بررسی احداث شهر صنعتی البرز از منظر توسعه پایدار از نگاه محمود داوران
- شناسه خبر: 66210
- تاریخ و زمان ارسال: 17 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نفیسه کلهر
احداث شهر صنعتی البرز در قزوین در دهه ۴۰ با خودش تغییرات زیادی به همراه داشت؛ که تاکنون نیز ادامه دارد، لذا امروز پس از هفت دهه در این مطلب به بررسی لزوم تاسیس این شهرصنعتی پرداختیم.
در این رابطه «محمود داوران» دارای مدرک دکترای برنامهریزی شهری در گفتوگو با روزنامه ولایت قزوین لزوم ساخت این شهر صنعتی را از ابعاد متفاوت بررسی میکند و در این رابطه توضیحاتی را برای مخاطبان ارائه میدهد.
*
داوران درباره ساخت و دلایل ایجاد شهر صنعنی البرز اشاره میکند به برنامههای عمرانی پنج ساله سوم (۱۳۴۲-۱۳۴۶) در پهلوی دوم و به نقل از کتاب «خلاصه مطالعات طرح استراتژی توسعه صنعتی کشور،۱۳۸۲» نوشته مسعود نیلی و همکاران میگوید: در مقدمه فصل چهارم این کتاب با عنوان «تجربه سیاستگذاری صنعتی در کشور» آمده است: «برنامههای پیش از انقلاب همگی برنامههای عمرانی هستند (نه برنامه توسعه) و برداشتهای سیاستهای صنعتی شفاف از آنها مشکل است.»
داوران توضیح میدهد: برنامههای عمرانی بطور بخشی و با اجرای پروژهها در زمینههای آب، برق، راهها و… تنظیم شدند و در حالی که برنامه عمرانی ششم به دلیل وقوع انقلاب اسلامی فرصت اجرا پیدا نکرد، اولین برنامه توسعه با پایان یافتن جنگ تحمیلی با ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و در روند تکاملی با ملاحظات زیستمحیطی تدوین شد که قطعا بررسی و نقد آنها از منظر مبانی نظری، رویکردها و نتایج اجرایی در جای خود دارای آموزهها و تجارب ارزشمندی است.
داوران ادامه میدهد: بررسی نقش، اهداف و اثرات احداث شهر صنعتی البرز در چهارچوب سیاست صنعتی در ذیل الگوی توسعه قرار نمیگیرد؛ چراکه این پروژه در قالب برنامه عمرانی سوم اجرایی شده که در اساس فاقد ماهیت توسعهای بوده است.
وی همچنین میافزاید: تاسیس این شهر صنعتی از منظر سیاست صنعتی با راهبرد جایگزینی واردات عملی شد ولی پس از شوک نفتی سال ۱۳۵۳ و در پی آن تزریق درآمدهای نفت، در زمانی به وقوع پیوست که اقتصاد ایران هنوز صنعتی شدن را تجربه نکرده بود، و همانطور که در کتاب مذکور آمده بدین جهت قرار گرفتن رشد اقتصاد ملی بر پایه منابع طبیعی نفت نه تنها کمکی به فرآیند توسعه صنعتی ایران نکرد، بلکه از طریق توسعه بخش غیر تجاری اقتصاد و توسعه نیافتن بخش تجاری، به ویژه صادرات محصولات صنعتی، به عامل ضد صنعتی نیز تبدیل شد.
داوران ضمن اشاره به این موضوع که باید در بررسی شهر صنعتی البرز به تفاوتهای شهر، شهرک و پارکهای صنعتی و همچنین خوشههای صنعتی توجه کنیم، توضیح میدهد: تنها با این بررسیها است که معلوم میشود آیا پروژه مذکور استانداردهای یک شهر در زمینه زیرساختهای خدماتی، درمانی، آموزشی و انواع کاربریهای ضروری جهت زیست مردم را داراست یا نه. همچنین صنایع شامل انواع سبک و یا سنگین و اینکه کاربر یا سرمایهبر و به ویژه این موضوع که میزان ارتباط آنها از نظر تکمیل زنجیره تولیدی چگونه بوده و از نظر منابع تامین و گردش سرمایه، بهرهوری و ارزش افزوده چه شرایطی وجود داشته است نیز باید پیش از ساخت مورد بررسی قرار میگرفت.
وی ادامه میدهد: احداث این شهر صنعتی همچنین از منظر مطالعات مکانگزینی صنعتی آن هم در هیات یک «شهر صنعتی» نیازمند بررسی بوده که طبعا باید در ذیل توصیههای آمایشی با این هدف که مطابق توانهای محیطی بارگذاریهای جمعیتی و فعالیتهای صنعتی، کشاورزی و انواع کاربریهای ضروری زیستی و رفاهی و به ویژه حفظ محیط زیست مناسب بوده یا نه نیز نیازمند بررسی دقیق بوده است.
