
اینجا بارانِ تمام سال، یکجا می بارد!
امید مافی در کوچه پس کوچههای شهری که مردمانش زیر منگنه گرانی قد خم کردهاند، نغمه حیات همچنان جاریست. مردمی که ریشه در خاک سفت تاریخ دارند، شاخههای شادی را به آسمان میفرستند و به توفان اقتصادی ریشخند میزنند و این تناقضی سوررئال در روزگاری است که نان گران و جان ارزان است. جامعهای که پالسهای منفی از زخمهایش میگویند، در حریر لحظهها، طنین خندهایش را پاس میدارد و از هر بهانهای برای گعدههای عصرگاهی و خوشباشیهای موقتی بیشترین استفاده را میبرد. در سرزمین اشکها و لبخندها شادی پیشانی نوشتی است بر دیوار بلند تابآوری. این شادی، نه انکار رنج...




