صواب و ثواب در شهری که دوستش داریم!
- شناسه خبر: 75844
- تاریخ و زمان ارسال: 23 دی 1404 ساعت 11:20
- بازدید :

امید مافی
آژیر گرانی که به گوشها رسید، زندگی سختتر و صعبتر به نظر رسید و عشق پرطنین حیات در حیاط خلوت آرزوها خاموش شد. در پیچ تند بازار مردی که دستش نه به گوشت میرسید، نه مرغ و نه تخممرغ با سوسوی چراغ در شبنم چشمهایش از هول و هراس جهانی گفت که در آن نان گران و جان ارزان است. مردی که به گرانی سرسامآور اعتراض داشت و از سایه تورم میترسید، نه با اغتشاش نسبتی داشت و نه میخواست مام میهن در شولایی از غبار گم شود.
آنجا در میانه بازار شهر، حنجرهای خسته، دنیا را با ضرب مداوم تضرع آواز داد و تصور کرد اگر پیش زن و سه فرزندش شرمنده نباشد، بر صندلی قدیمی ایوان خانهاش به تماشای مهتاب خواهد نشست و آفتاب را نفرین نخواهد کرد.
شهر غرق گرانی و مسئولان غرق در شعارهای پرزرق و برق یادشان رفت که تصویر مدفون آینده را از بوم زندگی مردمانی که به حداقلها راضیاند پاک کنند. اینگونه شد که صدای اعتراضها بلندتر شد و در عصر سرد و سوزناک زمستان بازار لب به شکوه گشود و بازاریان سرسام ارز را به عرض مسئولان رساندند تا شاید نسخهای بپیچند و به رغم های و هوی بسیار فکری به حال تلاطم چارسوق کنند.
حالا روزها گذشته و هنوز فروشنده و خریدار جرعههای آرامش را ننوشیدهاند. حالا شهروندان جان از دولت استدعا دارند در نهایت استغنا به فریادشان برسد تا سفرهها کوچکتر از این نشود و نان و تخممرغ به رویایی در دوردست مبدل نشوند.
در چنین عرصاتی عقل حکم میکند که حرف مردم را بشنوند، تمهیدی برای گرانی افسارگسیخته بیندیشند و در گذر روزان و شبان بر طبلهای آسایش بکوبند. بیلاف و گزاف اعتراض مسالمتآمیز حق جماعتی است که در ساحت خانه و خانواده شرمسار گشته و آوای عجیب کوبش گرانی گوشهایشان را خراش داده است.
برای برقراری آرامش به شهر باید به ارتعاشِ اعتراض مردمی که پای سرزمین گربهای شکل ایستادهاند گوش سپرد و منطقیترین راه را انتخاب کرد که صواب و ثواب در لبخند خلقا… نهفته است و صدا در دالان حنجره بازار به فرکانسی لرزان بدل شده است. این شهر و این آدمها کم پای آرمانها نایستادند و حالا وقت آن است که زیر چتر همدلی و همگرایی و به دور از دود و خاکستر اغتشاشگران، شهر یکان یکان مردمان خود را با رأفت و رفعت صدا کند که فردا دیر است.





