شورای فرهنگ عمومی؛ شورِ بیگفتوگو یا میدان همفکری؟
- شناسه خبر: 68298
- تاریخ و زمان ارسال: 15 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نگار موحد
در تقویم رسمی کشور، هفتهای به نام «فرهنگ عمومی» داریم؛ اما در عمل، فاصله میان آنچه در تقویم نوشته میشود و آنچه در متن جامعه میگذرد، روزبهروز بیشتر میشود.
شوراهایی که قرار بود محل گفتوگوی اصحاب فرهنگ و میدان تضارب اندیشهها باشند، در بسیاری از استانها به گردهماییهایی اداری و بیثمر تبدیل شدهاند؛ قزوین هم از این قاعده مستثنی نیست، هرچند نشانههایی از بازاندیشی و خودنقدی در دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی استان دیده میشود؛
نشانههایی که اگر جدی گرفته شوند، میتوانند آغاز یک بازگشت واقعی باشند.
دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی استان قزوین سه مساله اساسی را بهعنوان چالشهای محوری فرهنگ استان احصا کرده است:
ـ نخست، ضعف محتوایی و عدم پشتیبانی از ظرفیتهای مردمی در حوزه فرهنگ، هنر، فضای مجازی و سواد رسانهای
ـ دوم، کمتوجهی به اهرمهای اقتصادی برای تعالیبخشی فرهنگ ایرانی اسلامی
ـ سوم، ضعف نهادینهسازی سبک زندگی ایرانی اسلامی در جامعه
این سه مساله در ظاهر سادهاند، اما در عمق خود تصویری از ریشههای فرسایش فرهنگی ما ارائه میدهند: یعنی همان جایی که سیاست فرهنگی با واقعیت اجتماعی گره نمیخورد.
۱. ضعف محتوایی؛ وقتی مردم تماشاگرند، نه بازیگر
نخستین ضعف، ریشه در نگاه از بالا به پایین دارد، سالهاست که تولید فرهنگی در استان، حول محور نهادها میچرخد، نه مردم.
انجمنهای هنری، گروههای محلی، فعالان فضای مجازی و حتی تشکلهای دانشجویی، اغلب در حاشیه تصمیمگیریها هستند و نتیجه این شده که بسیاری از طرحها «برای مردم» نوشته میشود، نه «با مردم».
وقتی سواد رسانهای فقط در قالب کارگاههای تئوریک باقی میماند و تولید محتوای بومی، مردمی و خلاقانه پشتیبانی نمیشود، محتوا هم از معنا تهی میشود.
فرهنگ عمومی باید از کوچهها، از زبان مردم و از روایت زندگی روزمره برخیزد اما آنچه امروز در قزوین میبینیم، بیشتر مجموعهای از طرحهای بیجان است که نه جذابیت دارد، نه استمرار.
اصلاح این وضعیت نیازمند جسارت در واگذاری میدان است، باید بپذیریم که نسل جوان، هنرمندان مستقل و فعالان رسانهای غیررسمی که تاکنون پا در شورای فرهنگ عمومی استان نگذاشتهاند، نه تهدیدند و نه حاشیهنشین؛ آنها سرمایهی فرهنگی خاموشیاند که اگر دیده شوند، میتوانند جان تازهای به شوراها بدهند.
دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی باید از «مجری طرح» به «حامی جریان» تبدیل شود.
۲. اهرمهای اقتصادی فراموششده؛ فرهنگ بدون پشتوانه مالی دوام ندارد
فرهنگ، بدون اقتصاد، دوام نمیآورد. یکی از خطاهای مزمن سیاستگذاری فرهنگی در ایران، تصور «فرهنگ بدون پول» است.
واقعیت اما این است که تعالی فرهنگی بدون زیرساخت اقتصادی ممکن نیست؛ قزوین با پیشینه صنعتی و گردشگری خود، میتواند یکی از استانهای پیشرو در اقتصاد فرهنگ باشد، اما تاکنون از این ظرفیت غافل مانده است.
وقتی گفته میشود «کمتوجهی به اهرمهای اقتصادی برای تعالیبخشی فرهنگ اسلامی ایرانی»، در حقیقت به همین شکاف اشاره دارد. از صنایع خلاق و فرهنگی تا گردشگری مذهبی و هنر بومی، همه ظرفیتهایی هستند که اگر پیوند میان اقتصاد و فرهنگ برقرار شود، میتوانند فرهنگ را از حالت مصرفی به تولیدی برسانند.
