دیدار اتفاقی با دوست خیالی
- شناسه خبر: 56990
- تاریخ و زمان ارسال: 30 فروردین 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
شبیه خیال و هپروتی که گاهی در آن گیر میافتیم و البته بسیار شیرین است. جستار فرمی سیال و بدون مرز در نوشتن است که شبیه خیالات آدمیست. در جستار از ساختارهای متعارف نوشتن و طرح و شخص و سه خطی خبری نیست. نویسنده در جستار آزاد است که خیالاتش را روی کاغذ بیاورد و رخدادهای زندگی روزمره را با حکمت بزرگان قیاس کند، تجربیات خودش را با عقاید پیشینیان همارز کند و هر آنچه که ساده و عادی است را با عمق کمی بیشتر مشاهده و مطالعه کند. جستار به نویسنده این امکان را میدهد که از مسائل تکراری، تفاسیر متعدد دریافت کند و به خواننده نیز فرصتی برای رهایی؛ چرا که مطمئن میشود در این جریان سیال ذهنی تنها نیست.
کتاب «جستارهای آدام گاپنیک» در خصوص سبک زندگی نیویورکی و پاریسیاش است. گاپنیکِ خوششانس فرصت زندگی در این دو شهر را داشته و تفاوت سرعت و انتظارات و سبک زندگی در این دو شهر، نگاه ویژهای درخصوص گذر عمر و زندگی و تجربیات روزمره به او بخشیده است. زندگی پرشتاب و دستاورد محور نیویورک و زندگی تفریحمحور و شادیطلب فرانسوی از او انسانی متعادل در نگاه و عمل ساخته و ترسش را از تجربههای جدید کمتر کرده. کاپنیک به عنوان فردی ساکن نیویورک، تجربه سالها روان درمانی داشته و مثل همه آدمها بزرگترین دستاورد این جلسات را صلح درونی میداند. وقتی یقین میکنی «هیچکس برایش مهم نیست. آدمها مشکلات خودشان را دارند. این معنایش این نیست که تو نباید کارت را انجام دهی. معنیاش این است که باید آن را یک جورهایی محض خودش و بدون هیچ خیال باطلی انجام دهی. صرفا زندگی کن و خیلی به خودت اهمیت نده. هیچ کس برایش مهم نیست. همهاش سر به سر گذاشتن است».
در متن کتاب میخوانیم: «سوال عجیبی به نظر میرسد. نیویورکیها به دلایل مشخصی سر شلوغاند؛ زن و شوهر و بچه و شغل هست، نمایشگاه گوگن و مربی ورزش اختصاصی و حسابدار هم هست. ولی هر چه بیشتر دربارهاش فکر میکنم، بیشتر به نظرم همهاش یک مشت…. خب راستش یک مشت دروغ میآید. به ما یاد دادهاند سر شلوغ باشیم چون اگر بیشتر کار کنیم مفیدتر هستیم، ولی همه میدانند که سر شلوغی و مفید بودن رابطهای پر شک و شبهه و با فاصله از هم دارند. در واقع بیشترین تقلای ما برای این است که سرمان خلوتتر شود تا بتوانیم بیشتر کار کنیم. این سر شلوغی همیشگی توانفرسا و «وقت ندارم دوستانم را ببینم» مکافاتی است که دیرتر از باقی آداب شهری بورژوایی وارد زندگی مدرن شد. شغل خیلی قدیمیتر از سر شلوغی است. در قرنهای هفدهم و هجدهم که بورژواها نهادهای زندگی بورژوایی را میساختند، ظاهراً هیچوقت از سر شلوغی گلایه نمیکردند؛ اگر هم میکردند هیچ سندی از آن به جا نگذاشتهاند. ساموئل پیپس که باید ناوگانی از نو به آب میانداخت و لندن سوخته را از نو میساخت، از واژهی شلوغ زیاد استفاده کرده ولی هیچوقت از سر شلوغی گلایه نکرده است. برای او شلوغ مترادف شادمان است، نه مضطرب. در یادداشتهای روزانهاش حتی یک بار هم نشده که برنامهی ناهارش را با کسی به هم بزند یا برای هماهنگ کردن قرار قهوه در ساعت چهار و نیم عصر به دردسر بیفتد. پیپس کار میکند، عشق میورزد و به بستر میرود ولی هیچوقت اتفاقی به کسی برنمیخورد و لازم هم نمیشود که زود برود. نیم قرن بعد، بن فرانکلین به سخت کوشیاش میبالد ولی او هم هیچوقت از سر شلوغی گلایه نمیکنند و همیشه برای چاپ روزنامه، نگارش پند و اندرزهای اخلاقی، شنا در اقیانوس با اختراع برق گیر وقت دارد. اما بعد میرسیم به یک سوم آخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم؛ حالا ناگهان همه سر شلوغاند و همه از این موضوع گلایه دارند».



