقابتجو، سریع و واقعگرا باشند. برایشان هر چیز که شفافتر و مشخصتر باشد بهتر است. ابهام را روا نمیدارند. غیر از این، برخلاف درونگراها، برونگراها عاشق فردیتاند. دلشان میخواهد که با سایرین متفاوت باشند و این تفاوت را بهروز کنند. برای همین است که برونگراها بسیار رقابتجو، مستقل و حتی پرخاشگرند. یک انسان برونگرا گاه حتی اشیای قبلی خود را نمیپذیرد و میخواهد با لجاجت حرفش را به کرسی بنشاند. درون نگران، برون نگران را به چه حرف، سطحی و پرخاشجو بودن و بیتوجهی به سایرین متهم میکنند. جالب اینجاست که بهرغم همهی این اتهامهای متقابل، در 40 سالگی معمولا آدمها به طرف مقابل شخصیتشان میچرخند یعنی برونگراها، درونگرا میشوند و برعکس.
فرق بحران 40 سالگی با آن بحران این است که بشر در 40 سالگی بیشتر به گزینشهایش تردید میکند؛ همسر گزینی، انتخاب پیشه یا رشتهی تحصیلی. لیکن در 40 سالگی که به باور «یونگ» ظهر زندگی است آدم حتی دربارهی ژرفترین ویژگیهای شخصیتیاش هم دچار شک و دودلی میگردد.
انواع و اقسام برونگرایی
افراد در رویارویی با جهان از چهار ابزار سود میجویند؛ از پندار، حواس پنجگانه، شهوت و هیجانهایشان. هرگاه میخواهید تفاوت این چهار ابزار را دقیقتر بفهمید، فردی را تصور کنید که کنار رودخانهای ایستاده است، هر آینه عاطفه و هیجان بر وی مسلط باشد، محو زیبایی رود میشود. چنانچه تحت تسلط حواس خود باشد، رودخانه را همانگونه که هست میبیند بیآنکه احساسی نسبت به این داشته باشد، درست چونانکه دارد عکس رودخانهای را میبیند. اگر اندیشه بر او چیره باشد، سعی میکند رودخانه را از لحاظ علمی همچون زمینشناسی بررسی کند و سرانجام در صورتی که شهودگرا باشد رودخانه را رازی از طبیعت تلقی میکند که مفهوم عاطفی ژرفی در آن پنهان است.
درونگرایید یا برونگرا؟
روانشناسان در یک تقسیمبندی کلی، انواع شخصیتی را به «درونگرا و برونگرا» بخش مینمایند، ولی ظاهرا این تقسیمبندی آنقدر کلی است که نمیتوان دقیقا افراد را بر معیار آن سنجید. بنابراین، شاید نتوان فردی را صددرصد درونگرا یا برونگرا نامید. با این حال شناخت اینکه در چه موقعیت یکی از این دو حالت میشویم، ممکن است تا اندازهای ما را نسبت به چگونگی احساسات و عواطفمان آگاه کنید.
آزمونهای روانشناختی فراوانی در تعیین برونگرایی یا درونگرایی افراد وجود دارد. یکی از دقیقترین و دمدستترین آزمونهایی که میتوان از طریقش دریافت که آیا درونگراییم یا نه، هنگامی است که کاملا خسته و بیحوصلهایم.
در این حالت میتوانیم از خود بپرسیم که چه عاملی حالمان را بهتر میکند؛ مثلا با خویشتن خلوت کردن، کتاب خواندن و گوش کردن به موسیقی یا با دوستان به گردش رفتن؟ اینکه چه پاسخی میدهیم تا حدی در این زمینه تعیین کننده است.
خیلیها اشتباها خجالت را مترادف با درونگرایی میدانند. در صورتی که این دو با هم فرق دارند و یک فرد درونگرا امکان دارد اصلا از حضور در جمع شرمناک نباشد.
به طور کلی فرد برونگرا معنا و ارزش زندگیاش را از جهان بیرون و ارتباطهای بیرونی خویش میگیرد، اما فرد درونگرا با گرایش به درونش و سیر در پندارها و احساساتش تلاش میورزد تا مفهوم و رضایت زندگی را از درون خود بگیرد.
با این حال، احدی برون یا درونگرای مطلق نیست و اکثر افراد در مرز میان این دو حالت نوساناند.
نه درونگرایی و نه برونگرایی، هیچ کدام به خودی خود مثبت یا منفی به شمار نمیروند. این دو گرایش سازوکار (مکانیسمها)ی مختلف روانی ما در تطبیق با شرایط زندگی هستند.
با این حال، برونگرایی یا درونگرایی میتوانند نشانی از بیماری روانی و عدم تعادل روانی هم داشته باشند، به طور مثال وقتی فردی بیش از اندازه به دنیای درون خویشتن مشغول باشد و با دنیای بیرون قطع ارتباط کند یا فرد دیگری، با برونگرایی بیش از حد خود دچار رفتارهای اعتیادگونه در کار و … شود، امکان دارد زنگ خطر را برای هر دو به صدا در آورد.
تمامی روانشناسان تاکید میکنند که یک شخصیت سالم، آمیزه (ترکیبی) است متعادل از دروننگری و بروننگری. پس کسانی که بیشتر به درونگرایی گرایش دارند باید ضمن حفظ ویژگیهای درونگرایانهی خود رفتارهای برونگرانه را هم بیاموزند. همین امر در مورد افراد برونگرا هم صدق میکند؛ یعنی آنها میتوانند با حفظ ویژگیهای برونگرایی خویشتن، رفتارهای درونگرایانه را در خود تقویت کنند.







