
مسافرخانه نه، فراموشخانه!
امید مافی کولر زنگزده زنگهایش را زده در مسافرخانهای متروک و مدهوش؛ مسافرخانهای که با یاد مسافرانش خنک میشود. اینجا در قزوین، خیابان امام، مردی پشت میز رزرویشن ایستاده که نه خود و نه مسافرخانه شصت و پنج سالهاش پای رفتن ندارند. مردی که اتاقهای نمور تحت مدیریتش سال بیاید و برود بعید است رنگ مسافری دلخوش و دلشاد را بگیرند. اتاقهای بیسرویس و تختهای فنری عهد شاه تهماسب که مدام شیهه میکشند، جذابیتی برای از ره رسیدههای خسته و بیحوصله ندارند. حالا در این شهر بیهتل، آنقدر هتل هست که مسافران شب تابستانی خویش را روی تختهای خوشخواب و...








