دست خدا، چهل سال بعد!
- شناسه خبر: 86754
- تاریخ و زمان ارسال: 24 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی ـ توفانی بود و موجکوبها لقلق میخوردند که دن دیه گو پرواز کرد و در پلک بهم زدنی دور از چشم میرغضب تونسی، با دست چپ توپ را به قعر قفس توری پیتر شیلتون دوخت. مارادونا در عرقریزان مکزیکوسیتی دست خدا را نشان جزیرهنشینها داد و انتقام جنگ فالکلند را از انگلیسیها گرفت. اینگونه شد که تبختر و تکبر از دست رفته به پس کوچههای خاکی آمریکای لاتین برگشت و مردی با شماره ده به توان بینهایت، فرشته نگهبان مردمان ساده دل کره خاکی لقب گفت.
حالا چهل سال پس از ضیافتی که پسران آنسوی کانال مانش در برابر توفان آبی فیروزهایها تاب نیاوردند و بادبادکهای شاد را در انتهای قصه گم کردند، باد گرم آتلانتا خاطره آن شب مکزیکوسیتی را با خود آورده است. شبی که باد از لابهلای تارهای موی مارادونا گذشت تا چهار دهه بعد بر گونههای لئو خسته بنشیند. انگار زمان حلقهای بسته بوده که تاریخ با همه سنگینیاش اینچنین بر شانههای یک ساحر جیبی دیگر آرام گرفته است.
حالا سه شیرها دوباره به ایستگاه آلبی سلسته رسیدهند تا زخمهای کهنه و ناسور به یکباره سر باز کنند و هولیگانهای مجنون برای تماشای نبردی هولناک پلههای ورزشگاه آتلانتا را دو تا یکی پشت سر بگذارند.
اگر چهل سال پیش دکتر کارلوس بیلاردو در قامت رهبر ارکستر با بهرهمندی از ارتش یک نفرهای به نام مارادونا فخرفروشی میکرد، حالا نوبت لیونل اسکالونی رسیده که با تکیه بر افسون لئو مسی به تعبیر خوابهای موروثی آرژانتین بیندیشد و آماده باشد تا به محض فینالیست شدن تیمش در کنار نیمکت با قلبش گیتار بزند.
آن سوتر اما نایکپوشها دست روی دست نگذاشته و دنبال اولین تاکسی دربست هستند تا خود را زودتر از رقیب به پیکار نهایی برسانند. آنها هریکین و جود بلینگام را در اردوگاه خود دارند که هر یک به تنهایی برای تغییر سرنوشت یک منازعه کفایت میکنند. در این میان توماس توخل سلول به سلول پیکره حریف را ارزیابی کرده و منتظر است تا به محض بلند شدن گرد و خاک، با برگهای برندهاش کار را یکسره کند.
مسافران آتلانتا تا چند ساعت دیگر کمربندها را باز کرده و در ورزشگاه تبآلود مرسدس بنز به زمین مینشینند تا بیاعتنا نوستالژی دیه گو مارادونا و گری لینه کر در ذهن خود نُتهای خوشبختی را بنویسند و برای پایکوبی پس از حماسه آماده شوند. وقتی سربازان شکست خورده سر از روزنامههای باطله درمیآورند و کسی برای توپچیهای محزون دست تکان نمیدهد، جنگجویان هر دو تیم گریزی ندارند جز آنکه با پیراهنهای اتو خورده، زخمی بر دل سربازان به لکنت افتاده بیندازند.

