تفسیر سپیده
- شناسه خبر: 58882
- تاریخ و زمان ارسال: 27 اردیبهشت 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

اسماعیل چراغلو ـ دبیر بازنشسته آموزش و پرورش
مبارک بادت ای شمع فروزان سعادت
مبارک بادت ای خورشید رخشان هدایت
به نام اول معلم انسانها و هدایتگر جانها که چراغ روشنیبخش و مقدسی در وجود آدمی به ودیعه نهاد تا روشنی را از تاریکی و جهالت باز شناسد و حمد و سپاس بر کردگار یکتا را که رسالت پیامبرمان را با آیه شریفه «اِقرَأ بِسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق» آغاز نمود.
دوازدهم اردیبهشت یادآور وزیدن رایحه دلانگیز تفکر و اندیشه در کوچه باغهای ملکوتی علم و دانش و دمیدن انفاس مسیحایی معلم در کالبد نیمه جان بشریت و رهایی انسان از زنجیر اسارت جهل و نادانی است. به یاد شهادت عارفانه معلم فرزانه استاد شهید مرتضی مطهری و گرامیداشت روز پر افتخار معلم قلم بر وصف مقام والای مـعلم میکشیم تا شاید قطرهای از دریای بیکران کمال و معرفت را چشیده باشیم. ولی افسوس که کسی را یارای سرودن دریا نیست، افسوس که نمیتوان سپیده را تفسیر کرد، افسوس که نمیتوان یک آسمانی از عشق را با پنجره کوچکی از ستارهها توصیف نمود؛ و تو ای معلم، این معنا را بهتر میدانی…
معلم تنها قاموس بلندی است که در آسمان هدایت و سعادت چونان اختری تابناک در شب یلدایی و ظلمانی زمستان درخشش میکند و رهجویان طریق دانایی و سعادت را نشانی بس عظیم است.
در شب تاریک هستی شمع سوزانی معلم
کاروان عشق را سالار و سروانی معلم
به راستی با کدامین خامه ناتوان میشود وصف معلم را بر چهره ناچیز کاغذ کشید؟ احساس با نوشتن؟ هرگز! بر لوح هستی نیافتم واژهای که شریفتر و دلنشینتر از نامت باشد ای معلم! زمانی که آفریدگار اعظم، اشرف مخلوقاتش را صورت وجود بخشید و تمام صفات جمال و کمال را در نهاد او به ودیعت گذاشت و خود را به صفت احسن الخالقین ستود، باغبانی این نهال محتاج مراقبت را به دست تو داد تا او را پرورشدهی و به مقام خدا گونگیاش برسانی؛ رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.
پس آفرین بر تو ای معلم! بر پیشانی بلندت بوسه میزنم و بر شمع وجودت مینازم که میسوزی و در ویرانههای جهل و نادانی خوش میدرخشی و کانون انسانیت را گرمی روشنی میدهی.
آنگاه که خداوند جل و علی با آیات کریمه «ن وَالقَلَمِ وَ ما یَسطُرون» بر مقام قلمت سوگند یاد میکند، آنگاه که مقام مرکب قلمت را برتر از خون شهیدان میدانند، آنگاه که مولیالموحدین در برابر آموختن حتی یک حرف اظهار بندگی میکند و آنگاه که خداوند نامت را در ردیف اولیا و رسولانش رقم میزند، آیا جایی برای وصف مقامت میماند؟ هرگز! تنها این افتخار تو را بس که هر صاحب زر و زوری، هر دارنده مقام و منصبی و حتی هر انسان وارستهای و هر جوینده کمال و معرفتی باید در مقابل عظمت مقامت زانوی ادب بر زمین زند.
تو بدری و خورشید تو را بنده شده است
تابنده تو شدست، تابنده شده است
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده است
عدهای بر این باورند که معلمی بهترین شغلهاست و عدهای دیگر قدم فراتر نهاده و گفتهاند معلمی هنر است؛ ولی زیباتر اینکه بگوییم معلمی عشق است و به قول معلم مخلص شهید محمدعلی رجایی اگر به معلمی به عنوان شغل مینگری رهایش کن و اگر عشق توست، بر تو مبارک باد.
