اثرات تنهایی!
- شناسه خبر: 59248
- تاریخ و زمان ارسال: 31 اردیبهشت 1404 ساعت 07:35
- بازدید :

ا. امیردیوانی
میکند بر سنگ خارا داغ تنهایی اثر
بیستون خاموش شد تا کوهکن از پا فتاد
صائب تبریزی
شیوه برداشت مردم از رخدادهای زندگی بر هیجانها و واکنشهای مقابلهای ایشان اثر مینهد. امکان دارد ما تنهاییمان را به عوامل خصوصی و باطنی منتسب کنیم یا اینکه تنهایی خویش را حاصل اوضاع و احوال بیرونی حیات خود پنداریم. به عنوان مثال کسی که تنهایی خویشتن را شخصی و ضمنا ثابت میداند، میگوید: من بییار و یاورم چراکه هرگاه رفیقانم مرا به کوهنوردی فرا میخوانند، نمیتوانم دعوتشان را بپذیرم، زیرا عاری از شخصیت اجتماعی هستم، یا بیکسم، علتش این است که حس میکنم سایرین از کنارم بودن طرفی نمیبندند.
در این حالت احساس و هیجانی که به آدم روی میآورد، خود را به شکل افسردگی، شرمگینی و خودکمبینی مینمایاند و وی حالات انفعالی مانند گریستن، خوردن و خوابیدن افراطی را از خویش نمایان میسازد. برخی اوقات تبیینهایمان از تنهایی حالت شخصی لیکن تغییرپذیر دارد.
به عنوان مثال من تنهایم، از این رو که وقت بسنده (کافی) جهت ایجاد ارتباط با سایرین اختصاص نمیدهم. در چنین اوضاع و احوالی شخص احساس ناخشنودی و بیتابی مینماید و کردارش حالت مقابلهای فعال است. گاه تبیین وی از تنهایی، بیرونی تغییر ناپذیر است. مثلا من تنهایم، چون دوستان و اطرافیانم مایل نیستند که با من ارتباط نزدیکی برپا دارند. خشم و خصومت، هیجان غالبی است که ایشان این حالت را پشت سر مینهند و رفتار انزواگرایانه نظیر قدم زدن و مطالعه را از خودشان نشان میدهند و نهایتا بعضی از تنهاییشان نمودهای بیرونی و تغییرپذیر دارند.
به عنوان مثال من تنها هستم، زیرا خودم نخواستم که در کارهای مشترک با دیگران همکاری کنم یا به این دلیل در تنهایی به سر میبرم که خود وارد جمعهای شلوغ و گروههای صمیمانه نمیگردم. این قبیل اشخاص احساس نارضایتی و ناشکیبایی میکنند و سرانجام احتمال دارد به دیدار سایرین شتافته یا به حلقه یارانشان بپیوندند. بنابراین در صورتی که برای احساس تنهاییشان عوض سرزنش، کردارهای مسئولانهتری برگزینیم، نهایتا بهتر میتوانیم بر احساس ناخوشایند خویش چیره شویم.
چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
وای بر من، تن تنها و غم دنیایی
شهریار
تنهایی و بیم از تنها شدن
تنهایی را نباید با هراس از تنها شدن یکسان فرض کنیم. تمام انسانها برخی اوقات به سبب شرایطی بیکس میشوند یا بسیاری اوقات بر آن میشوند که تنها باشند!
هرگاه تنها ماندن را خود شخص مهار سازد، ممکن است تجربهای مثبت، فرحانگیز و از دیدگاه احساسی روحیهبخش باشد. انزوا مفهوم تنها و دور از مردم بودن را در بر دارد و معمولا نشانگر عزمی آگاهانه جهت تنهایی است، لکن تنهایی انزوایی ناخواسته است.
درک تنهایی
تنهایی به وضعی گویند که آدمی احساسی قوی از خالی بودن و کنار افتادن از جمع را داراست. تنهایی چیزی فزونتر از حس خواستن یک همراه است. تنهایی یعنی حس گسست رابطه و دور افتادن از افراد است، به گونهای که برخورداری از هرگونه ارتباط انسانی مهم، دشوار یا ناشدنی به نظر آید، افراد صرفا از درون احساس پوچی، بیهودگی و خلاء دارند.
