ملائک گریه میکردند با ما اربعینش را…
- شناسه خبر: 87933
- تاریخ و زمان ارسال: 10 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
چهل منزل از اندوهی جانکاه تا آگاهی. چهل گام از مشک تا اشک. چهل ظهر تبدار که تاریخ را به تأمل و انسان را به تعمق و تماشای بلندترین قامت آزادگی فرا میخواند.
آنجا در سرزمینی که شمشیرها بر گلوی حقیقت سایه افکنده بودند، مردی در غبار برخاست که میدانست پایان راه، آغاز جاودانگی است. او از جان عزیز خود گذشت تا جان و جهان انسانیت باقی بماند و از خون خود و یارانش پلی ساخت که قرنهاست کاروان آزادی از روی آن عبور میکند.
سردار نینوا خوب میدانست که گاهی برای زنده ماندن حقیقت، باید تن را به تیغ سپرد. باید از همه داشتهها گذشت تا شرافت اسیر مصلحت نشود و عدالت زیر سم اسبان نسیان دفن نگردد.
او آمده بود تا قلبهای خفته را بیدار کند. آمده بود تا به انسان بیاموزد که گاه ایستادن، از هزاران پیروزی بزرگتر است و گاه شکست ظاهری، باشکوهترین فتح تاریخ میشود.
یارانش نیز خوب میدانستند که فردای عاشورا نامی از آنان بر خاک نمیماند، اما یقین داشتند که مالک ارض و سما نامشان را بر بلندای آسمان خواهد نوشت. از همینرو، مرگ را دروازه دیدار با ساکنان مینوی جاوید دیدند.
آن روز خورشید را بر فراز نیزه بردند، غافل از آنکه نور را نمیتوان در غلاف تاریکی پنهان کرد و سردار نینوا، بیسر از بلندای نیزه، نظارهگر حماسهای شد که هر قطره خونش، نهالی از حریت را در دل تاریخ نشاند. نهالی که امروز به درختی تناور بدل شده و شاخههایش بر سراسر جهان سایه افکنده است.
اربعین بازگشت به همان حقیقت بزرگ است. حقیقتی که معترف است آزادی، میراث آنهایی است که از جان خود گذشتند و عزت سهم آنها که تن به ذلت ندادند… و هر سال میلیونها قلب، بیقرار جادههای کربلا میشوند، چرا که هنوز ندایی از میان قرنها شنیده میشود. ندایی که انسان را به آزادگی، کرامت و ایستادگی فرا میخواند.
کربلا آغاز مکتبی شد که تا ابد، ظلم را به محاکمه خواهد کشید. مدرسهای که درس نخستش شرف است، درس دومش وفاداری و آخرین درسش، فدا کردن همه چیز برای حقیقت. چه بسیار حکومتها که در غبار زمان گم شدند و چه بسیار تاجها که فرو ریختند، اما پرچمی که در ظهر عاشورا برافراشته شد هنوز در ته و توهای تاریخ میرقصد و دلهای عاشقان را به سوی خود میخواند. تردید نباید کرد تا جهان پابرجاست، نام حسین از حافظه روزگار پاک نخواهد شد، چرا که برخی انسانها با آرمانشان جاودانه میشوند. حسین از خون خویش گذشت تا انسان معنای آزاد زیستن را هرگز از یاد نبرد.
ملائک گریه میکردند با ما اربعینش را
خدا ششگوشه کرد از روز عاشورا زمینش را
رسیده جبرییل از آسمان در بعثت حضرت
تسلّی میدهد تا روز عاشورا اَمینش را
قسم داده به عاشورا خدا در شطّی از آیات
قسم خورده اگر در سورهها زیتون و تینش را
شهادت بود سهم حضرت ارباب و یارانش
زمین هم میکشید اطراف او دیوار چینش را
نوشته روی دجله با خطوط موج، ثارا…
و میساید فرات از شرم بر خاکش جبینش را
چه توفانی است، ابری با صدای رعد میگرید
کشیده روی صورت نازکای آستینش را
فرستاده خدا ارباب و وحی نهی از منکر
نگهدارد برای عالمی، ارباب، دینش را
چه قوم نازنینی میروند از کربلا تا عرش
فرستاده خدا این بندگان دستچینش را





