ملکههایی که سلطنت میکنند
- شناسه خبر: 80849
- تاریخ و زمان ارسال: 31 فروردین 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

نون.کاف
پرستارم میگفت مدتی برای درمان زخم بستر یک بیمار به خانهشان میرفتم؛ بیمار پیرمردی بود که بر اثر سکته قدرت تحرک نداشت.
او معتقد است خانوادهها اغلب در مواجهه با چنین شرایطی دچار غم و افسردگی زیادی میشوند و در برخوردشان ناراحتی را میشود دید. در رفتارشان شوری نیست و فضای خانههایی که بیمارانی با بیماریهای طولانی مدت دارند افسرده و خسته است.
اما به عقیده او این خانواده خیلی متفاوت بودند.
او میگفت پسر خانواده بسیار با روحیه بود. پدرش را به حمام میبرد، موهایش را کوتاه میکرد، صورتش را اصلاح و برای پیرمرد سبیل میگذاشت؛ چرا که میدانست با همین تغییرات کوچک میتواند روحیه پدرش را بهتر کند. به گفته او این خانواده کلا حال خوبی داشتند.
اما مادر …
پرستار میگفت تمام تعریف مادر بودن در این زن خلاصه میشد، صبور، آرام و از کلامش محبت میبارید.
حواسش به همسرش، پسرش و حتی من بود.
اگر میوه میآورد و من نمیخوردم، دفعه بعد میوه را برایم پوست میکند.
او معتقد بود داشتن چنین بیماری در خانه سخت است و اغلب همراهان بیمار زود خسته میشوند، ولی این زن آنقدر صبورانه و با عشق با بیمارش رفتار میکرد که بقیه اعضای خانواده هم در رفتارشان این عشق و حوصله دیده میشد.
یادم افتاد که سالها قبل آرایشگرم گفته بود که وقتی بیحوصله و خسته است، خانهشان آشفته است. پدر به پسر میپرد، فرزندانش باهم دعوا میکنند و … و در چنین فضایی او یادش میآید که باید خودش را جمع و جور کند. میگفت: زن ملکه خانه است اما پادشاهی میکند، حرفش، نگاهش، حس و حالش، همه تاثیر مستقیم دارد روی حال و روز بقیه اعضای خانواده.







