روزی که اسم پدرم را در صفحه اول «ولایت» جستوجو میکردیم
- شناسه خبر: 64132
- تاریخ و زمان ارسال: 14 مرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

آزیتا خیری ـ نویسنده
اولینبار که «ولایت» را دست گرفتم، فقط ۱۰ سالم بود؛ شهریور سال ۶۹ و زمانی که تبادل اسرا جریان داشت..
پدرم مفقودالاثر بود، با مادرم آشفته و بیقرار، وسط سبزهمیدان قزوین ایستاده بودیم و اسم اسرا را از روی صفحه اول روزنامه میخواندیم دنبال اسم پدرم میگشتیم؛ آن لحظه، آن اضطراب، آن امید پنهان میان خطوط چاپی روزنامه و مردمانی که برای خرید روزنامه صف بسته بودند، همیشه در خاطرم زنده است…
از همان سالها تاکنون، همیشه صفحه حوادث را اول میخوانم؛ گویا هنوز شعف پیگیری زندگی انسانها برایم زنده است و گاهی برای هیجان خاصی که در خواندنش هست.
ولایت، برای من تنها یک روزنامه نیست بلکه دنیایی از خاطره و بخش مهمی از مسیر زندگیام است؛ وقتی چهارده سالم بود، داستان کوتاه من با نام «بهار تارا» در همین روزنامه چاپ شد و آن روز، دنیا برایم رنگ دیگری گرفت. برای اولینبار احساس کردم نوشتهام جدی گرفته شده. انگار کسی صدایم را شنیده بود.
سالها بعد، گفتوگویی کوتاه از من در صفحه فرهنگی روزنامه چاپ شد؛ هنوز هم که ولایت را ورق میزنم، حسی شبیه برگشتن به خانهای قدیمی، امن و آشنا، در دلم زنده میشود؛ خانهای که اولین بار صدای نوجوان نویسندهای را باور کرد.



