
عدالت یا سکوت؟
خانواده المیرا خواستار اجرای قصاص شدند آرزو سلخوری یک ماه از آن روز گذشته بود؛ همان روزی که حسین دست المیرا را پیچانده بود، تنها به این دلیل که به درخواست ازدواجش جواب منفی داده بود! نگران بودم، بارها از المیرا خواستم محل کارش را ترک کند؛ اما المیرا با همان لبخند همیشگی میگفت: «مامان، نگران نباش. او از رستوران اخراج شده است.» هنوز بوی عطر المیرا در هوای خانه است؛ انگار کسی باور نمیکند او برای همیشه رفته است؛ مادری محکم در گوشهای ایستاده است؛ در نگاه اول قویتر از هر سدی به نظر میرسد اما هر بار که...







