«دارالشفا» از احداث تا تخریب
- شناسه خبر: 71482
- تاریخ و زمان ارسال: 26 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مرتضی میرزاحسینی
نتیجهی تامل در معنا و تعمق در شنیدهها و خواندنیها دربارهی شهر تاریخی همچون سایر پدیدههای تاریخی دیگر به ترکیبات و واژهها و اصلاحاتی ختم میشود که در کلیت زیر عنوان ادبیات تاریخی شهر شناخته میشود. در عین حال امروزه کموبیش غباری از فراموشی آنها فراگرفته است و در حیات اجتماعی شهر چندان محلی از اعراب ندارند. زنده کردن نامها و اصطلاحات و ترکیبهای تاریخی و زدودن غبار فراموشی از آنها، پردههای ابهام و تیرگی را پس میزند و مناسباتی تازهونو از تاریخ شهر را آشکار میکند.
دارالشفای قزوین یکی از آنها اسمها است؛ نام مکانی از دورهی صفویه که بعدها خاندانی مهم در قزوین نیز به آن نام شناخته شدند. نام مکانی که از قرار معلوم تا همین پنجوشش دههی گذشته بر سر زبانها بوده و در خاطرهی جمعی شهر حضور داشته است.
براساس اسناد و شواهد، دارالشفاء زیرمحلهی مهم محلهی دربکوشک به حساب میآمده است. زیر محلهای که با دارالشفائی از دوران صفویه و مسجدی بزرگ از دوران قاجار تعریف میشود. سابقهی برپایی دارالشفاء در قزوین به دورهی صفوی برمیگردد، چنانکه در «تاریخ سلطانی» آمده: «نواب خاقان سکندرشأن رضوان مکان شاه [صفی] نورا… مرقده […] در تعمیر عمارات و ابنیه مساعی جمیله به ظهور رسانیده. […] در دارالسلطنهی قزوین بقعهی رفیعه دارالشفاء […] و در سایر بلاد باغات و عمارات احداث فرمودهاند». بعد از متروک شدن و ویرانی دارالشفاء، محل آن به باغی بزرگ به همان نام تغییر هویت میدهد، اگر چه از کم و کیف دارالشفای قزوین و سازوکار این مجموعه در سالهای آغازین و دوران حیات آن اطلاعات چندانی در دست نیست اما برخی روایتهای شفاهی دربارهی دارالشفاء همچنان در نزد خانوادهی شفائی دهان به دهان میچرخد.
یکی از نوادگان میرزا ابوتراب شفائی از نسل سوم متولیان خاندان دارالشفائی درباره باغ دارالشفاء چنین گفته: «پدرم که ایشان هم از بزرگترهایشان شنیده بودند، میگفتند که در شمال مکان دارالشفاء که آن زمان تا خیابان [رشت] وسعت داشته، بنایی بوده که مریضها را برای درمان به آنجا میبردند و از طرف دیگر در آن مکان گیاهان دارویی نیز کشت میشده که با همان گیاهان مریضها را درمان میکردند. اما روایت دیگر به وجود درختی[دار] بسیار بزرگی در باغ اشاره دارد که مردم برای شفا یافتن به آن متوسل میشدند». روایتها و سرنخهای تاریخی حولوحوش دارالشفای قزوین از دوران حیات و تا روزگار خاموشی مجالی مفصل برای تعمق و تحقیق میطلبد که نتیجتا میتواند معنای تازهای پیش کشد.
اما محسن شفائی نیز که از نوادگان مرحوم حاج ملاعبدالوهاب مجتهد قزوینی (معروف به دارالشفائی) است در مقالهای به نام «دفاعیه از حریم محسنیه» دربارهی مساحت باغ دارالشفاء و وجود وقفنامهای از دوران صفویه چنین نوشته است: «زمینهای باغ دارالشفاء که بیش از 14 هزار متر است و همه خانه شده، قطعاً وقف است[…]، [چنانکه] روزی دانشمند محترم جناب آقای حاج سید جعفر علوی اصل وقف نامه آنجا را که به خط زیبا از عهد صفویه بود [آورده بودند][…]، علاوه بر وقفنامه[ی] مذکور[…] اجارهنامههای متعدد به خط مرحوم والدم و عمو و دائیام میباشد که تماماً از اسناد معتبره هستند […] که زمانی آن باغ را […] اجاره دادهاند[…]». از قرار معلوم آخرین وقفنامهی دارالشفاء به سال 1118ق. برمیگردد، کنکاش در محتوای سندی از ادارهی معارف و اوقاف قزوین در سال 1299ش. به روشن شدن فضای تیرهتار حولوحوش تاریخ دارالشفاء کمک میکند: «[…] سواد وقفنامه که تاریخ آن سنه 1118 بود[…] ارائه شد و آنچه از سواد وقفنامه مستفاد میشود این است که در قزوین دارالشفائی بود و موقوفاتی نیز داشته است که اکنون از بین رفته است نظر به اینکه در سواد وقفنامه توضیح داده شده که تولیت آن مختص سلاطین وقت است[…]».
حدود باغ دارالشفاء تا سالهای پایانی سلسلهی قاجار مطابق با نقشهی سال 1299ش. قزوین بدین شرح است: این باغ از سمت شرق از طریق کوچهای به خیابان پیغمبریه وصل میشده است، کوچهای که در سال 1305ش. و بر اساس خبر روزنامهی بازپرس با امتداد یافتن آن از طریق تخریب دیوار باغ دارالشفاء به درب شرقی مسجد سلطانی میرسیده است. این کوچه پس از استقرار تأسیسات کارخانهی برق قزوین در سالهای 14ـ1313ش. در جنوب شرقی باغ دارالشفاء به نام کوچه برق مشهور میشود، اما در غرب و شمال به سرای سعدیه (سعدالسلطنه) محدود بوده است و از جنوب به کوچهای که امروزه مسجد محسنیه در آن واقع است محدود میشده است. بر اساس همین نقشه باغ دارالشفاء از بزرگترین باغهای درونشهری قزوین بوده است.





