مکث کوتاه در میانه آشوب!
- شناسه خبر: 84811
- تاریخ و زمان ارسال: 24 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
از این همه لولیدن آتشپارهها در هم میتوان فهمید که شمارش معکوس پایان گرفته است. انگار جهان در آستانه رویدادی ایستاده که قرار است برای مدتی کوتاه، گرد و غبار اضطراب را از چهرهاش بتکاند. جام جهاننما با همه فیس و افادهاش از راه رسیده تا لختی گلولهها را از روحمان بیرون بکشیم و مرهمی برای زخمهای ناسورمان پیدا کنیم. جام طلایی آمده تا به ما یادآوری کند هنوز هم میتوان به چیزی جز اندوه فکر کرد.
در جهان از هم گسیخته امروز، همین بهانه کوچک برای نفس کشیدن، غنیمت بزرگی است. در این روزهای دلریش آمیخته به تشویش، فوتبال تبدیل به پناهگاهی موقت برای دلهای خسته شده است. پناهگاهی که در آن میتوان زمان را برای چند ساعت از برق کشید، ساعتها را کنار گذاشت و تنها به مستطیلی خیره شد که هزارداستان در آن رخ میدهد. حالا ما به جعبه جادو زل میزنیم و وانمود میکنیم جهان بیرون برای ساعاتی وجود ندارد و چراغها را تا صبح روشن نگه میداریم تا تاریکی و خاموشی دلواپسیها عقب بنشیند.
آنجا در کانادا، مکزیک و آمریکا ۴۸ تنپوش رنگارنگ وارد میدان میشوند و هرکدام روایتی شنیدنی از سرزمین خویش با خود میآورند. ۴۸ بیرق در باد افراشته میشوند و هر کدام تاریخ و خاطرهای را حمل میکنند. ۴۸ زبان در سکوها و خیابانها در هم میآمیزند و به یک موسیقی مشترک تبدیل میشوند. ۴۸ آرزو در دل میلیونها نفر جوانه میزند و همه به یک نقطه مشترک دوخته میشوند. معرکهای برپا میشود که باور میکنی زندگی را به میدان آورده است. اکسیری که میخواهد برای مدتی باران مردد مرگ را از آسمان گیتی دور کند. در این معرکه، میلیاردها نفر بیاعتنا به معادلات خشک علت و معلولی کنار هم میایستند، آغوشها باز میشود و غریبهها شبیه دوستان قدیمی به هم لبخند میزنند. این بار نام کشورها فقط روی نقشهها نیست و در ضربان قلب هواداران شنیده میشود.
کافی است شیدای ناوبرهای پرتغالی باشید تا بازی معنای دیگری پیدا کند. آن وقت به محض رسیدن توپ به کریستیانو رونالدو نفسها در سینه حبس میشود و نگاهها به آسمان میرود تا شاید دست خدای دیگری از جایی ظاهر شود.
کافی است به اعجاز سلسائو ایمان داشته باشید تا جهان رنگ زرد بگیرد. آن وقت هر حرکت توپ، شبیه ضرباهنگ یک رقص قدیمی خواهد شد. در حوالی نقطه کرنر سامبا شروع میشود و شادی مثل موج در سکوها میپیچد و لبخندهای کارلتو زیر نور چراغهای نئون به نشانهای از امید تبدیل میشود.
کافی است دل به مانورهای لاروخا سپرده باشید تا نبض میدان تندتر بزند. سربازان لوئیس دلافوئنته از خاکریزهای بلند عبور میکنند و تماشاگران با هر پاس کوتاه، نفسی تازه میکنند و در گوشهای از جهان، چکامههای آندلسی دوباره زنده میشوند.
کافی است هوای پاریسیها به سرتان بزند تا شب شکل دیگری بگیرد. آن وقت بانگ خروسهایی چون کیلیان امباپه و عثمان دمبله در آسمان میپیچد، حرکاتشان در زمین مثل برق از دل ابر عبور میکند و ناگهان احساس میکنید ماه از تنگی سینه آسمان پایینتر آمده است.
کافی است دلداده نمایش مانشافت باشید تا نظم آهنین فوتبال معنا پیدا کند. سیوهای محیرالعقول مانوئل نویر دیوارهای نامرئی دروازه را بلندتر میکند و تدبیر یولیان ناگلزمن مثل وردی پنهان در جریان بازی جاری میشود و هواداران برای پیروزی سربازان راین زیر لب دعا میکنند.
کافی است عاشق تکرار تیتراژ پایانی جام با شعبده آلبیسلسته باشید. آن وقت با هر لمس توپ از سوی لئو مسی، خاطرهای تازه متولد میشود. ریهها از بوی خاطرات زیرخاکی پر میشود، نام دن دیگو دوباره در هوا شناور میشود و یاد دکتر بیلاردو مثل افسانهای قدیمی در گوشها میپیچد.
همه چیز مهیاست تا جهان برای مدتی کوتاه شکل دیگری بگیرد. تنها به تلاطم نتهای شورانگیز بدل میشوند، پرچمها در باد میرقصند و کافهها تا نیمههای شب بیدار میمانند. برای چهل روز، زمین شبیه کشوری واحد به نظر میرسد. چهل روز که در آن فوتبال این عشق غولآسا، اندکی از عسرت جهان میکاهد… و در پایان هر شب مردمانی که هنوز امیدی در دل دارند، نبات و نعنا را در فنجانهای چای حل میکنند و ایمان میآورند که گاهی فوتبال میتواند برای لحظهای کوتاه جهان را آرامتر کند و به سرسامِ سیاره سفله پایان دهد.


