شهر بیخاطره
- شناسه خبر: 67450
- تاریخ و زمان ارسال: 2 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نون.کاف
آخرین روز تابستان تصمیم میگیریم با دوستانی عزیز در شهر قدم بزنیم؛ دوستانی که جوانیشان را چهل، پنجاه و شصت سال پیش در همین کوچهها و خیابانها گذرانده بودند و حالا از هر گوشهی شهر خاطرهای در ذهن دارند.
اما شنیدن این خاطرات وقتی در دل شهر قدم میزنی، سختتر از چیزی است که فکر میکردم. بیشتر بناهای قدیمی دیگر وجود ندارند. برای اشاره به دانشکده بازرگانی در خیام جنوبی، باید به ساختمانهای بلند و نوسازی اشاره کنند که مدتهاست جای آن را گرفتهاند. پیدا کردن خرابهای که مدتی هم تبدیل به پارک شد، تا وقتی صاحبش از آمریکا برگردد و آن را به ملک تجاری بدل کند، کار سادهای نیست. دوستانم میان چند کوچه مردد میشوند.
توصیفشان از ساختمانهای دانشکده دقیق است؛ سه آپارتمانی که کنار هم در کوچه قرار داشتند، هرکدام دارای دو طبقه و یک زیرزمین بودند که زیرزمینها به هم راه داشتند و تریاژ دانشکده بودند، اما برای من، بهعنوان نسلی که آن فضا را ندیده، تصورش میان این همه ساختمان نسبتا جدید دشوار است.
کافی است کمی در خیابانها و کوچههای شهر قدم بزنید؛ این روزها دیگر چیزی از هویت ما باقی نمانده است. حتی از معماری چهل سال پیش هم اثری نمیبینید. مغازهها و ساختمانها هر روز تغییر میکنند و آن خاطره جمعی که زمانی در شهر شکل گرفته بود، امروز برای اهالیاش به راحتی از بین رفته است. جامعهشناسان معتقدند شهری که بیخاطره باشد، مردمانی بیهویت خواهد داشت. همین گسست، خود را در افزایش آسیبهای اجتماعی و بزهکاری هم نشان میدهد.
متأسفانه حتی نام کوچهها و خیابانها هم بهسادگی تغییر میکند. رفتارهای سلیقهای هر روز نشانهها، المانها و مجسمههای تازهای را به مراکز تاریخی و جذابیتهای شهری اضافه میکند و چهره خیابانها را دگرگون میسازد.
نه تنها نظام درستی برای حفظ بناهای قدیمی یا نظارت بر نماهای ساختمانهای مسکونی وجود ندارد، بلکه بسیاری از ساختمانهای دولتی نیز بیتناسـب با هویت شهر ساخته میشوند و یکباره قد علم میکنند.
دوستانم از روزهایی میگویند که خیابانها هویت داشتند. مغازهدارها اهل همان محله بودند و هر رهگذری را میشناختند. وقتی نام کوچهای برده میشد، همه در ذهن خود تصویر خانهای قدیمی، درختی تنومند یا یک حوض آبی میساختند. اما حالا نه تنها ساختمانها مطابق با اصول غربی ساخته میشوند و اندرونیها، اپن میشوند و شاهنشینها، فراموش، بلکه حتی نام کوچهها نه نشانی از تاریخ دارند و نه پیوندی با حافظه جمعی. هر بار که نامی تغییر میکند، انگار بخشی از حافظهی مردم پاک میشود.
معماری شهر، همراه با فرهنگ و هویت شهر تغییر کرده و خانههای حیاطدار با اتاقهای پنجدری و هشتیهای خنک جای خود را به آپارتمانهای بیروح دادهاند. حتی جزئیات کوچک مانند پنجرههای چوبی، شیشههای رنگی یا نردههای آهنی دستساز که در گذشته بخشی از هویت محله بود، امروز با نمای رومی و سنگ، پنجرههای دوجداره را احاطه کرده و همهچیز تکراری و یکسان شده است؛ نماهایی که در هر شهر دیگری هم میتوان دید.
این تغییرات تنها به ظاهر شهر آسیب نزده است؛ بلکه روح زندگی اجتماعی را هم دگرگون کرده. وقتی کوچهها دیگر نشانی از گذشته ندارند، مردم کمتر احساس تعلق میکنند. این بیتعلقی خود را در رفتارهای روزمره نشان میدهد؛ در بیتفاوتی نسبت به فضای عمومی، در کاهش حس همسایگی و در افزایش فاصلههای انسانی.
اگر مدیریت شهری بهجای تصمیمهای شتابزده و سلیقهای، به یک برنامهی بلندمدت برای حفظ میراث معماری و هویت شهری فکر کند، از نظر متخصصان شهرسازی، معماری، جامعهشناسی و روانشناسی استفاده کند، میتوان بخشی از این آسیبها را جبران کرد. بازگرداندن هویت به شهر یعنی احترام به خاطرات نسلهای پیشین و ایجاد سرمایهای معنوی برای نسلهای آینده. شهری که هویت داشته باشد، نه تنها زیباتر و ماندگارتر است، بلکه مردمانش هم در آن احساس امنیت و آرامش بیشتری خواهند کرد.








