
روز نسیانِ قرطاس و قلم!
امید مافی گوشه تحریریهای نه چندان شلوغ شبیه کمجمعیتترین شهر جهان شده بود. خالی از شادی، خالی از سرخوشی. خالی از انتظار، خالی از شوق دیدار. خبرهای رسیده در روز خبرنگار آنقدر تلخ بودند که خورشید بیهیچ روشنایی حلقه زده بود در سردابِ نگاهش. او ابتدای روز خبر پرپر شدن پنج سرنشین یک پرایدِ سنگدل و قاتل را به کاغذ سپرد و چیزی نخواست از خدا در روزش جز کمی آرامش و آسایش برای مردمان سرزمینش. مردمانی که انگار در موسم پیشتازی تابستان، توت و توپ و تولد را فراموش کرده بودند. روز به نیمه نرسیده بود که با خبر...