معلم وجودش پر از آتش است
همه کار او سوزش و سازش است
همی سوزد از مهر و گرمی دهد
به سنگین دلان درس نر میدهد
به راستی معلم آزادهای است که نه چشم طمع به دست لئیمان دوخته و نه امید عافیتی از کسی دارد و این نکته ترجمان این پیام آذری است که: «آز یاشا، آزاد یاشا، انسان یاشا»
و اما بیایید بار دیگر عشق معلم را تلفظ کنیم تا بدانیم عشق او چه معنایی دارد؟
تا کنون عارفان و سالکان زیادی کوشیدهاند تا به اندازه معنای بلند عشق تعریفی بتراشند، ولی همگی سر عجز و ناتوانی فرود آوردهاند و خامشی گزیدهاند. این، سوالی است که حتی مولانا هم برای آن پاسخی نئشهآور نیافت. در عرصه تاریخ لشکرهای شکست خورده شاعران و هنرمندانی را میبینیم که هر کدام با نیزهای در قلب و شمشیری بر گردن تنها مشتی خون بر آستانه عشقت پاشیدهاند ای معلم! عشق تو ترجمان زخم توست، عشق تو حاشیهای بر کتاب آفرینش است، عشق تو همان اولین آه توست که در آینه کشیدی، عشق تو آغوش گرم توست که به سوی انسان گشودی و خلاصه عشق تو عصاره گیتی است.
آری؛ عشق معلم، عقد دائمی او با غربت است. عشق او هنگامی تجلی میکند که به یاد شکفتن شکوفههای لبخند در لبانش میافتیم. عشق او لحظات شکوهمندی است که کودکان بر تلفظ بابا پیروز میشوند و خلاصه نهایت لذت و اوج عشق او زمانی نمایان میشود که همانند جانسوختهای چون معلم شهید دکتر علی شریعتی تمامی تئوریهای جامعه شناختی را در مینوردد و تعریفی جامع از انسان و اجتماع ارائه میکند و یا در کلاس درسش با محاسبات ریاضی بیان میکند که (∞ = a + 0) و نیز هنگامی که به پیروی از بزرگ معلم علم و ادب آلبرت انیشتین با معادلات دقیق فیزیک کوانتوم ثابت میکند که ( (∞ = a + انسان و از طرفی دو شهپر عالی تکامل آدمی یعنی عشق و عقل را در نقطه مرکزی مدار انسانیت قرار میدهد و آشتی جداییناپذیری بین این دو برقرار میسازد و چنین نتیجهگیری میکند که انسان میتواند به اصل جاودانه خود یعنی بینهایت مطلق متصل گردد؛ و این است معنای عشق.
آری؛ عشق، بزرگترین ثانیه ساعت شماتهدار زندگی معلم است. عشق، آزمون ورودی به رحمت الهی است. عشق تبصرهای است که با آن میتوان به کلاسی بالاتر از بهشت قدم نهاد، عشق را برابری نیست، کاری است که تنها از سینههای آکنده از محبت برمیآید؛ و معلم انسان با محبتی است که عصاره اندیشههای خود را عاشقانه به بشریت تقدیم میکند. پس هر کس خواست عشق را ببیند در وجود معلم غرق شود.
معلم مظهر مهر و عدالت لالهای گلگون
می عشقی به دل ساغر دهد این باده نوشان را
ولی افسوس که در چنبره نابرابریها و تنگناهای معیشت قامت استوارت خمیده است و نابخردی کجاندیشان افکار بلندت را خراشیده است و نیرنگ سیاست بازان دغل پیشه زخم بر اندام نحیفت افکنده و نیش تحقیر کوتهنظران دون دل پر مهرت را آزرده است… بگذاریم و بگذریم:
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
***
و اینک جا دارد از 12 اردیبهشت سال 1340 و «دکتر ابوالحسن خانعلی و معلمان دیگری که در راه اعتلای جایگاه معلم به دست عوامل ضد فرهنگ حکومت وقت جان خود را فدا کردند یادی کرده باشیم. و اما نکته دیگر اینکه چه نیکو خواهد بود ضمن گرامیداشت روز ملی معلم در کشورمان همچون دیگر کشورها و همصدا با جهانیان روز جهانی معلم (5 اکتبر برابر با 13 مهر ماه) را نیز پاس بداریم چرا که ایران عزیز ما میراثدار فرهنگ و تمدن بزرگ بشری است و شایسته نیست از مناسبتهای فرهنگی و عرصههای علمی بینالمللی بدور باشد.
