طالع نحسِ مناصبِ کاذب!
- شناسه خبر: 49980
- تاریخ و زمان ارسال: 5 دی 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
نیمروز ابتدای زمستان، آفتاب ولرم ولو شده در شهر و خیابان خستهای که سرفه میکند زیر هجوم دودی قیراندود. آن سوتر در شلوغی سرسامآور و صعبناک یک بوتیک در سهراه خیام، جوانی فربه با چشمهای میشی این پا و آن پا میکند، سبیلهایش را میجود و پیوسته داد میزند: «آی خانوما، دیر بجنبین از دستتون رفته، روسری ارزون میخوای بیا اینجا…» از بس که داد زده خروسک گرفته و صدایش خش برداشته. لیسانس فلسفه دارد، اما چون کار درست و حسابی به تورش نخورده به شغل شریف دادزنی در جلوی یک مغازه اکتفا کرده است. میگوید: «من که راضیام، صبحها جلوی پاساژ غدیر داد میزنم و عصرها اینجا. در مجموع ۲۰ میلیون تومان درمیآورم که دوبرابر حقوق ۱۰میلیونی فلان موسسه و بیسار کارخانه است. تازه اینجا آزادم، سیگار میکشم، با مردم گپ میزنم و هوا میخورم!
از پخش تراکت تا نوبتفروشی!
این البته تنها کار مجید، جوان ۲۷ سالهای که اینگونه روزگار را سپری میکند نیست. اگر پیش بیاید او تراکت پخش میکند، جای پارک رزرو میکند، در مطب دکتر نوبتفروشی میکند و یحتمل آب حوض میکشد. خودش جویده جویده اذعان میکند: «زندهباد شغل کاذب. تازه پولهایم را که جمع کنم ماشین میخرم و اسنپ میشوم. زندگی از این بهتر؟!»
حقیقت این است که مشاغل کاذب روز به روز بازار گرمتری پیدا میکنند و دستمایهای میشوند برای جماعت جا مانده پشت دیوار بیکاری.آنها که غالبا تحصیلات دانشگاهی دارند و چند سالی را با سراب پشت میزنشینی گذراندهاند، اما حالا با چیپترین شغلها کنار میآیند و فقط به درآمدش فکر میکنند که در این شهرِ غریبه با شفقت، بیمایه فطیر است! این در حالی است که اهل فن روی میز تشریح تصریح میکنند که رواج اینگونه کارها زاییده معضل بیکاری و کاهش فرصتهای شغلی رسمی است. مسالهای دهشتناک که همواره قشر گستردهای از جمعیت را در وضعیت فوقالعاده، بهت زده نگه میدارد.
این پارادوکس حیرتآور
آمارها موید این نکته است که در چهار گوشه شهر، جمعیت قابل اعتنایی در رستورانها و اسنپفود طی طریق میکنند و این در شرایطی است که برخی واحدهای صنعتی و تولیدی مستقر در شهرکهای صنعتی استان با دغدغه بزرگی چون جذب نیروی انسانی دست به گریباناند و با چاپ آگهی و وضع قرارداد با کاریابیها دربدر به دنبال نیروی انرژیک میگردند. پارادوکس حیرتآوری که به نظر میرسد با عدم تناسب دستمزدها و تورم، رابطه مستقیم دارد و لابد دولتمردان هنوز به این باور ساده اما اثرگذار نرسیدهاند که گریز و گزیری جز فزونی دستمزدها مطابق با تورم واقعی وجود ندارد و تورم تصنعی، جمعیت آماده به کار را از حِرَف مولد دور و دورتر خواهد کرد.
به گفته یک کارشناس ارشد مدیریت صنعتی هماکنون اشخاصی با کمترین میزان مهارت و تنها به صرف داشتن یک پراید قادرند تا ۳۰ میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشند، بیآنکه با استرس صبح زود برخاستن و کارت زدن و هشت ساعت پای دستگاه کار کردن، مچ در مچ بیندازند. طنز ماجرا اینجاست همین اشخاص در صورت مشغول به کار شدن در یک واحد تولیدیِ دور از شهر حتی با اضافهکاری در نهایت قریب به ۱۲ میلیون حقوق به دست میآورند. تفاوت فاحش بین درآمدهای مشاغل غیرمولد و مشاغل تولیدی آنقدر جدی و ملموس است که به یکی از اصلیترین ناسازگاریهای اقتصادی بدل شده است. شوربختانه تنور دستمزد در حوزههای غیرمولد گرم است، اما در حوزههای مولد که مورد تاکید حاکمیت میباشد، گرمایی حس نمیشود و اینگونه است که روی پوست شهر بخش عمدهای از بیکاران بیتأمل به مشاغل غیرمولد روی میآورند، در معابر داد میزنند و سوار بر موتورسیکلت به رساندن جعبه پیتزا به مقصد فکر میکنند، بیآنکه از بیمه یا پوشش درمانی بهرهمند باشند. با تمام این مصایب، درآمد جذابتر مشاغل کاذب سبب شده بیکاران ترجیح دهند در این حوزه فعالیت کنند، حتی اگر از رد پای امنیت شغلی و مزایای قانونی اثری نباشد. آنطرفتر در حوزه مولد علیرغم مزایای بیمه، تأمین اجتماعی و تضمینهای آتیه، به واسطه پایین بودن دستمزدها و نبود تطابق آنها با هزینههای زندگی و تورم، نیروی کار کمتری جذب میشود و این خود قصه پرغصهای است!