داوران با اشاره به این موضوع که این شهر صنعتی در خرداد سال ۱۳۴۶ در زمینی به وسعت ۱۱۶۵ هکتار و با دو بخش تولیدی ـ صنعتی و مسکونی و رفاهی تاسیس شد، میافزاید: اما متاسفانه شهر صنعتی البرز نمیتواند الگوی یک شهرصنعتی در تراز پایداری باشد، زیرا در بهترین زمینهای «کلاس یک» یعنی در حاصلخیزترین زمینهای دشت قزوین مکانگزینی شهری و صنعتی آن صورت گرفت و زیانهای فراوانی در حد یک الگوی منفی و غلط به بار آورد.
این فعال محیط زیست توضیح میدهد: بر اساس مطالعات مکانیابی شهر صنعتی البرز در حوزه نفوذ روزانه شهر قزوین با الگوی «نوشهرهای صنعتی اقماری» شکل گرفت ولی هنوز با گذشت سه دهه از تاسیسش، ویژگیهای یک شهر متعارف صنعتی را دارا نیست، به طوری که این شهر صنعتی در حال حاضر تنها یک سوم جمعیت شاغل خود را سکنی داده و سهم خدمات و تسهیلات پیشبینیشده برای آن اندک است و تنها به عنوان یک «شهر-کار» شناخته میشود.
داوران همچنین به مقالهای اشاره میکند که توسط محمد سلیمانی با مطالعه موردی شهرصنعتی البرز نوشته شده و تصریح میکند: همانطور که محمد سلیمانی در مقاله «دگرگونی روستاهای حاشیه شهرهای جدید صنعتی» در بررسی شهرصنعتی الوند آورده است، صرف نظر از جنبههای مثبت و سازنده شهرصنعتی البرز پیامدهای منفی حضور آن از سال ۴۸ تاکنون در شهر و منطقه قزوین به شکلهای گوناگون بروز یافته که از آن جمله میتوان به گسترش شتابان شهر قزوین و روستاهای نزدیک به آن و نیز شکلگیری سکونتگاههای نامتعارف و پیدایش کانونهای زیستی خودرو (خود انگیخته) اشاره کرد که الوند نمونه بارز آن است.
وی خاطرنشان میکند: به طور کلی در یک جمعبندی مختصر میتوان نکاتی را در این زمینه یادآوری کرد؛ مثل اینکه اساسا تاسیس شهر صنعتی البرز در ذیل یک برنامه توسعهای تدوین و اجرا نشد، مهمتر اینکه یک پروژه صنعتی با هر کیفیتی را به تنهایی نمیتوان الگوی توسعه نامید، بلکه فقط یک پروژه اقتصادی است که باید در چهارچوب استراتژی صنعتی مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد.
او در ادامه میگوید: مورد بعدی اینکه شهر صنعتی البرز در ذیل برنامههای سوم و چهارم عمرانی با سیاست جایگزینی واردات تولد یافت. در برنامه عمرانی پنجم(۱۳۵۲-۱۳۵۶) علیرغم انتخاب راهبرد توسعه صادرات اما متاسفانه شاهدیم که «شوک نفتی ۱۳۵۳ و فزونی درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت، باعث گشودن بیرویه مرزها به روی واردات شد و صنایعی که در پی رقابت بودند به شدت آسیب دیدند.» اما شایان ذکر است که شهر صنعتی البرز بعنوان مراحل نخستین صنعتی شدن و تولید کالاهای عمدتا مصرفی برای بازارهای داخلی از طریق جذب نیروهای آزاد شده در نتیجه اصلاحات ارزی سال ۱۳۴۲ و تامین اشتغال و ارتقای توان کارآفرینان و مدیران صنعتی و…. ایفای نقش کرده است.
داوران اظهار میکند: بدین دلیل که احداث شهر صنعتی البرز فاقد پشتیبانی برنامهریزی توسعه همه جانبه و پایدار و بویژه سیاستگذاری آمایشی بوده، مشکلات متعددی را نیز برای دشت قزوین به وجود آورده است. از آن جمله میتوان به این موضوع اشاره کرد که مکانگزینی در زمینهای درجه یک کشاورزی انجام گرفته در حالی که صنایع باید در زمینهای درجه چهار که فاقد توان کشاورزی هستند استقرار یابند.
همچنین متاسفانه در ادامه بارگذاریهای صنعتی در این شهر، به دلیل ناکافی بودن گنجایش تصفیهخانه، فاضلاب صنعتی باعث آلودگی آب و خاک این منطقه شده است.