و اما آنچه گذشت وصفی بود از ویژگیهای یک معلم واقعی؛ قدر مسلم اینکه چنین ویژگیهایی رسالت معلم را سنگینتر و مسئولیت او را افزونتر خواهد کرد چرا که به فرموده امام خمینی(ره): «معلم امانتداری است که انسان امانت اوست.»
و کلام آخر اینکه آیا جایگاه و منزلت معلم آنگونه که شایسته است پاس داشته شده است؟ آیا متولیان امر آموزش و پرورش و دیگر مسئولین و نهادهای مرتبط، وظایف و مسئولیتهای خود را در این زمینه به درستی انجام دادهاند؟ آیا بسترهای لازم برای آسودگی ذهن معلمان از دغدغههای معیشت و پرداختن به اصلیترین وظیفه آنان یعنی آموزش دانشآموزان و تربیت نسلهای آینده کشور فراهم شده است؟ آیا برخورداریهای حقوقی و قانونی معلمان و فرهنگیان با دیگر کارکنان دولت متناسب است؟ و …؟
نکته قابل تامل دیگر اینکه؛ جامعه و سیاستگذاران دلسوز نظام باید به این مهم توجه داشته باشند که هر گونه بیمهری و بیتوجهی به جامعه معلمان، آسیبهای جبرانناپذیر و همه جانبهای به بنیانهای فرهنگی کشور وارد خواهد نمود. بیتردید توسعه فرهنگی، اصلاح انحرافات اخلاقی، مبارزه با مفاسد اجتماعی، زدودن چهره کریه اعتیاد از دامن پاک جوان و نوجوان، موفقیت در عرصههای علمی، دستیابی به انرژی هستهای، پیشرفت در فناوریهای نوین، تحقق شعار نوآوری و شکوفایی و … بدون توجه به آموزش و پرورش و تقویت زیرساختهای فرهنگی، سرابی بیش نخواهد بود.
متاسفانه بر اثر تنگناهای معیشتی، بیحرمتیهای اقتصادی و بیمهریهایی که به جامعه فرهنگیان رواداشته میشود، اکثر معلمان به مشاغل دیگر جنبی روی آوردهاند که اغلب هیچگونه سنخیتی با شغل معلمی ندارد و حتی برخی در شأن و جایگاه اجتماعی معلم نیست. ناهماهنگی چشمگیر حقوق فرهنگیان با کارکنان بسیاری از سازمانها و دستگاههای دیگر، عدم برخورداری از امکانات قانونی و تسهیلات رفاهی، تعویق و تاخیرهای چند ماهه و چند ساله در پرداخت حقوق و مطالبات قانونی و افزایش روزافزون هزینههای جاری زندگی و… موجب کاهش انگیزههای شغلی و ایجاد دلسردی در میان معلمان و کارکنان آموزش و پرورش شده که آثار و نتایج ناگوار آن برسطوح مختلف جامعه به ویژه بر ذهن و روان دانشآموز و نسل جوان بسیار نگرانکننده خواهد بود. البته اینگونه هشدارهای تأمل برانگیز مکرراً از سوی فرهنگیان آگاه و دلسوز مطرح شده است، ولی متأسفانه یا مورد بیتوجهی قرار گرفته و یا سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان کشور با وعدهها و ادعاهای مقطعی تدبیری سازنده و بنیادی نیندیشیدهاند!