تنهایی یا حتی بیم از تنها شدن حس ناامنی، نگرانی و افسردگی به بشر میدهد. چنانچه از تنها شدن بیمناک شدهاید و یا احتمالا فزونتر از حد به آدمیان احساس نیاز مینمایید و یا اگر حس میکنید باید همواره کنار سایرین باشید و پیوسته باید کسی در جوارتان باشد، بدین معناست که این نیاز دارد مهارتان میکند.
تنها بودن از دید افراد گوناگون دارای مفاهیم متفاوت است. خیلی اهمیت دارد که دریابید این وحشتتان ناشی از کجاست و تا چه اندازه شما و کردارهایتان را مهار میسازد. مثلا در صورتی که علت این بیم، عنصر اجتماعی بوده یا مربوط به آسیمگی و دلواپسی میباشد، یا تمرکزتان بیشتر روی شخصی بخصوص یا نوعی از افراد ویژه است نه هر آدم دیگری باید توجهتان معطوف به او باشد.
شواهد بالینی و پژوهشی این واقعیت را تایید میکند که در اکثر موارد دلیل عمدهای که مردان و زنان وارد رابطهای میشوند و بعد در یک ارتباط نامناسب قرار میگیرند، به خاطر ترس از تنهایی است و همانگونه که هر رایزن (مشاور) خوبی میداند، رابطه مبتنی بر بیم، یقینا رابطه رضایتبخشی نیست. تا زمانی که فرد فرا نگیرد از تنها بودن با خود خوشش بیاید یا تنها میماند و یا در رابطههایی از سر ترس، قاعدتا آنانی که با خودشان راحت نیستند، نه تنها ناتوانند که بهترین حالت خویش باشند بلکه میزان ژرفتری از صمیمیت با سایرین را نیز قادر نیستند تجربه کنند.
در بدترین حالت ترس، از تنها ماندن نامهای گوناگونی میگیرد: اتوفوبیا، مونوفوبیا و خودبیزاری. این بیم از تنها ماندن قاعدتا تاثیر چشمگیری بر کیفیت زندگی شخصی داراست، امکان دارد به حملات وحشت بیانجامد، آدمی را از عزیزانش دور کند و زندگیاش را کاملا از بین ببرد. نشانههای این معضل طبق معمول تنگی نفس، نفس نفس زدن، نامنظمی ضربان قلب، تعریق، حالت تهوع و احساس کلی ترس میتوان شمرد. بیتردید هر فرد به شیوه ویژهای ترس از تنها شدن را پشت سر میگذارد و علامتهای مخصوصش را دارد.
اثرات تنهایی
تاثیرات تنهایی و بیم از آن به سراسیمگی و دلهره، حمله وحشت، ترس مرضی (فوبیا)، افسردگی، خودکشی، میبارگی(الکلیسم) و امراض حاد و مزمن منجر میشود. تنهایی مزمن (برعکس تنهایی طبیعی و بهنجار که هرکس گاه حس میکند) ممکن است وضعی جدی به بار آورد و امکان سرطان و نیز سکته و امراض قلبی ـ عروقی را بیفزاید. آنانی که خویش را از اجتماع دور کردهاند، قاعدتا کیفیت خواب بدی هم دارند که سبب میگردد به مقدار بسنده نیارامیده وضعیت شوند!
چه چیز منتهی به تنهایی و ترس از تنهایی میگردد؟
انسانها به عللی گوناگون دچار تنهایی میشوند و چه بسا پیشامدهایی که در زندگی روی میدهد بدان مربوط است. تنهایی بازتابی خیلی رایج به طلاق یا جداییهاست. در این قبیل موارد هر دو طرف فقدان طرف مقابل را حس کرده و در عین حال احساس میکنند به سبب این رخداد یا ناراحتی حاصلشان از بسیاری جمعهای اجتماعی رانده میشوند. تنهایی احتمال دارد با یک وضعیت ویژه یا رخداد مخصوص همانند مرگ یا نبودن درازمدت عزیزان همراه باشد. به علاوه پس از تولد نوزاد، زندگی زناشویی یا رویدادهای کوچک و بزرگ حیات امکان دارد پدید آید. حتی در ازدواجها یا روابط جدی دیگر که بر اثر نبود ارتباط احساسی و عاشقانه طرفین، حس غضب و عصبانیت دارند نیز ممکن است تنهایی روی دهد.