به گفته او شهر صنعتی البرز از سال ۱۳۴۶ تاکنون تحولات ۵۸ ساله را در ابعاد مدیریتی، سیاستگذاری، شرایط اقتصاد سیاسی، نوع و تعداد صنایع، میزان جمعیت و اشتغال، امور کارگری، مالکیت زمین، نقش اقتصادی در سطوح منطقهای و ملی و اوضاع محیط زیستی طی کرده است و طبعا در هنگام مطالعه لازم است میان آنچه در متن برنامه احداث نخست و آنچه در عالم واقعیت به عنوان «شهر صنعتی» تا مقطع انقلاب ۵۷ و تا امروز رخ داده تفکیک لازم صورت گیرد.
داوران با تاکید بر این نکته که احداث شهر صنعتی البرز در سال ۱۳۴۶ فاقد پشتوانههای آمایشی بوده، میگوید: متاسفانه این شهرصنعتی پشتوانه آمایشی محکمی برای مکانگزینی، سیاستگذاری زیست محیطی، ارزیابی راهبردی منطقهای، ارزیابی استراتژیک زیست محیطی، ارزیابی اثرات زیست محیطی و ارزیابی اثرات اجتماعی و اقتصادی در راستای تحقق توسعه پایدار نداشته است.
وی تاکید میکند که در روزگار «اقتصاد دانش بنیان» که سیاستگذاری صنعتی با صنایع «های تک» و تولید فناورانه و نوآورانه، صنایع سبز و….پیگیری میشود الگوی توسعه صنعتی از نمونههای دهه چهل شایسته پیگیری نیست.
او همچنین میافزاید: تاسیس شهر صنعتی البرز و اصلاحات ارضی بعد از زلزله بوئینزهرا، توسعه شبکه انتقال برق و گاز سراسری، احداث چاههای آب و شبکه کانال انتقال آب طالقان برای دشت قزوین و… در قالب اجرای برنامههای عمرانی سوم، چهارم و پنجم قبل از انقلاب باعث دگرگونیهای گسترده در زمینههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی در دشت و منطقه قزوین شد و این تحولات با اجرای شش برنامه توسعه بعد از انقلاب ادامه یافت در این تاریخ طولانی پروژههای متعدد صنعتی اجرا شد و بررسی همه این تحولات نیاز به دانش و تخصص و توان و عزم نهادی دارد.
اکنون استان قزوین طبق آمار شرکت شهرکهای صنعتی استان، علاوه بر شهر صنعتی البرز دارای ۶ ناحیه صنعتی و ۸ شهرک صنعتی است و در این استان بیش از ۳۵۰۰ واحد تولیدی با ۱۲۹۰ محصول فعالیت دارند.
لازم به ذکر است این بررسی عمدتا به دوران تاسیس شهر صنعتی البرز در زمان پهلوی دوم تمرکز دارد.
داوران با بیان یک خاطره شخصی از این شهر صنعتی، گفتوگو را به پایان میرساند: در سالهای ۱۳۵۵ تا ۵۷ در همین شهر صنعتی البرز در دو کارخانه مدتی کارگری کردهام، اول در کارخانه چیلان، یکی از مجموعه کارخانههای مهندس موسی بهار با تولید سیستم تهویه مرکزی، در بخش برق آن مشغول بودم و خاطرم هست، یک روز در هفته خود مهندس بهار به کارخانه میآمد، جوان نبود، ولی شیکپوش با قدی متوسط، پوست روشن و موهای صاف تقریبا مشکی. مدیر کارخانه یک بازنشسته ارتشی با قدی بلند و یک اتومبیل قدیمی و بزرگ آمریکایی. تا جایی که به یاد دارم، روزی ۲۹ یا ۳۰ تومان حقوق میگرفتم، همه شرایط کارخانه را نمیخواهم روایت کنم اما یادم هست ساعت دو و نیم یا سه بعد از ظهر هنگام ترخیص همه کارگران در صف خروج، بازدید بدنی میشدیم تا وسیلهای به سرقت نرود.
کارخانه دوم به نام اپتیک که لنزهای عینک تولید میکرد، کارگران خیلی کمتری در مقایسه با چیلان داشت و صاحبش یک مهندس بهایی بود که خودش در کارخانه نساجی اشتغال داشت. من با دستگاه جهت تراش لنزهای وارداتی از آلمان و… کار میکردم که مهمترین قسمت کارخانه بود، دقیق یادم نیست چقدر حقوق میگرفتم، احتمالا روزی ۲۷ یا ۲۸ تومان، بدون غذا و بدون سرویس رفت آمد از طرف شرکت. در حالی که چیلان برای انتقال کارگران از قزوین اتوبوس ویژه داشت و همچنین سالن غذاخوری بزرگ برای همه کارگران که تعداد دقیقش الان یادم نیست. اکنون هیچ کدام از این دو کارخانه وجود خارجی ندارند.
هدفم از بیان این مطلب نفی گام مهم توسعه صنعتی استان قزوین و کشور نیست و معتقدم این اقدامات در حد و اندازه خود واجد اهمیت هستند.