باید به جای برگزاری نشستهای صرفا شعاری، مسیرهای واقعی سرمایهگذاری فرهنگی باز شود. صندوقهای خرد فرهنگی، تسهیلات کمبهره برای پروژههای هنری محلی، حمایت از استارتآپهای فرهنگی و رسانهای و تعریف مشوقهای مالیاتی برای کسانی که در حوزه فرهنگ سرمایهگذاری میکنند.
فرهنگ تنها با بودجه اداره کل ارشاد یا شهرداری پیش نمیرود؛ فرهنگ باید سودآور شود، نه در معنای بازاری، بلکه در معنای پایداری اجتماعی.
۳. سبک زندگی ایرانی اسلامی؛ از شعار تا زیست واقعی
سومین مساله، شاید عمیقترین چالش فرهنگی استان باشد: ضعف در نهادینهسازی سبک زندگی ایرانی اسلامی؛ این عبارت اگرچه در ادبیات رسمی زیاد تکرار میشود، اما در عمل کمتر فهم و تجربه میشود.
سبک زندگی، در واقع همان «فرهنگ در عمل» است؛ یعنی آنچه مردم زندگی میکنند، نه آنچه دربارهاش سخن گفته میشود.
مشکل اینجاست که بسیاری از برنامهها برای «ترویج سبک زندگی اسلامی» همچنان از مسیر توصیه، نه تجربه، میگذرند. تا وقتی سبک زندگی به الگوی ملموس، زیبا و جذاب در محیط واقعی تبدیل نشود، تاثیرش در سطح گفتار باقی میماند.
قزوین شهری است با بافت تاریخی، زیارتگاههای اصیل، معماری سنتی و محلههای قدیمی که خود گنجینه سبک زندگی ایرانی است؛ اما این گنجینه در بازآفرینی شهری و زیست معاصر مردم نادیده گرفته میشود.
برای نهادینهسازی واقعی، باید از شعار به «طراحی زندگی» رسید؛ از خانه و مدرسه تا رسانه و فضای عمومی، باید فضاهایی خلق کرد که در آن زیستن به سبک ایرانی اسلامی نه تحمیل، بلکه انتخابی طبیعی و رضایتبخش باشد.
بازتعریف فضاهای شهری، الگوسازی رسانهای بومی و مشارکت خانوادهها در آموزش سبک زندگی، گامهای ضروری این مسیرند.
۴. بازتعریف ماموریت شورا؛ از نهاد تصمیمگیر به بستر گفتوگو
در نهایت، شورای فرهنگ عمومی اگر بخواهد موثر باشد، باید از «نهاد تصمیمگیر» به «نهاد گفتوگو» تبدیل شود.
ترکیب فعلی شوراها معمولا متشکل از مدیران استانی است؛ در حالیکه روح فرهنگ در دست مردمی است که در خیابانها، مدارس، شبکههای اجتماعی و میدانهای هنری نفس میکشند.
در قزوین، اگر شورا بتواند حلقههای گفتوگوی منظم میان اصحاب رسانه، هنرمندان، استادان، طلاب و جوانان دانشگاهی برقرار کند، میتواند از سطح شعار عبور کند و به کانون همفکری اجتماعی تبدیل شود.
برای این کار باید به شفافیت، گزارشدهی عمومی و شاخصگذاری فرهنگی متعهد شود. مصوبات شورا باید قابل پیگیری، قابل نقد و قابل ارزیابی باشند.
سه مسالهای که دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی قزوین مطرح کرده، در واقع آیینهای از واقعیت فرهنگی ماست! ضعف محتوا، غفلت از اقتصاد فرهنگی و بیریشگی سبک زندگی، سه ضلع یک مثلثاند که اگر یکی اصلاح نشود، دو ضلع دیگر هم به تعادل نمیرسند.
فرهنگ عمومی را نمیتوان با دستور تقویمی زنده کرد؛ اما میتوان با بازگرداندن «مردم» به متن تصمیمها، دوباره به آن جان داد.
هفته فرهنگ عمومی فرصتی است برای بازنگری؛ فرصتی تا شورا از درون خود بپرسد: آیا هنوز صدای جامعه را میشنود؟ اگر پاسخ صادقانه باشد، شاید از دل همین پرسش، جرقهی احیای فرهنگ در قزوین زده شود.