اشتغال مولد روی هوا!
مالک یک واحد تولیدی در شهرصنعتی البرز با تایید بازار سرد اشتغال در چارچوب صنعت تاکید میکند: انگیزه سرمایهگذاری در مشاغل غیرمولد در سالهای اخیر به حدی افزایش یافته که بعضا صاحبان صنایع، واحدهای تولیدی خود را واگذار میکنند و به جای آن در حوزههایی مانند خدمات، تالارها یا رستورانها سرمایهگذاری کنند. در همین راستا در برخی مناطق صنعتی تالارها و رستورانها به طرز بیرحمانهای جای کارخانهها را گرفتهاند. ماجرای حسرتآلودی که هویدا کننده برتری کوتاهمدت و زودبازده بودن این سنخ مشاغل است که به جای اشتغال مولد، افراد و سرمایه گذاران را به سمت و سوی خویش جذب میکنند.
نسخه چیست؟
یک رفتارشناس نیز معتقد است: برای مقابله با وضعیت کنونی بازار کار و بهبود شرایط اشتغال جوانان، ایجاد مشاغل ثابت و آموزش فرهنگ تلاش و کار به نسل جوان ضروری است. جوانان باید یاد بگیرند هیچ درآمد کلانی بدون تلاش و زحمت موثر و پایدار نیست و اینگونه درآمدها. معمولا به مجاری غیرقانونی یا خلاف قانون مرتبط میشوند. در این راستا رسانهها و نهادهای آموزشی باید با تلاشی گسترده، مفاهیم کار صحیح و تلاش موثر را به جوانان منتقل و از فریب خوردن آنها توسط تولیدکنندگان سرمایههای بدون تلاش جلوگیری کنند.
ابهری بیآنکه زبان حقیقت به کام گیرد معترف میشود کمانگیزگی و بیم از خطرپذیری در تار و پود نسل برنا نه تنها ناشی از سختی یافتن کار و محدودیت منابع اشتغال است، بلکه به نبود تعریف دقیق و شفاف از مفهوم واقعی کار که به معنای تولید و ایجاد ارزش است، مربوط میشود. در همین رابطه جوانان به جای جستوجوی شغلهای اثرگذار، از محدوده ریسکپذیری دور میشوند، چرا که خطرپذیری نیاز به شهامت و پشتوانه دارد، دو مقولهای که بسیاری از جوانان امروز فاقد آن هستند. علاوه بر این، بسیاری از فرزندان ما نمیدانند چگونه باید با چالشها و خطرات روبهرو شوند.
وی تصریح میکند: مادامی که در بطن جامعه، کار به عنوان یک کوشش ارزشمند اپیدمی نشود و مجاری غیرقانونی غیرسالم در دسترس جوانان قرار گیرند، مشاغلی مانند توزیع کارت، رزرو جای پارک، نصب اعلامیه و حتی اسنپ همچنان بسط و توسعه خواهند یافت.
وی بیان میکند: شغلهای کاذب و غیرمولد خواسته یا ناخواسته نسل جوان را به ورطه تنآساییِ مزمن و بیانگیزگی رهنمون میکنند. پس شایسته است برای جلوگیری از گسترش چنین مشاغلی، نهادهای اجتماعی و آموزشی، فرهنگ کار و تلاش را در جامعه ترویج کنند و به جوانان آموزش دهند کار مفید و مستمر، تنها راه دستیابی به استقلال و موفقیت است. ایضا دستاندرکاران باید مانع از شکلگیری و گسترش فرصتهای شغلی غیرمفید و ناپایدار شوند تا جوانان بهجای رو آوردن به این مشاغل، به دنبال شغلهای با ارزش و مولد بروند.
به خاطر یک جعبه نان خامهای!
این قصه اما سر دراز دارد و تا زمانی که مسئولان ذیربط نسخه کارآمدی نپیچند و برای جذابیت بخشیدن به حِرَف مولد آستینها را بالا نزنند و تصمیم قاطعانه نگیرند آش و کاسه همین است که رویت میشود. تراژدی زمانی تکمیل خواهد شد که کمرغبتی منابع انسانی چرخهای تولید را از گردش بیندازد. که جوانی بالا بلند و رعناتر از سرو برای درآمد بیشتر بر سرعت موتورسیکلت خود بیفزاید و به جای مقصد سر از چرخهای اتوبوس خط واحد درآورد و جان عزیزش را حراج کند. اتفاقی آکنده از نحوست که خانوادهای را عزادار میکند و اندوه و افسوس ابدی را بر جای میگذارد.
عصر پرهمهمه ابتدای زمستان و سرمایی که در مغز استخوان جماعتی که برای خرید هدیه روز مادر به پاساژها و مجتمعهای تجاری هجوم آورده، رسوخ کرده است. در این حیص و بیص صدای جوان ترکهای خوش قیافهای که فریاد میزند «حراج، حراج» و انبوه بانوان را به سوی یک مانتوفروشی روانه میکند، در گوشها میپیچد. جوانی با هزار و یک آرزوی دور و دراز که لیسانس جامعهشناسیاش را روی رف گذاشته و به لطف حنجرهاش پول در میآورد تا شب هنگام دست خالی به کاشانه خاموش جنوب شهر قدم نگذارد و دو خواهر و یک برادر یتیم خود را با یک جعبه کوچک نان خامهای به شادترین موجودات دنیا بدل کند!








