قزوین را دوباره ببینیم
- شناسه خبر: 65794
- تاریخ و زمان ارسال: 11 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

انسیه بخارایی ـ کارشناس ارشد پژوهش هنر
در هوای شهری که بوی تاریخ میدهد قزوین نیازی به معرفی ندارد؛ چرا که مفاخر و میراث نفیسش، خود روایتگر شکوه و اصالت این دیارند. شهری که در عصر صفویه پایتختی باشکوه بود و همواره مهد اندیشمندان، هنرمندان و معمارانی بوده است که گویی آثارشان هنوز نفس میکشند و با ما سخن میگویند. قزوین تنها نقطهای روی نقشه جغرافیا نیست؛ بلکه آینهای است برای شناخت جریانهای فرهنگی، و روایتی زنده از تاریخ این سرزمین.
اما در روزی که جشنهایی به مناسبت «روز قزوین» برپا میشود و از افتخارات و تاریخ پربار این شهر، بسیار نقل میکنند، صداهایی دیگر نیز باید شنیده شود: صدای طبیعت زخمیاش، و صدای مردمان نگرانش!
در این روز باید از دردهایی گفت که به دلیل بیتوجهیها تا عمق استخوان این شهر نفوذ کردهاند؛ از معضلاتی همچون آلودگیهای صنعتی، تخریب باغستان، کوهخواری و استخراج بیرویه معادن، خشک شدن تالابها، رودخانههای کمرمق، احداث دریاچههای مصنوعی و دشتی که در معرض تهدیدی جدی است و … باید سخنها به میان آورد.
قزوین که روزگاری در حلقه آغوش باغستانی سبز و خرم و انبوه، نفس میکشید، امروز در محاصرهی دود و آهن نفسهایش به شماره افتاده و ۷۰ درصد از باغستان خود را از دست داده است! با قطع درختان، آتشسوزی و خشکاندن عمدی درختان که هم به دلیل کمآبی و حمایت نشدن باغداران و هم بهخاطر سودجوییهای شخصی صورت میگیرد، آیا مجالی برای شادمانی در این روز باقی میماند؟
ما به این جشن نیاز داریم، اما نه جشنی که فقط صورت شهر را بیاراید؛ به جشنی نیاز است که دردهای این شهر را درمان کند؛ زخمهای کهنه و تازهاش را چارهای عملی بیاندیشد، و مسئولان را به پاسخگویی و مردم را به مشارکت دعوت کند. و در کنار نورافشانی، نورِ آگاهی بر نسل امروز و فردا بتاباند.
روز قزوین باید روزی باشد برای دیدنِ آنچه دیده نمیشود؛ روزی برای شنیدن صدای هنرمندانی که در سکوت خلق میکنند، شاعرانی که شعرشان در روزنامههای محلی خاک میخورد، و یا قلمهایی که فریاد میزنند اما شنیده نمیشوند؛ از جوانانی باید گفت که برای دیده شدن ناگزیرند این شهر را ترک کنند!
در این روز باید خانهها و کوچههایی را به یاد آورد که هر آجرشان روایتگر خاطرهای است اما در سایه بیتوجهیها و مدرنیته! تخریب شدهاند، برخی در انتظار مرمت هستند و برخی هم تنها در قاب عکسها زندهاند. همان گذرها و خانههایی که روزی پناهِ عشق و تجلی هنر ایرانی بودهاند.
روز قزوین، روز بازگشت به ریشههای حیاتی است؛ روزی برای دیدن آنچه در هیاهوی خودخواهیها و یا روزمرگیها گم شده است. وقتِ آن است هر کدام از ما ـ شهروند، مسئول، نماینده ـ از خود بپرسیم برای این شهر چه کردهایم؟ چه میتوانیم بکنیم تا قصهاش ادامه یابد، گنجینهاش پربارتر شود و روشناییاش راهِ فرزندان این دیار را روشن کند.
به قولی، اگر هر کسی جهان خود را بهتر از آنچه تحویل گرفته است، تحویل دهد اوضاع جامعه و سرزمینش نیکو میشود.