بیم از تنهایی هم امکان دارد از عوامل متفاوت ناشی شود. امکان دارد در برههای از زندگی حس کرده باشید که سایرین طردتان میکنند و یا فرضا تنها بودن بدین معنی است که احدی دوستتان ندارد یا همگی نادیدهتان میگیرند. ترس از تنها شدن احتمالا مستقیم یا نداشتن اعتماد به نفس و این پنداشت که از هیچ تلاشی به تنهایی قادر به لذت بردن نیستید، مرتبط باشد. یا شاید هیچ گاه نیاموختهاید که به هنگام تنهایی احساس راحتی نمایید. این نیز همچون تمام چیزهای دیگر زندگی آموختنی است. شما میتوانید یاد بگیرید که چطور وقتی تنهایید، از تنهاییتان خشنود باشید و هنگامی که بتوانید بر ترس از تنها ماندن چیره گردید، بیدرنگ فردی مستقلتر شده و اعتماد به نفستان بالا میرود.
به راستی غلبه بر بیم از تنها ماندن، مزایای فراوانی برایتان داراست. موقعی که تنها باشید، میتوانید با آرامش بیندیشید و نوعی آرامش ویژهای هست که صرفا قادر است آن را در تنهاییهایتان بیازمایید. خیلی وقتها زمانهایی را که به تنهایی سپری میسازید، موجب میشوند اوقاتی که با سایرین هستید، برایتان نشاطآفرینتر شود.
مداوای تنهایی
جایگزین اینکه ترس و تنهایی از تنها ماندن را یک نقص یا یک ویژگی تغییرناپذیر شخصیتی بدانید این است که دریابید تنهایی چیز تغییرپذیر است. ضمنا خیلی اهمیت دارد که بدانید تنهایی و ترس از تنها ماندن تجارب بس رایجند. مطابق پژوهشهای اخیر 25 درصد از بزرگسالان دست کم هرچند هفته یک بار حس دردناکی به سراغشان میآید و این میزان در میان نوجوانان و دانشجویان حتی فزونتر است. حس تنهایی نه وضعی ثابت و مستمر و نه به خودی خود مطلوب است بلکه باید به آن به منزله نشانه هشداری جهت نیازهای مهم نادیده گرفته بنگرید.
نخستین گام این است که بپذیرید با تنها ماندن مشکل دارید و میخواهید احساس و رفتارتان دگرگون شود. ما همگی از نقاط قوت و ضعف برخورداریم و نهان داشتن ضعفهایمان نیروی بسیار فزونتری میبرد تا اینکه رویشان کار کرده و بر آن غلبه کنیم.
شایعترین گونه راهکار درمانی که برای این معضل مفید شمرده میشود درمان شناختی ـ رفتاری، واقعیت درمانی و رفتار درمانی است. ضمن همکاری با کارشناسان و روانشناسان ورزیده میتوانید رویکردهای رفتاری و مهارتهای ارتباطی نوین و فنون مخصوصی بیاموزید که یاریتان میکند نگرانی و افسردگیتان را برتابید. شیوههای آرمیدگی و تمدد اعصاب قاعدتا توأم با روشهای درمانی دیگر کاربرد دارند. این شیوهها مشتمل بر روشهای خاص تنفس، تمرینات تنآرایی عضلهها، تصویرسازی ذهنی و سخن گفتن با خود است. این روشها به شما مدد میکند تا قادر باشید با حس تنهایی، افسردگی و دلمشغولی کنار آمده و بر آن غالب شوید.
کاربست مراقبه (مدیتیشن) هم امکانپذیر است. هرچند اینها ترس از تنها ماندن را مداوا نمیکنند، لکن میتوانند موقتا نشانههای آن را بهبود بخشند.
سبک درمانی دیگر برای رفع تنهایی و افسردگی، خاصه در میانسالان، مداوا توسط حیوانات خانگی است. برخی بررسیها و مطالعات نشان میدهند که وجود یک حیوان قادر است احساس افسردگی و تنهایی را بهبود بخشد. بر اساس یافتههای مرکز مهار بیماریها، داشتن یک حیوان خانگی فواید فراوانی برای تندرستی افراد دارد.







