از بازتعریف هویت تا جهانیسازی یک گفتمان بدیل
- شناسه خبر: 74163
- تاریخ و زمان ارسال: 29 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
آرزو سلخوری
بیانات اخیر رهبر انقلاب در دیدار با زنان و دختران، صرفاً یک سخنرانی مناسبتی یا توصیف اخلاقی از جایگاه زن در اسلام نیست؛ این بیانات، در سطحی عمیقتر، یک کنش ارتباطیِ هژمونساز و تلاشی آگاهانه برای ورود گفتمان «زن مسلمان» به میدان رقابت جهانی معناست. اگر این سخنرانی را از منظر ارتباطات، دیپلماسی عمومی و نظریه گفتمان بخوانیم، با یک پروژه مشخص مواجه میشویم: بازسازی تصویر زن مسلمان بهعنوان سوژهای فعال، مستقل و تمدنساز در برابر هژمونی فمینیسم لیبرال غربی.
در این بیانات، زن نه ابژهای عاطفی و نه قربانی ساختارهای سنتی معرفی میشود، بلکه بهعنوان «کنشگر کامل» در سه ساحت همزمان تعریف میگردد: ساحت معنوی، ساحت اجتماعی ـ سیاسی و ساحت خانوادگی. این سهگانه، اتفاقاً همان نقطهای است که گفتمان غربی در آن دچار شکاف است؛ جایی که یا زن را به نفع بازار و لذت فردی از خانواده جدا میکند، یا او را به نقشهای نمادین و تزئینی تقلیل میدهد.
رهبر انقلاب، با ارجاع مکرر به آیات قرآن و الگوهای زنانهای چون حضرت زهرا(س)، حضرت مریم(س) و همسر فرعون، عمداً الگوی زنِ «جهانروای» ارائه میکند؛ زنی که معیار او نه جغرافیاست، نه تاریخ، و نه فرهنگ خاص یک جامعه. این انتخاب آگاهانه است: وقتی زن فرعون بهعنوان «مَثَل برای همه مؤمنان» معرفی میشود، پیام روشن است؛ زن مسلمان صرفاً مسئلهای داخلی یا فرهنگی نیست، بلکه ظرفیت تبدیلشدن به سوژه جهانی معنا را دارد.
از منظر دیپلماسی گفتمانی، این بیانات را میتوان نوعی ضدروایتسازی (Counter-Narrative) دانست. روایت مسلط غرب، زن مسلمان را یا سرکوبشده، یا عقبمانده و یا نیازمند «آزادسازی» تعریف میکند. در مقابل، این سخنرانی تلاش میکند نشان دهد که پروژه «آزادسازی زن» در منطق سرمایهداری، در واقع پروژهای برای ابزارسازی از بدن، احساس و هویت زن است؛ پروژهای که تخریب خانواده، فروپاشی پیوندهای عاطفی و کالاییسازی روابط انسانی را بهدنبال داشته است.
نکته مهم اینجاست: رهبر انقلاب صرفاً به نقد غرب بسنده نمیکند، بلکه با اشاره مستقیم به نقش رسانهها، میدان اصلی این نبرد را جنگ روایتها معرفی میکند. هشدار به رسانههای داخلی درباره بازتولید ناخواسته گفتمان غربی، اعترافی صریح به این واقعیت است که نبرد بر سر زن، پیش از آنکه فقهی یا حقوقی باشد، ارتباطی و رسانهای است. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که دیپلماسی زن مسلمان معنا پیدا میکند: زن، هم موضوع پیام است و هم حامل پیام.
در این چارچوب، زن مسلمان به یک «سرمایه نمادین» برای جمهوری اسلامی تبدیل میشود؛ سرمایهای که اگر درست روایت شود، توان اثرگذاری فراملی دارد. تأکید بر پیشرفتهای عینی زنان ایرانی در آموزش، علم، سیاست و کنش اجتماعی، تلاشی برای عبور از سطح شعار و ورود به سطح «اعتبار تجربی گفتمان» است؛ یعنی جایی که گفتمان نه با ادعا، بلکه با شواهد زیسته مشروعیت مییابد.
واقعیت این است که این بیانات، بیش از آنکه خطاب به زنان ایرانی باشد، خطاب به افکار عمومی جهانی است؛ بهویژه زنانی که از تناقضهای فمینیسم لیبرال، فشارهای بازار بدن و فروپاشی امنیت روانی خستهاند. در این معنا، دیپلماسی زن مسلمان نه یک پروژه تدافعی، بلکه یک پیشنهاد تمدنی است: پیشنهادی برای زیستن، معنا داشتن و کنشگری، بدون حذف ایمان، خانواده و کرامت.
اگر این گفتمان بهدرستی در رسانهها، دانشگاهها و عرصههای بینالمللی بازنمایی شود، میتواند از یک «بیان ایدئولوژیک داخلی» به یک گفتمان جهانیِ قابل گفتگو تبدیل شود. اما اگر تقلیل یابد به کلیشه، شعار یا دفاع احساسی، دقیقاً همان چیزی خواهد شد که غرب میخواهد: صدایی که شنیده نمیشود.
اینجاست که مسئولیت نخبگان ارتباطات، رسانه و زنان دوچندان میشود؛ چون مسئله، دیگر فقط «زن» نیست، بلکه قدرت روایت زن در جهان امروز است.




